شیرینی عشق تو از رو برده دنیا را... / شعر
شعری سروده خودم

شیرینی عشق تو از رو برده دنیا را... / شعر

نویسنده : سیده محبوبه عظیم زاده

حتی اگر دست تو از من دور هم باشد

یا سهم من از بودنت این‌قدر کم باشد

یا این‌که وادارم کنی دست از تو بردارم

حتی اگر تاوان این احساس غم باشد

می‌ایستم، تا آخرش، تا لمس وقتی که

راه نگاهم تا نگاهت یک قدم باشد

اصلا حضورت مثل یک اعجاز می ماند

فرضا اگر در دست من یک جام سم باشد

کافیست دنیای زلال آبی چشمت

قانع کند من را که این، یک جام جم باشد

شیرینی عشق تو از رو برده دنیا را

فرقی ندارد قند یا خرمای بم باشد

حالا فقط یک چیز مانده خوب من بنشین

تا چای سبز عشق‌مان همواره دم باشد

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahboobeh
mahboobeh
٩٣/٠٨/٠١
٠
٠
اااا تو هم هم اسم منی؟ها؟اعتراف کن:)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٨/٠١
٠
٠
عجب شعری بود :) آفرین به شما
F-jafari
F-jafari
٩٣/٠٨/٠١
٠
٠
مرسی عالی بود
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٨/٠١
٠
٠
عااالی بود عااالی :)))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/٠١
٠
٠
سلا
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/٠١
٠
٠
سلام: مرحبا بر شما. قشنگ بود. زنده و پاینده باشید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٨/٠١
١
٠
واقعا تاثیر گذار و بی ریا و دلنشین... .
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٠٢
٠
٠
زیبااااااااااااااااااااا
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٨/٠٢
٠
٠
خیلی قشنگ بود:)))))) ممنون
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٨/٠٢
٠
٠
خسته نباشین،عالی بود
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/٠٨/٠٢
٠
٠
خیلی قشنگ بود..مرسی :)))))
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٨/٠٢
٠
٠
شیرینیِ عشقِ تو از رو برده دنیارا /فرقی ندارو قند یا خرمای بم باشد بازیکلا.. محبوبه جان خیلی هنرمندانس بیت بیتش... لذت بردم ممنونم💕
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٨/٠٣
٠
٠
قشنگ بود
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٨/٠٣
٠
٠
سلام و درود...شعری زیبا با شروعی فوق العاده داشت..!!!! قلمتان مستدام..!! :)
mahboube_a
mahboube_a
٩٣/٠٨/٠٣
٠
٠
از این همه نظر خوب واقعا خوشحالم و خیلی خیلی ممنون. نوش جان همگی...
r_qalam
r_qalam
٩٣/١٠/١٦
٠
٠
سلام....بسیار خوب و خوب
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠