ناپديد شدن‌ در گورستان

ناپديد شدن‌ در گورستان

نویسنده : اشکمهر آتشروان

هر وقت که از خانه خسته می‌شدم و اين خستگی گاهی پيش مي‌آمد، مکاني بود که به آن‌جا مي‌رفتم. به زمينی پوشيده از علف‌های بلند. به گورستاني متروکه.

به گمانم آن کار من سرگرمی بيمار گونه‌ای نبود. بهتر از آن محل جايي نداشتم. جايی که به خوبی افسردگی بدخيمم را درمان می‌کرد.

از ميان علف‌ها، سنگ های گور را می‌ديدم. بسياری از آن‌ها را نيروی جاذبه زمين به طوری کج کرده بود که بايد می‌افتادند اما هيچ گاه سنگی نيفتاد.

هوا خنک بود و تاريک. نسيمی مي‌وزيد و من بارها در آن‌جا خوابيدم.

هيچ گاه کسی آرامشم را بر هم نزد. هر وقت پس از غيبتی به خانه باز می‌گشتم، رفتار خانواده يکسان بود.

می پرسيدند کجا گم شده بودی؟ فکر کرديم که مُردی! 

آن‌ها مرا آدم عجيب و غريبی مي‌پنداشتند. وجود من لازم بود تا به آن‌ها خوش‌تر بگذرد. همان طور که گاهی آن گورستان برای من لازم بود!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
......هییییییی خواهرای منم میگن وقتی میری دانشگاه چقدر ما خوشحالیم.....وایااااااااااااااا متن خوب بودش ممنون.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
سلام ... اين بار كه رفتي هركي احوال پرسيد سلام برسون .
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
موافقم !
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
سلام: برایتان آرزوی سلامتی،شادابی و موفقیت میکنم.یاحق
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٨/٠١
٠
٠
شما کلن به هیچی امید ندارین......
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٨/٠١
٠
٠
نفهمیدمتون...:( نتونستم درکتون کنم.اخه چرا فکر می کنید به خاطر وجود شما به اون ها خوش می گذره؟؟؟ شاید هم خیلی نگرانتون هستن؟؟؟ یا از این که رفتید قبرستون غصه دارن!!! نمی دونم والا!
mahboobeh
mahboobeh
٩٣/٠٨/٠١
٠
٠
هیییعی:((((
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٠٢
٠
٠
خیلی زیبا نوشته بودید//
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٢
٠
٠
زاویه نگاه جالبی بود. یک اتوبیوگرافی مدرن.
admin
admin
٩٣/٠٨/٠٣
٠
٠
تا حالا آخر بهشت رضا رو دیدی؟ همیشه کلاغ ها اونجا غار غار می کنند....
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/٠٣
٠
٠
نه ولی توی بحث تناخس و افرادی که ازشون توی هیپنوتیزم از گذشته قبل تولدشون سوال میشه خودشونو در اول کلاغ میپندارن.شاید ربطی داشته باشه...نمیدونم
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات