کلمه ها چیزهای عجیبی هستند!

کلمه ها چیزهای عجیبی هستند!

نویسنده : وبگردی

کلمه‌ها چیزهای عجیبی هستند،مثل آدم‌ها!

آن‌ها گاهی فقط دیده می‌شوند مثل واژه‌های یک کتاب٬

گاهی فقط شنیده می‌شوند مثل رادیو٬

و گاهی هر دو.

گاهی کلمه‌ها معنای خوبی دارند،گاهی معنای خوبی ندارند و گاهی هم هیچ معنایی ندارند!

گاهی دلت می‌شکند از کلمه‌ها٬

گاهی شادمان می شوی از آن‌ها٬

گاهی روحت را صیقل می‌دهند٬

گاهی مثل سوهان روحت را می‌سایند!

کلمه‌ها چیزهای عجیبی هستند،مثل آدم‌ها!

گاهی راه می روند توی ذهنت٬

گاهی یک‌جا می نشینند و فقط نگاهت می‌کنند٬

حتی گاهی مثل رود جاری می‌شوند در درونت و سیراب می‌شوی٬

اما گاهی سیلاب می‌شوند و همه چیز را با خود می‌برند!

گاهی مثل پیچک به دور وجودت می‌پیچند٬

گاهی مثل کوه پابرجا و محکم‌اند٬

و گاهی آتش می‌شوند و می‌سوزانند.

حتی کلمه‌ها رنگ‌های مختلف دارند٬

کلمه ها آبی‌اند،سبز‌ند،قرمزند،زردند،نارنجی‌اند،سیاه‌اند،سفیدند و...

و حتی گاهی رنگی ندارند،بی‌رنگ بی‌رنگند!

کلمه‌ها چیزهای عجیبی هستند،مثل آدم‌ها!

باید همیشه مواظب‌شان باشی،مثل آدم‌ها!

زندگی بدون کلمه‌ها امکان ندارد.

اما گاهی خسته می‌شوی از کلمه‌ها،از حروفی که آن‌ها را تشکیل می‌دهد٬

از معنایی که از آنها به ذهنت می‌رسد.

دوست داری بی‌دقت باشی،به آن‌ها فکر نکنی٬

به صدایشان گوش ندهی٬

پی‌شان را نگیری٬

حتی فراموششان کنی٬

اما زندگی بدون کلمه‌ها امکان ندارد،مثل آدم‌ها!

آدم‌ها محصور در کلمه‌ها هستند و کلمه‌ها محصور در آدم‌ها!

کلمه‌ها چیزهای عجیبی هستند،مثل آدم‌ها!

===========

منبع:وبلاگ پاکنویس

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٨/٠٦
٠
٠
باید همیشه مواظب‌شان باشی،مثل آدم‌ها! .... سپاسگذارم... زیبا بود
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/٠٦
٠
٠
من کلمه های بی رنگو دوس دارم هر وقت خواستی هر رنگی بهشون میزنی !
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/٠٦
٠
٠
وای امروز من چقد مطلب خوب خوندم :)))))
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٦
٠
٠
زیبا بودند ....ممنونم.
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
آدم‌ها محصور در کلمه‌ها هستند و کلمه‌ها محصور در آدم‌ها! حقیقت محض
ayshem_sh
ayshem_sh
٩٣/٠٨/٢١
٠
٠
گاهی به عرش میبرند و گاهی به فرش !!! چه میکنند این واژه ها ....
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات