ديوانه‌ها هميشه مرا دوست داشتند!

ديوانه‌ها هميشه مرا دوست داشتند!

نویسنده : اشکمهر آتشروان

و آدم‌های غير عادی. از دبستان تا دبيرستان و دانشگاه؛ آدم‌های دوست نداشتنی، خود را به من مي‌چسباندند.

مردهای يک دست، مردهايی با تيک‌های عصبی، مردهايی با لکنت زبان، مردهايی که يک چشم‌شان تار مي‌ديد، ترسوها، انسان گريزها، آدمکش‌ها، چشم چران‌ها و دزدها.

چه در کارخانه، چه در آوارگی، آدم‌های دوست نداشتنی را همواره جذب خود مي‌کردم. آن‌ها به زودی مرا مي‌يافتند و خود را به من مي‌چسباندند.

هنوز هم اين چنين است. کسی از آن‌ها اکنون مرا در اين محله يافته است. او يک گاری به جلو هل مي‌دهد، پر از آشغال، عصای شکسته، بند کفش، پاکت خالی چيپس، قوطی شير، روزنامه، درِ خودکار...

«آهای رفيق، حالت چطوره؟»

در جوابش مي‌ايستم و قدری گپ مي‌زنيم. سپس از او خداحافظی مي‌کنم، او ولی هم چنان از پی من مي‌آيد، از آبجو فروشی‌ها، از عشرتکده‌ها مي‌گذريم.

«مرا از خودت بی‌خبر نگذار رفيق؛ مرا از خودت بی‌خبر نگذار، مي‌خواهم در جريان کارها باشم.»

او آدم دوست نداشتنی تازه‌ی من است. تاکنون او را گرم گفت‌وگو با کسی نديده‌ام. گاری چندی ديگر سر و صدا کنان از پی من مي‌آيد تا اين‌که چيزی از آن بيرون مي‌افتد و او مي‌ايستد که آن را بر دارد و من از در اصلی وارد پاساژ سبز رنگ گوشه خيابان مي‌شوم از سالن آن مي‌گذرم و از در پشتی بيرون مي‌روم و آن‌جا گربه‌ای قضای حاجت مي‌کند!

راضي است، گربه به من پوزخند مي‌زند!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٨/١٠
١
٠
:-) خدا بهتون صبر بده خخخ ولی خوب منم دوستای غیر عادی زیاد داشتم البته نمیشه گف غیر عادی منظورم کسایین که بقیه با اونا بودنو وقت تلف کردن میددونستن گاهی اوقات توی همین ادما کسایی پیدامیشن که دلشون خیلی بزرگه و تو ازشون خجالت میکشی هم به خاطر رفتار خودت تا الان هم به خاطر رفتاره دیگران یادمه یه دوستی داشتم دوم راهنمایی زبونش خیلی میگرفت یعنی حدوده یک دقیقه طول میکشید تا یک جمله رو بگه بچه هاخیلی اذیتش میکردن اممم یادمه یه بار به خاطرش با بچه ها درگیرشدم:|وقتی داستان زندگیشو گف وقتی به خودم اومدم صورتم خیسه خیس بود از اون به بعد بادیگاردش بودم خخخخ ممنون از مطلبه قشنگتون
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
آخی.../خوشحالم که پسندیدید
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
زیبا بود... قلم شیوایی دارید.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
تشکر
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
جالب بود. خخخخخ همه ی ما گاهی ادم های دوست نداشتنی ای را می بینیم که دنبالمون راه می افتن . باید دوست داشتنی فرضشون کنیم . خخخ جالب بود. یاد این شعر شاملو افتادم : من درد مشترکم . مرا فریاد کن .:)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
ممنونم (:
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
نظر دادن راجع به نوشته های شما زیادی واسم سخته
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
نظر دادن راجع به خود شما هم برای من سخته!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
مخصوصا سن شما!
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
بذارین رک و راست بگم. نوشته هاتون خاصه. سبکش با بقیه فرق داره. فکری که توشه رو به راحتی نمیشه فهمید. نوشته هاتون برای هرکسی نیست آقای آتشروان
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
ممنون.این مطلب رو میدونم/اما سن واقعی شما رو نمیدونم
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/١٢
٠
٠
تا الان دو دهه زندگی کردم
mahboobeh
mahboobeh
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
:(((...:)))
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
!!!!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
برعکس می گردم طواف خانه ات را/دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند ... و کی مطمئنه که واقعا دیوونه نیست؟!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
اره واقعا هم
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
شاید اگه بشناسیمشون برامون دوست داشتنی بشن!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
حتما همینطوره...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
خخخخ خیلی جالب بود..تشکر
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١٢
٠
٠
تشکر
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
آدمکش هم داشتین! عجب فراز و نشیبی!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
اره دیگه داشتیم.
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
دوباره خوندم.... نظرم همونه، خیلی زیباست.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
تشکر
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
ممنونم
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
ممنون.خخ نمیدونم چرا خندم گرفت.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
عجب!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
شما کجا زندگی میکنین که آبجو فروشی و عشرتکده داره؟ :)))
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
اونجاش اغراق بود.خ
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
یکی دیوانه‌ای را گفت: بشمار/برای من، همه دیوانگان را/جوابش داد: کاین کاریست مشکل/شمارم، خواهی ار فرزانگان را.... داریم دیگه (^_^)
لیلی
لیلی
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
گریه اش تسلی خاطر است هم برای تو هم برای او! کبوتر با کبوتر و گرنه یکی خواهی نشوی رسوا میشه
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣