اَلا بذِکر ِالله تَطمَئِنُّ القُلوبُ

اَلا بذِکر ِالله تَطمَئِنُّ القُلوبُ

نویسنده : وبگردی

یک وقت‌هایی هم هست که دستت به هیچ جا بند نیست...

مثل ِعابری می‌مانی که در یک شهر شلوغ گم شده باشد و هر کاری می‌کند، به مقصد نمی‌رسد؛ هیچ کسی هم نشانی‌ای را که می‌خواهد، بلد نیست.

مثل ِفریادی می‌مانی که در گلو مانده باشد؛ که نه جایی باشد برای فریاد زدن و نه توانی.

مثل ِرهگذری که هر چه زیر ِباران قدم می‌زند، خیس نمی‌شود.

مثل ِموج‌هایی که هر چه تلاش می‌کنند، به ساحل نمی‌رسند.

مثل ِشعر ِشاعری تنها، که لا به لای خطوطِ  دفترچه، مسکوت می‌ماند.

یک وقت‌هایی هست که حالت شبیه می‌شود به این حال‌ها، آن وقت است که هیچ چیز آرامت نمی‌کند، جز حرف زدن با خودش؛ یک وضو می‌خواهد، یک چادر نماز، و یک جانمازی که پهن می‌کنی رو به سوی بی سویی ِاویی، که همیشه هست و همیشه آماده شنیدن ایت. معبود ِ بی‌همتایی که مطمئن می‌کند قلبت را، مطمئن از این‌که همیشه هوایت را دارد و خوب از دلت و واگویه‌هایش خبر دارد. مطمئن از این‌که می‌داند دارد چه کار می‌کند. مطمئن از این‌که با خیال ِ راحت، توکل کن و صبر... و همه چیز را به دست‌های با کفایتِ خود ِ عالِم و حکیمش بسپار.

یک وقت‌هایی هست که دستت به هیچ جا بند نیست، جز به دست‌های قدرتمند ِخدا .

==============

منبع:

http://revaagh.mihanblog.com/post/321

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/٠١
٠
٠
سلام: خیلی ممنون مفید بود. الصبر مفتاح الفرج. التماس دعا
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٨/٠١
٠
٠
هیچ چیز آرامت نمیکند به جز ... . آفرین.
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٠٢
١
١
:)
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٨/٠٢
٠
٠
الا بذکر الله تطمین القلوب:))))
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٨/٠٣
٠
٠
ممنونم
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٨/٠٣
٠
٠
سلام. خیلی خوب بود
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات