راز چشمان سیاه تو
شعری سروده خودم

راز چشمان سیاه تو

نویسنده : saiideh70

مثل یک قصه تلخ،

می‌خوانمت!

سطر به سطر،

می‌رسم به خنده‌هایت.

ناگاه،

شیرین می‌شود،

خاطرم....

ریه‌هایم،

پر می‌شود از بوی بهشت.

گونه‌هایم،

سرخ می‌شود از شرم حضور،

دلم اما،

می‌داند که ته قصه کجاست!

چشمان سیاه توست،

راز،

این قصه،

نا تمام من ...

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٣
٠
٠
خداقوت. زیبا بود.
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
ممنون :)
faride
faride
٩٣/٠٨/٠٣
٠
٠
بح بح:)))))))))))))))))))))))))))))
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
:)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/٠٣
٠
٠
چه رازی در اعماق چشمت نهفته ست چه کس با شب از چشم تو قصه گفته ست///........ممنون زیبا بود
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
ممنون از شما جناب :)
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٨/٠٣
٠
٠
ریه‌هایم، پر می‌شود از بوی بهشت /// عالی مثل همیشه سعیده خانومـــــــ:ـــ)ــــ
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
بوی بهشت... مثل همیشه ممنون :)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
عالی بود :)))
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
خجالت میدین :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
غش غش خندت واسه چیه دیگه؟:)))
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
اوا این لبخنده خو :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
ناگاه/شیرین می شود خاطرم. زیبا بود.ممنونم.
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
تشکر فراوان:))))
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
زیبا بود...
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
سپاسگذارم :)))))
F-jafari
F-jafari
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
ممنون سعیده خانوم.عالی بود
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
:)
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
خیلی هم زیبا
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/٠٦
٠
٠
خیلی هم ممنون
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
ممنونم...بسیار زیبا
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/٠٦
٠
٠
سپاسگذارم :)
Cold
Cold
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
شب ،تو سیاهی نگاهت :)...
saiideh70
saiideh70
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
گاهی اوقات فکر میکنم که واقعا میشه تجربش کرد!!؟
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات