جای خالی بابا... / شعر

جای خالی بابا... / شعر

نویسنده : ABBAS_MAK

عاقد دوباره گفت: وکیلم؟ ... پدر نبود

ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود

گفتند: رفته گل ... نه گلی گم ... دلش گرفت

یعنی که از اجازه بابا خبر نبود

هجده بهار منتظرش بود و برنگشت

آن فصل‌های سرد که بی‌درد سر نبود

ای کاش نامه‌ای، خبری، عطر چفیه‌ای

رویای دخترانه او بیشتر نبود

عکس پدر، مقابل آیینه، شمعدان

آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود

عاقد دوباره گفت وکیلم؟ ... دلش شکست

یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود

او گفت با اجازه بابا، بله بله

مردی که غیر خاطره‌ای مختصر نبود

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٦
١
٠
زیبا و احساسی و دلنشین... ممنون.
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
متشکرم
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٨/٠٦
١
٠
به به؛ خیلی قشنگ بود
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
ممنونم آقایی خورسندی
مرتضی ت خ
مرتضی ت خ
٩٣/٠٨/٠٦
١
٠
عالی بود ممنون
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
متشکرم
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
نظرلطف تون هس
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٠٦
١
٠
خوب بود خوب /
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/٠٦
١
٠
شهیدان جان فدایِ دوست کردند/ هرآنچه در رضایِ اوست کردند زِ جمعِ خانواده زود رفتند/ ولی در سایه یِ معبود رفتند درونِ زندگی جایش چه خالیست/ ولکن، شُکرمأوایش چه عالیست همیشه سایه اش درزندگی هست/ وَ نامش مایه یِ سرِزندگی هست بُوَد نامش نمادِ عزّتِ ما/ شده خونش ثباتِ ملّتِ ما سلام: خداتمام شهدارابا شهدای کربلا محشور گرداند.برای شادی روحشان صلوات.
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
شعرتون بسیارزیبا بود ممنونم
mahboobeh
mahboobeh
٩٣/٠٨/٠٦
١
٠
وری وری وری بیوتیفول :))))
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
ممنون
maede
maede
٩٣/٠٨/٠٦
١
٠
...مردی که غیر خاطره‌ای مختصر نبود...چه غمگین و قشنگ :(
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
ممنونم
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
وای چقد عالی بود... خیلی ممنونم برای احساس خوبی ک با این واژه های دلنشین منتقل کردین
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
متشکرم ازتون خانوم گرامی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨