دیالوگ‌های ماندگار کارتونی

دیالوگ‌های ماندگار کارتونی

نویسنده : سحر نیکو عقیده

قلعه متحرك هاول
ماركل: تو روزنامه نوشته كه ما پيروز مي‌شيم !
جادوگر وست : فقط احمق‌ها هر چي كه مي‌خونن باور مي‌كنن

داستان اسباب بازی‌ها
اندی: می‌شه کمکت کنم باک ماشین رو پر کنی؟
مادر: البته! حتی اجازه می‌دم ماشین رو برونی
اندی: واقعا؟
مادر: بله! وقتی 16 سالت شد!

كارتون مورچه و مورچه خوار
مورچه خوار: بيش از هفتاد هزار جور حشره توي اين دنيا هست بعد من فقط بايد مورچه بخورم

رئیس مزرعه
بن خطاب به پسرش: یه مرد قوی از خودش مراقبت می‌کنه، یه مرد قوی‌تر از دیگران

ماداگاسكار
توجه! کاپيتان صحبت مي‌کنه
يه خبر خوب و يه خبر بد دارم
خبر خوب اينه که ما به زودي فرود مياييم
خبر بد هم اينه که ما داريم سقوط مي‌کنيم

راتاتويي
تنها چيزي که حتمي است اين‌که هيچ چيز حتمي نيست

کلاه قرمزی (ویژه عید)
کلاه قرمزی: تو این جشنواره‌های خارجی فیلم جایزه هم می‌دن ؟
آقای مجری: اره .. شیر طلایی، پلنگ نقره‌ای و...
کلاه قرمزی: گاو شکلاتی نمیدن؟

 کلاه قرمزی88
صاحب خانه: (با عصبانیت و دعوا) من با تو آبم تو یه جوب نمی‌ره ...
کلاه قرمزی: (مستعسل) من می‌گم دیگه خونتون نمیام ... چه برسه بخوام باهات بیام تو یه جوب

باب اسفنجی
باب اسفنجي: مي‌دوني... هميشه حرفي كه مي‌زني مهم نيست،‌ بعضي وقتا حرفي كه نمي‌زني مهمه .

 عصر یخبندان3
باک: هیچ وقت احساس نکرده بودم این‌قدر زنده‌ام تا وقتی که به مرگ نزدیک شدم

 پاپریکا
پاپریکا :به نظرت رویاها و اینترنت شبیه به هم نیستند؟
هر دو جایی هستند که در اون ضمیر ناخودآگاه سرکوب شده بروز پیدا می‌کنه

 سيمپسون‌ها
ليسا: اگه ساکت باشي و احمق جلوه کني بهتر از اينه که دهنت رو باز کني و شک و شبهه‌اي باقي نذاري


برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Terme-A
Terme-A
٩١/١٠/١٩
٣
٠
خیلی قشنگ بودن.دستت مرسی..
siduri.sabit
siduri.sabit
٩١/١٠/١٩
٤
٠
عالی بود... می شه گفت باب اسفنجی و قلعه ی متحرک هاول مجموعه ای از جملات به یاد موندنی و فراموش نشدنی اند. متشکرم :)
H.K.T
H.K.T
٩١/١٠/١٩
٣
٠
سپاس گذار ...!
s.a
s.a
٩١/١٠/١٩
٣
٠
خداییش کلاه قرمزیو عشقه....... در ضمن لطفا تصحیح فرمایید: جوب غلطه.... باید بگی "جوف"..........
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٩
٥
٠
قشنگ ترین دیالوگو تو ice age 4 شنیدم! وختی اون دیاگ؟؟(پلنگه) عاشق شیرا میشه بعد ماموته و سید دارن اذیتش میکنن ماموت : سید اگه گفتی رفیقمون چیه؟ اولش با ع شروع میشه! سید : عفونت؟ ماموت: نه اولش ع آخرشم ی سید: عقیمی؟ خخخخخخخخخخخخخ! عاشقشم یَنی!
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩١/١٠/١٩
٤
٠
من تو اون صحنه خیلی خندیدم خدایی باحال بود
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٩
٣
٠
اون ننه بزرگ سید خَعلی دمش گرم یَنی با اون جیگرش خخخخخخخخخخخخخخخ!
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/١٩
٤
٠
جادوگر وست : فقط احمق‌ها هر چي كه مي‌خونن باور مي‌كنن از اینا زیاد داریم ها..
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/١٩
٤
٠
رئیس مزرعه بن خطاب به پسرش: یه مرد قوی از خودش مراقبت می‌کنه، یه مرد قوی‌تر از دیگران جیم یه روز بچ ه ها رو جمع کن دی وی دی ریس مزرعه رو بیاریم بشینیم ببینمش بخندیم
اسمانه
اسمانه
٩١/١٠/١٩
١
٠
سلام جالب بود.. راستی مطمئنی که مستاصل رو درست نوشتی
sahar
sahar
٩١/١٠/٢٠
٠
٠
اِ... راست میگی!!! چه سوتی خفنی دادم... :)))))
f.qabel
f.qabel
٩١/١٠/١٩
١
٠
ههههه!!!!!!!!!!!
e_madhfarimani
e_madhfarimani
٩١/١٠/١٩
٢
٠
اینو یادت رفت. گالیور:من میـــــــــــــــــــــــــدونستم!
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٠
١
٠
جای جودی ابوت و آن شرلی بسی خالی بود وایضا استاد الر نجار و وروجک وگوریل انگوری علی ای حال دست شما مرسی بانو
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٠/٢٠
١
٠
دوست داشتم ...مخصوصا..کلاه قرمزی...عصر یخبندان...رئیس مزرعه.....مرسی
sahar
sahar
٩١/١٠/٢٤
٠
٠
خواهش میکنم کاربرجان برتر :)))
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/٢٣
٢
٠
همه ش باحال بود
sahar
sahar
٩١/١٠/٢٤
١
٠
با حال از خودتونه خواهر
Em Ad
Em Ad
٩١/١٠/٢٦
٣
٠
بهترین دیالوگی تا حالا شنیدم ماله فیلم نجات سرباز رایان بود که گفت : اگه خدا با ماست ، پس کی با اوناست ؟؟؟
Milad
Milad
٩١/١٠/٢٦
٢
٠
راست میگی خیلی باحال بود
parisa
parisa
٩١/١٠/٢٦
١
٠
عالی بود.............ممنون......
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/٢٨
٠
٠
خیلی عالی بود ممنون یک دیالوگ هم تو کارتون سنجاب ها بود که به نظر من جالب است"ما این جا فقط یک قانون داریم این هم اینه که هیچ قانونی نداریم"
یه ایرانی
یه ایرانی
٩٤/٠٨/٣٠
٠
٠
عالی بود ممنون
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

بزهکار

٩٦/٠١/٠٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید پس از آیت الله فقید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساندویچ همبرگر

٩٦/٠١/٠٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

مِهر هایی که به آبان آورد

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

تکذیب های پادری‌ها راست بودند

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات