صدای بهم خوردن بال کبوترها در آسمان، صدای حلقه‌های پای‌شان، آهنگی است زیبا که به گوش اکثر ما آشناست. پرواز دست جمعی‌شان، آن چرخ زدن‌ها، فرازها، آن فرودهای محشرشان، این‌ها نمایش‌های فوق العاده‌ای هستند که بارها و بارها دیده‌ایم و شاید دقیقه‌های طولانی به تماشای هنر این پرندگان زیبا نشسته‌ایم.ولی پشت سر این همه هنرنمایی یک مدیریت هست و آن مدیر و رهبر گروه کسی نیست جز کفتر باز.

کفتر باز به شخصی اطلاق می‌شود که دارای ده‌ها و شاید صدها کبوتر است، کسی که وقت می‌گذارد برای پروش تکثیر و آموزش این پرندگان. یکی از ابزارهای مهم در این کار لنگ یا دستمال است، این لنگ یا دستمال نقش همان چوب‌هایی را دارد که رهبران ارکستر در دست دارند.

مهارت در سوت زدن هم یکی از ابزارهای مهم دیگر است، بلندی صدای سوت باید به نحوی باشد که دیوار صوتی را شکسته و اهالی محل را خبردار کند که بدانند و ببینند، کبوترهای فلانی مشغول رزمایش هستند.

از دیگر ابزار مورد نیاز این کار، تور، چق، آبخوری، دون خوری و.... می‌باشد.

و اما کبوترها؛ این پرندگان دوست داشتنی هم خود به چند دسته تقسیم می‌شوند. از تفاوت نام‌شان گرفته تا نژاد و رنگ و شهر و کشور و... به عنوان مثال از ساده و طوقی گرفته تا پرشی، سوسکی، رولر و زاغ چشم سفید، کاکلی و کاغذی نوک سیاه و...

که جدا از نام و نژاد هر کدام از آن‌ها کاربردهای مختلفی دارند. به عنوان مثال گروهی مسئولیت پرواز را به عهده دارند، گروهی مسئول زاد و ولد و تکثیر نسل هستند که البته این گروه مسئولیت‌شان سنگین است زیرا بعضی وقت‌ها باید چند نژاد را با هم مخلوط کرده و نژادی برتر ارائه دهند.

ولی در این میان تعدادی کبوتر ماده هم هستند که آرایش کرده، ساپورت پوشیده و موهای آن‌چنانی فقط روی سقف بام با ناز و کرشمه راه می‌روند، وظیفه این اقلیت به دام اندختن و به اصطلاح تور کردن کبوترهای نر همسایه‌ها می‌باشد.

بگذریم... 

معمولا در اذعان عمومی کفترباز شخصی علاف است که روی پشت بام با یک شلوارکردی، چشمانی تیز و گاها هیز که به جای آسمان خانه‌های همسایه‌ها را دید می‌زند و صدای سوتی که تا آن ور خیابان هم بگوش می‌رسد.

ولی چرا کفترباز و کفتربازی این‌قدر جایگاه پایینی در جامعه دارد؟ آیا کفتر بازی یک معضل است یا می‌شود به چشم یک تفریح سالم به آن نگاه کرد؟ یک تفریح سالم که با چند پرنده و چند متر مکعب پشت بام می‌تواند انسان را سرگرم کند! چند کبوتری که آزاری به کسی نمی‌رسانند و جای کسی را در آسمان اشغال نمی‌کنند و هوا را هم آلوده نمی‌کنند!

مسلما نگهداری از چند پرنده و آب و نان دادن‌شان کاریست انسان دوستانه، به شرطی که بساط عیش و نوش این پرندگان فراهم باشد و در پشت بام احساس امنیت و آرامش کنند. ولی اگر به بهانه همین چند کبوتر همیشه در پشت بام باشیم و موجبات ناراحتی همسایه‌ها و خانواده را فراهم کنیم، عملیست ناپسند و زشت. به گمانم این گونه رفتارها باعث شده دیدگاه جامعه نسبت به این‌گونه سرگرمی خراب شده باشد.

به نظر این‌جانب که نگهداری این پرندگان که خانگی‌اند و داشتن‌شان به اکوسیستم طبیعت آسیبی نمی‌رساند، کار بدی نیست. ولی نحوه نگهداری و فرهنگ نگهداری‌شان مهم است.

کاش برسد روزی که اول فرهنگ استفاده از آنچه که دوست داریم داشته باشیم را یاد بگیریم بعد برویم سراغ علایق‌مان و آن‌ها را داشته باشیم.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
سلام: خیلی عالی بود.بقول شما کاش همه چیز را رعایت کنند تا ذهنیت بد مردم پاک شود.تندرست باشید.ممنون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
جمله آخرتون اصل کلام بود و موافقم. موفق باشید.
هاچ
هاچ
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
بالاخره کفتر بازی شغل هست یا نه؟
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
:)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
سلام ... آيا حق انتخاب داريم كه علايق شخصي داشته باشيم
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٨/٠١
٠
٠
من کلن با کفتر بازی مشکل دارم..هرجور حساب کنی جالب نیست...همین که بالای پشت بوم به خونه های اطراف اشراف دارن جالب نیس
علی فرهادی
علی فرهادی
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
تبلیغات
تبلیغات