ما نسل بازخوردهای سریع نیستیم!
فقط یک روز زندگی...

ما نسل بازخوردهای سریع نیستیم!

نویسنده : Fatemeh.Lakaei

ما نسل بازخوردهای سریع نیستیم! به 9 ماه خوبه خوب درس خواندن و تند تند 20 گرفتن و ترس از 19.75 شدن و با همسن و سال‌ها به طور ناخداگاه رقابت کردن برای نفر اول شدن توی... هه! کلاس درس... آن هم برای یک دوچرخه یا آتاری یا مدادرنگی 24 رنگه عادت کردیم!

با 3 سال خانه نشینی و به هم ریختن اعصاب تا سر حد ریزش مو و خوردن قرص‌های ویتامین و کوفت و زهرمار برای نگه داشتن این شیویدها روی کله و صبح‌های جمعه شرکت کردن در آزمون قلمچی و گاج و... برای قبول شدن در یک دانشگاه خوب و یک رشته خوب آشناییم!

با جزوه‌های 300 صفحه‌ای و کتاب‌های قطور و مزخرف و مقاله‌ها و کنفرانس‌های روی اعصاب و کارآموزی و دنبال استاد راه افتادن و... برای این‌که بتوانیم 4 سال بعد یک شغل خوب داشته باشیم یا این‌که دوباره بنشینیم برای ارشد خواندن هم طبق عادتی که از بچگی داشتیم کنار می‌آیم!

چی می‌شد از همان اول به جای وعده وعید دوچرخه و آتاری و مداد رنگیه 24 رنگه که دست آخر هم نمی‌خریدند برای‌مان. همان روزی که یک امتحانی را 20 می‌شدیم یا 19 یا 18 یا 17 یا هرچی به همه‌مان یک دونه شکلات کاکائویی می‌دادند مثلا!؟ چه می‌شد این‌قدر بچگی‌مان را پر نمی‌کردند از ترس بهترین بودن؟ چی می‌شد می‌گذاشتند مثل بچه آدم همه‌مان بچگی کنیم؟

چی می‌شد وقتی بزرگتر که شدیم هرکدوم‌مان به دانشگاه شهر خودمان راضی می‌شدیم؟ جان نمی‌کندیم برای بهترین دانشگاه توی یک شهر دیگر؟ چه می‌شد بچه پولدارها به دانشگاه آزاد و بین اللمل راضی می‌شدند و سراسری را می‌گذاشتن برای آن‌هایی که استعدادش را دارند اما مایه‌اش را ندارند؟ چه می‌شد بهترین رشته آنی باشد که دل‌مان می‌گوید، دلمان می‌خواهد! نه آنی که جامعه می‌گوید؟

چه می‌شد در دانشگاه هی ندوئیم دنبال مدرک بالاتر؟ هی بالاتر، هی بالاتر، هی شغل بهتر؟ بابا همینی که داریم را بهش شاخ و برگ بدهیم نمی‌شود؟ راست و ریسش کنیم نمی‌شود؟ این‌قدر در همه شغل‌ها کمی و کاستی وجود دارد و آن‌قدر ازش زدند که هرچه قدر هم بخواهیم این چاله چوله‌ها را پر کنیم باز هم عمر کم می‌آوریم!

چی می‌شد وقتی بچه‌دار شدیم، حداقل این‌ها را به بچه‌های‌مان یاد بدهیم؟

=====

+ اگر الان برمی‌گشتم به بچگی‌ام و ازم می‌پرسیدند بزرگ که شدی می‌خواهی چه کاره بشوی؟ می‌گفتم: میخواهم زندگی کنم!

+ ما نسل بازخوردهای سریع نیستیم! عادت کردیم به این‌که همیشه نتیجه یک کاری را یک سال بعد، دو سال بعد، یا چند سال بعدش ببینیم، خب می‌دانید! این آدم را خسته می‌کند، کسل می‌کند، بعضی وقت‌ها ناامید می‌کند.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟///
ye pesar
ye pesar
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
واقعا هیچ چیز ارزش تباه شدن بهترین سالهای زندگی یک نسل رو نداره حتی حتی اگه آینده اش باشه حالا ای کاش که این تلاش ها فایده داشت و اونایی که قبل از ما این راه ها رو برامون چیندن و با کلی سرعت گیر البته راه آینده رو اسفالت کردن برامون ای کاش یه روز حاضر بشن در دادگاه و پاسخ بدن جذر 3.14 که این همه می گفتن در اینده بدردتون می خوره و امروز که آینده اس کاربردش چیه ؟؟ درس خوبه تلاش برای آینده خوبه اما زندگی اولویت بالاتری داره و نباید قربانی بشه / من واقعا بابت این پست عالی متشکرم
m_mehravard
m_mehravard
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی.... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی... آآآآآی که جانم دارد می رود... موهایم را خودم زدم. اتاقم را خودم خالی کردم. دوستی هایم را خودم قطع کردم... گور پدر این بهترین بودن ها... های های های های های...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
اگرنمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی بوته ای در دامنه ای باش/ ولی بهترین بوته ای باش که در کناره راه می روید / (( اگر نمی توانی درخت باشی ،بوته باش ))/ اگر نمی توانی بوته ای باشی، علف کوچکی باش و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن/ اگر نمی توانی نهنگ باشی، فقط یک ماهی کوچک باش ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه!/ همه ما را که ناخدا نمی کنند، ملوان هم می توان بود در این دنیا برای همه ما کاری هست/ کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچکتر و آنچه که وظیفه ماست ، چندان دور از دسترس نیست/اگرنمی توانی شاه راه باشی ، کوره راه باش/ اگر نمی توانی خورشید باشی، ستاره باش/ با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند/ هر آنچه که هستی، بهترینش باش!- داگلاس مالوچ
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
من هیچ کدوم ازاینای روکه گفتیدانجام ندادممممممم چون ازپدرم یادگرفتم زندگی کردن نه اینکه حالومو خراب کنم برای آینده وازاین بابت پدرم عاشقانه دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارممممممممم
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
گاهی آره (^_^)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
:)ممنون:)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
چه می‌شد این‌قدر بچگی‌مان را پر نمی‌کردند از ترس بهترین بودن؟....// یکی از بهترین مطالب انتقادی سایت بود که واقعا به دلم نشست. همذات پنداری شدید با شما دارم و من هم مصمم هستم برای پسرم این اشتباهات را تکرار نکنم.... خیلی ممنونم و خوشحالم از حضور چشمانِ بینای شما. از این فرم متون تا میتونید بنویسید... میلیونها میلیون کلمه هم کافی نیستند برای رسوندن صدای هشدار به یکسری آدمها... .
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
باید به خود آدمها واگذار کرد زندگی رو ... کافیه آدم بفهمه که چی میخواد از زندگی و رسالتش چیه روی زمین اونوقت خودبه خود به سمت بهترین شدن در علاقمندیهاش قدم برمیداره! با مجبور کردن آدمها به سمت و سیاقی خاص موافق نیستم اما یادمون نره که انسان ذاتا کمال گراست و همین کمالگرایی هستش که بهش نیرو میده برای بالاتر رفتن!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
چه می‌شد بهترین رشته آنی باشد که دل‌مان می‌گوید، دلمان می‌خواهد! نه آنی که جامعه می‌گوید؟ ... واقعا چه می شد؟! حرف دلم رو زدید ... :(
fateme_b
fateme_b
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
خیلییییییییییییییییییییییییی کارت درسته.قشنگ زدی تو خال
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات