حرف همان حرف است، کار هم همان کار...

حرف همان حرف است، کار هم همان کار...

نویسنده : شاهدخت

چقدر فرق است بین کسی که بخواهیش و کسی که نخواهیش....

دوستت سرکارت می‌گذارد، بعد از لو رفتن قضیه کلی باهم می‌خندید؛ دشمنت سرکارت می‌گذارد، لو که برود کارد بزنی خونت در نمی‌آید.

کسی که دوستش داری نگاهت می‌کند، دلت از خوشی ضعف می‌کند و نگاهش را به جان می‌خري؛ کسی که دوستش نداری نگاهت می‌کند، دلت می‌خواهد چشم‌هایش را از کاسه در بیاوری.

بچه خواهرت گلدان خانه‌تان را محکم به میز می‌زند و گلدان و میز را با هم داغان می‌کند، دلت برایش ضعف می‌رود، غرق بوسه‌اش می‌کنی و می‌گویی: فدای سرت قربونت بشم... و به حساب شیرینی و بازیگوشی‌اش می گذاری؛ بچه همسایه همین کار را می‌کند، اگر مادرش خانه‌تان نبود یک کتک مفصل به بچه می‌زدی و بهش برچسب تخس و بی‌ادب و فضول می‌چسبانی.

مادرت می‌گوید لباسی که جدید خریدی بهت نمی‌آید، حرفش را قبول می‌کنی و دیگر آن لباس را نمی پوشی؛ زن عمویت همین حرف را می‌زند، پیش خودت می‌گویی: از حسودیشونه....

حرف همان حرف است، کار هم همان کار... تفاوت در کسی است که آن را انجام می‌دهد و نگاه ما به آن شخص... که دوستش داریم، یا نداریم...


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s.a
s.a
٩١/١٠/١٨
١
٠
متاسفانه در مورد من صدق می کنه
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/١٨
٢
٠
چقدر جالب و درست و تاثیر گذار .دقیقا همین طوریه .ممنون از مطلب مفیدت قابل جان
sahar
sahar
٩١/١٠/١٨
١
٠
این نگاه ما است ...رنگ ماست که رنگ می گیرد...رنگ می بازد...رنگ می پاشد...نگاه ماست که قضاوت می کند...تصمیم می گیرد....نگاهمان را بشوریم
maryam
maryam
٩١/١٠/١٨
٠
٠
فاطمه بت گفتم نظرمو ديگه.....دي
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/١٨
٠
٠
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید واژه باید خود باد واژه باید خود باران باشد.... چترها را باید بست زیر باران باید رفت با همه مردم شهر کاملا درسته اما من همیشه طرز برخوردم با بچه ها خوبه چون اونا متوجه کاری که می کنن نیستن ،شاید با بزرگترا رفتارم اینجور که گفتی متاسفانه باشه
s_sabouri
s_sabouri
٩١/١٠/١٨
١
٠
حفظکم الله باباجان! از قدیم گفتن حرف حق رو باید شنید حتی از دهن دشمن
اسمانه
اسمانه
٩١/١٠/١٨
١
٠
سلام ممنون از این مطلب قشنگت... هر چی گفتی حق بودووو یا حق
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٠/١٨
٠
٠
واقعا درسته.ولی فک کنم راجب مهی جون صدق نمیکنه اون دفعه که گذاشتمش سرکار می خواست منو خفه کنه:)))
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/١٩
١
٠
انسان با تغییر دید خود می تونه دنیا رو یک جور دیگه ببینه
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٠/١٩
١
٠
نمیشه جور دیگه دید خوب....من که اینجوریم...
مجید
مجید
٩١/١٠/٢١
٠
٠
آدم میزاده دیگه
nikta
nikta
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
خوب شد که گفتی.واقعا هم همینجوریه.
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

بزهکار

٩٦/٠١/٠٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید پس از آیت الله فقید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساندویچ همبرگر

٩٦/٠١/٠٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

مِهر هایی که به آبان آورد

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

تکذیب های پادری‌ها راست بودند

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات