و گر نه، آن‌چه گفتی تو از عیب دیگری...

و گر نه، آن‌چه گفتی تو از عیب دیگری...

نویسنده : sam.ariyaee

رو به روی هم لبخند می‌زنیم و تا پشت به هم می‌کنیم
از عیب‌های هم می‌گوییم
کاش، کاش
به جای عیب جویی از هم، به دنبال، عیب خود می‌بودیم (باشیم)
یا طبق یک قائده، که الان به ذهنم رسید:
مگر این نیست که عیب من برای خودم است،
دیگری در اصلاح من، چه نقشی دارد!؟
 این گونه حرف‌ها اگر تفریح است، اگر بازی است، اگر هر چه هست،  باید تمومش کرد
اگر هم، از روی دلسوزی است که باید به خود شخص گفته شود
آن هم نروم و با لبخند؛ دلسوزانه تا تاثیر گذار باشد.
و گر نه، آن‌چه گفتی تو از عیب دیگری
 می‌بینی فردا روزی، دست اولاد خویش!
----------------
پ.ن:حرف‌هایی از خودم، که یادم باشد، یادمان باشد و دل بزنیم به دریای همت (همان کمر بند همت)
 و از این بدی‌ها خودمان را دور کنیم.


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٢٠
٣
١
کو گوش شنوا
مجید
مجید
٩١/١٠/٢٠
١
٠
خوب بود
اسمانه
اسمانه
٩١/١٠/٢٠
١
٠
به قول معصوم : انچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و انچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند...
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٠
١
٠
امان از آدمای عیب جو مگه غیر اینه که هرکس یه عیبی داره؟اول باید عیب خودمونو بدونیم خب من اگه بخوامم بگم خیلی دوستانه میگم تا مشکا پیش نیاد به قول مامی جونم از هردست بدی ازهمون دست پس میگیری لایک دوست عزیز
sahar
sahar
٩١/١٠/٢٠
٢
٠
یادمان باشد...همه اهل سرای آدمیت هستیم..همه سراپا تقصیر...همه اهل همین زمین هستیم...همه تار و پودمان خاک و غبار است...و در این وادی کسانی هستند که سعی در تکاندن غبار از شانه هایشان دارند...قصور را در دیگری میابند و چه جاهلانه...چه صادقانه بر صورت دیگری خاک می پاشند...یادمان باشد همه اهل همین زمین هستیم...همه تار و پودمان خاک و غبار است.
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٠
٠
٠
تو انجم گفتین می خواین برین ؟آری؟ به کجا چنین شتابان؟
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/١٠/٢١
٠
٠
حالم زیاد خوب نیست ... دلیلش هم جز این نبود و شاید...
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٠/٢١
١
٠
ممنون از مطلب زیباتون... خیلی خوب بود.
nikta
nikta
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
خدارو شکر که اینطوری نبودم.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣