این دفعه سبز رو هم می‌ایستم!

این دفعه سبز رو هم می‌ایستم!

نویسنده : k_shamshiri

عجب غلطی کردم! عجب اشتباهی کردم! پشت سر هم این دو جمله را تکرار می‌کرد و لابه لایش هم می‌گفت: از این دفعه سبز رو هم می‌ایستم اصلا! پرستارها هم به این مدل پشیمانی‌اش می‌خندیدند!

عمو مصطفی را هیچ وقت تا این اندازه نادم و مظلوم ندیده بودم. همیشه به رانندگی و گواهینامه پایه یکم‌اش می‌نازید. انصافا هم خیلی با احتیاط و اصولی می‌راند. طوری که برای همه فامیل و آشنایان شده بود الگوی رعایتِ قوانینِ راهنمایی و رانندگی. این‌طور که پسرش سعید بعدا برای‌مان تعریف کرد ظاهرا ظهرِ همان روزِ حادثه از شهرستان مهمانان زیادی برای‌شان آمده بود و طبق سفارش زن عمو، رفته بود از آن سرِ شهر از یک فروشگاه معروف به تعداد مهمانان بستنی تازه و مغزدارِ درجه یک بخرد و چون فاصله زیادی تا منزل‌شان بود کمی عجولانه‌تر از همیشه رانندگی می‌کرد. تقاطع خیام و بلوار ارشاد که رسیده، چند ثانیه تا سبز شدن چراغ راهنمایی باقیمانده بود اما چون آن موقعِ ظهر تقاطع خلوت بود از همان لاینِ راست که باز بوده سعی در عبور از عرض تقاطع را داشته که با توجه به این‌که چراغش هنوز قرمز بوده با موتور سیکلتِ از همه جا بی خبری برخورد شدیدی می‌کند و ... .

با احتسابِ امروز یازده روزِ آزگار است که صبح تا شب می‌آید بالای سرِ موتور سوارِ مصدوم و بعد از چندین عمل جراحیِ طاقت فرسا و تحمیل هزینه‌های بیمارستان، کلی استرس و نگرانی و عذاب وجدان هم متحمل شده است. برای مردی به سن و سالِ عمو مصطفیِ من، که در دهه پنجم زندگی‌اش به سر می‌برد چنین اشتباهی غیر قابل هضم است و خودش بیشتر از هرکسی عذاب می‌کشد و خودش را سرزنش می‌کند.

زن عمو می‌گفت: عموت نذر کرده اون بنده خدا سلامتی‌ش رو به دست بیاره می‌فرستدشون قم واسه زیارت. یه موتور صفر کیلومتر هم که دیروز خریده بوده و برده گذاشته پارکینگ خونه اونا... یه تلنگرِ حسابی بود واسه عموت ... .

(کامران شمشیری / 23شهریور93)

 

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
چرا عاقل کند کاری...،ممنون از قلم شیواتون کامران خان،امیدوارم که پیام این مطلب رو من و سایر دوستان آویزه ی گوش قرار بدیم
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
ممنونم عزیزم. سعی کردم زبانِ خیلی ساده ای رو انتخاب کنم برای نگارشش. چون از همون سری داستانهای عامه پسندم بود برای مخاطب غیرخاص!
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
مرسی داستان جالبی بود هر چند که کمال تاسف رو دارم برای حادثه ای که البته بخیر هم گذشته ، داستان های واقعی مثل این خیلی بیشتر تاثیر دارن بروی همه هنگام خوندن:) ممنون، از به اشتراک گذاشتنش
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
مخلصم دکتر جان. ممنون که حضور دارید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٠٦
١
٠
اینو یکی باید به پدربزرگ منم بگه که با هشتاد سال سن از جوون سی ساله سبقت نگیره!! :دی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
بعضی بزرگسالان عملا لجباز تر از جوونها هستند! علم روانشناسی هم براش جواب داره. مرسی که هستید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
بله متاسفانه! به خرجشونم نمیره که!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
راستی یادم رفت بگم: این سری مطالبتون به زبان ساده و خیلی آموزنده ن البته اگه همه با خودشون نگن این یه بارو بذار خلاف کنم دفعه بعد دیگه نمی رم سمتش!!! چون شاید این یه بار خیلی گرون تموم شه! سپاس از شما
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
خیلی لطف دارید خانوم. بله همه مشکلات از همین یکبارهاست!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
سلام ... ياد تصادف خودم افتادم اصلانم مطلبتون قشنگ نبود كوفتم شد ايششششششش
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
"ایششششِ" شما، ماره گیریفت! شرمنده ام رفیق! یک کم گاز رو شل می کردی، الان یقه منو نمی چسبیدی!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
سلام ... سرعتي در كار نبود رفيق كلي بد اقبالي بود و مديون شدن به مردم
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
نمیدونم این داستان واقعی بودیاازهمون داستانای معروف جناب شمشیری ولی بایدبگم خونه ماهمین حوالی داستان روزی سه چهارتاتصادف روشاخشههههههههههههههههه بابارعایت کنیددددددددددددددددددد
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
واقعی نبود دلنیا خانوم، از همون سری داستانهای عامه پسند بود. ولی خب من هم همون حوالی بارها تصادف دیدم برای همین ازش الهام گرفتم.
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
اصلاوحشتناکهههههههههههههههههههه هدییییییییی جون باهاشون صحبت کنیدددددددددددددددد
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
البته بیشترش تقصیرِ پدربزرگِ خانوم قاسمی هستش کلا این تصادفاتِ سطح شهر! خیلی تند رانندگی میکنند! اوناهاش اون بالا هم نوه شون اعتراف کردن! ملاحظه بفرمایین!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
اشتباه نشه البته! تصادفات جاده ای! نه این تو شهریها که به درد دست گرمی همین جوونایی مثل عموی شما میخوره نه پدربزرگ من که دیگه پیشکسوتن ماشالله!! افت داره واسشون توی شهر!!! :))) خخخخ/// توی جاده شوماخر وار، کورس میذارن با بچه ها! البت مادربزرگ گرامی در حکم سرعتگیر عمل می کنن در اغلب مواقع! :)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
خوشمان آمد! خانومِ بنده هم کلا ای بی اس هستند در مرام و واکنش!
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
نوشتتون ی جوری بود
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
معذرت میخوام! دیگه تکرار نمیکنم!
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
خخخ نه بابا من این روزها کلنی آی کیوم پایین اومده نصف مطالب رو ده میخونم ولی بازم نمیفهممشون خخخ /شرمنده استاد:)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
:) خوب بودش...اما حس میکنم مطلبتون یک جورایی نمیدونم چجوری بگم یعنی یعنی حالت تیکه تیکه داشت که خیلی جذاب شده بود.ممنون.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
لطف دارید. حتی یک کلمه ممیزی نشده بود. اگر خوب یا بد شده، مسئولیتش فقط به گردن خودمه! ممنون از حضورتون.
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
چرا کامنت من نیس :((((((
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
...!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
سلام جناب شمشیری عزیز:خیلی متشکرم از شما .عالی مینویسید.خدا نگهدارتان باد.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
سلام یزرگوار...مثل همیشه لطف دارید و مطالب من برازنده صفت "عالی" نیستند. ممنون از حضور شما.
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
با احترام جناب شمشیری در داستان شما یک دو گانگی وجود دارد .ادم قانون مند هیچ وقت سعی نمیکند خلاف کند مگر قبلا انجام داده باشد.اگر هزینه های بیمارستان از داستان حذف شود عذاب وجدان عمو مصطفی قابل هضم تر است .
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
ممنونم از نکته سنجی شما. معتقدم با توجه به اینکه قهرمان های داستانها و فیلمها از دنیای واقعی سر بر می آورند و الگو برداری میشوند، نباید مطلقا سپید یا سیاه تصورشان کنیم و بسازیم و بتراشیم. بعبارت دیگر، خیلی از مختصات و الگوهای جامعه شناسانه و صفاتِ انسانیِ بشر در مدینه ی فاضله در دنیای حقیقی کم یاب و بلکه نایاب اند. بنابراین اگر با چنین دیدگاهی اقدام به نوشتن کنیم طبعا قهرمانانِ داستانها و فیلمهایمان خاکستری خواهند بود؛ نه مطلقا سپید یا سیاه. حال این خاکستری بودن پارامترهایی دارد از جمله اینکه ممکن است پدرِ خوبی باشد اما همکارِ خوبی یا همسایه خوبی نباشد. یا ممکن است اغلب قانون مند و منضبط رفتار کند اما گاهی طغیان گر و عاصی نشان دهد.... توضیح این مقوله مفصل تر از آنی ست که اینجا بتوانم ادای منظور کنم بزرگوار. فحوای عرایضم این است که قواعد درام چیزی فراتر از ساختارِ دنیای واقعیِ قابلِ لمسِ پیرامون ماست؛ پس منِ نویسنده به خودم اجازه میدهم گاهی قهرمان هایم را خارج از تعاریفِ رایج به مخاطب معرفی کنم..../ و نکته پایانی اینکه : این سری داستانهای من، رسما عامه پسند(یا همان پاورقیِ رایج دهه پنجاه) هستند با تعاریفِ مربوط به خودشان. نه به این معنا که قائل به رعایتِ قواعدِ داستان نویسی نباشم، اما انگیزه سازی هایم برای قهرمان بناچار براساس تعاریف عامه خواهد بود.../ از حضور شما بی نهایت سپاسگذارم... سربلند باشید و سرشار از سرزندگی و سلامتی و سرمستی.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٧
١
٠
بله با حذف بیمارستان هم میشد بازنویسیِ دوباره ای داشت با پایانی مشابه... میتونه یک پیشنهادِ قابل تامل باشه. مرسی.
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
ممنون از نوشته زیباتون ، خدا کنه که من کمی پند بگیرم و از سرعتم در رانندگی بکاهم ! یه سوال ! اقا مگه ممکنه با یک شخص تصادف کنی و تا زمانی که نری دادسرا و قاضی برای پرونده ت وثیقه معین نکنه ، بتونی از بازداشت بیای بیرون و همش به طرف سر به زنی ؟؟
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
ممنونم از حضور شما. بله ممکنه. اگر شکایتی صورت نگیره امکانش هست. / البته در این داستان من با پرشِ خودخواسته ی زمان، فرض رو بر این گرفته بودم که اون مراحلِ دادگاه و وثیقه انجام و طی شده و اون 11 روز صرفا از روزِ آزادیِ موقتِ پس از بازداشتگاهه. بطور صحیح و قانع کننده ای پاسخ دادم؟
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
بله . خیلی متشکرم از پاسخ گوییتون :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
سلام ... بازداشت وقتي صورت مي‌گيرد كه امكان دسترسي به متهم كم باشد آن وقت ضامن ميگيرند و خودرويي كه بيمه است مانند ضامن عمل ميكند و در واقع نياز به بازداشت نيست
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
هم موتورسیکلت هابد رانندگی میکنند و ماشینها هم که گاهی عجله دارند باعث همچین حوادثی میشند که هممون بارها شاهدش بودیم :( زیبا بود تشکر
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
خواهش میکنم... ممنونم. بله همه به نوعی مقصرند.
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
چقدر قلمتون خوب و گیراست..:))...یادم باشه اگه کتابی ازتون منتشر شد حتما بخرمش..((((:...قلمتون مانا..::)
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
قلمتون مینا :دی یا حتی مینو :دی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
ممنونم از لطف شما
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
از لطف شما هم ممنونم! مثل همیشه کامنت هایی کوتاه و تاثیر گذار !
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
آشنای ما زن و شوهر میرن مسافرت. پسرشون نمیره و می مونه خونه. پسرش با دوستش سوار موتور میشه بدون کلاه ایمنی. ساعت 12 شب از خونه زده بودن بیرون که با یه کامیون تصادف می کنن. پسرشون میره تو کما. به پدر و مادرش زنگ می زنن می گ برگردین پسرتون تو کماست... الان دو سال از اون ماجرا می گذره. پسره به هوش اومده اما... اما نقص پیدا کرده... یکم از مغزش رو مثل اینکه برداشتن چون فکر کنم آسیب دیده بوده... الانم افتاده گوشه ی خونه... پدر و مادرش پیر شدن... الان که دارم می نویسم چشام خیس شده چون یادم که میاد حالم گرفته میشه...
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
ای وای....متاسف شدم. امیدوارم هرچه زودتر شرایط و سلامتی اولیه اش رو بدست بیاره... بعله منم نمونه های زیادی دیدم که نتیجه ی فقط یک لحظه سهل انگاری و بی دقتی بوده... .
maede
maede
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
چه وحشتناک :(
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
با احترام جناب شمشیری سپاسگزارم از توضیح کاملتان قلمتان پاینده.مستدام باشید.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
یا حق.
maede
maede
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
حال موتورسوار خوب شد؟؟
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
این داستان واقعی نبود مائده خانوم. فقط برداشتی آزاد از هزاران پرونده موجود در دادسراهاست.
maede
maede
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
اتفاقن اولش شک کردم پرسیدم واقعی بود؟بعد دوباره پاکش کردم!یه جورایی واقعی نوشته بودین اشتباه کردم.
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
:| یه داستان شیرین بنویسین بابا غصه دارناک شدم :|
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
آخیییییییییییییییییییییییییییی! اتفاقا داستان طنز هم زیاد دارم اما خب اینها یک سری 16 تایی هستند که اول اجازه بدید تمو.م بشن بعدش سراغ طنزها هم میرم! ممنونم از حضور و اظهار لطف شما خانوووم.
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
دوستان.عزیزان.همراهااااان. داستان بود.میفهمییین؟داستاااااااااااااان :|
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
مرسی از یادآوری شما! خودم هم که دوباره میخونمش دلم میخواد برم بیمارستان عیادتش! مث یارو که جک میگه خودش هم میخنده و بعد میگه تا حالا نشنیده بودم!
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
داستان عالی، کوتاه، با زبان ساده و بسیار قابل فهم. عالی بود جناب شمشیری
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
ممنونم لطف دارید بانو.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
آخ آخ موتوری....اصلن یادش میوفتم چارستون بدنم میلرزه...بابای منم یه بار از رو بی احتیاطی با یه موتوری تصادف کرد...البته هردو مقصر بودن... ولی تا اون بنده خدا خوب شه ماشین ما شکل وشمایلش مثل روز اول شه...داستان ها داشتیم...بازم خدا رو شکر که همه چی بخیر گذشت... یه کم از این داستانا باید برا اخویمونم بخونیم...بلکم ادب شه درست رانندگی کنه....البته جوونا همشون کله ی پر بادی دارن...چه میشه کرد... مرسی از شما.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
خواهش میکنم... وظیفه و رسالت این سری داستانهای من هم همین بوده که درس عبرتی باشند برای سهل انگاران. خوشحالم که ارتباط برقرار کردید.
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
چقدر داستان خوبی بود ساده و این همه انطباق تصاویری که در ذهنم ساخت با واقعیتها خیلی جذاب بود!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
لطف دارید. چون فیلمنامه می نویسم طبعا تصویر سازیِ راحت تری میتونم بکنم... .ممنونم.
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
خیلی ممنون از شما..من همیشه مطالب شمارو پیگیری میکنم و هر بار چیزای جدیدی یاد میگیرم..انعطاف قلمتون واقعا تحسین برانگیزه طنز ..جدی..احساسی.. از هر چیزی میتونه بهترینشو به تصویر بکشه ...ممنونم که دانشتونو به اشتراک میذارید ..همیشه موفق باشید
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
من از شما ممنونم که همیشه حضور دارید و پیگیر و علاقمند هستید. شما هم دانش بالایی دارید، هرگز قلمتون رو دست کم نگیرید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٠
٠
٠
سلام. مسوولان سایت ظاهرا و اینطور که به من گفتن، با پیشنهاد شما موافقت نکردن. خواستم اطلاع بدم بهتون که خدای نکرده سوءتفاهمی پیش نیاد.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٠
٠
٠
ممنونم.
s_m
s_m
٩٣/٠٩/١٠
٠
٠
واقعا بعضی اشتباهات قابل هضم و جبران نیستن !
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
همینطوره، بله. ممنونم از حضور شما.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٢
٠
٠
من احساس مي كنم شما از چيزي ناراحتين! درسته؟
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٢
٠
٠
نخیر! دلیلی برای ناراحتی وجود نداره! من یک کاربر و عضو این سایت هستم و برای فعالیت و کار در این محیط باید تابع یکسری قوانین و تعرفه ها و تعاریفِ میزبان باشم؛ پس با تمام وجود احترام میذارم به تصمیمشون و صبر میکنم تا ببینم چی پیش میاد انشاالله. افتتاح فیلمم با حضور یکی از اساتید هم استانی یا همشهری خواهد بود که قبلش همینجا اطلاع رسانی میکنم که هر کدوم از دوستان علاقمند بودند تشریف بیارن محل لوکیشن و ضبطِ فیلم.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
بله من تقریبا از ابتدای ورود وبلاگ به ایران که فکر میکنم بیش از 5 سال پیش بوده باشه، وبلاگ داشتم و دارم. سه وبلاگ بطور همزمان در سه حوزه داستان، شعر سپید و سینما. ولی خب چون خیلی "دلی" و شخصی هستش واسه همین جایی عنوان نمیکنم و اونجا دوستان خیلی خیلی محدودی دارم. / اما این وبلاگی که اینجا گفتم منظورم وبلاگ (به جای سایت رسمی) رسمیِ همین فیلم آخرمه که اطلاعات مربوط به فیلم و عوامل و ... گزارشات تولید و ... داخلش نوشته میشه. هنوز کامل نشده (علیرغم اینکه قراردادها بسته شدند اما خب بنابر یکسری دلایل حرفه ای (شغلی) و فعلا اونجا بطور رسمی اعلام نکردیم، بهمین دلیل هم شما اگر خواستید میتونید ملاحظه بفرمایید اما کامل نیست. syndromeshortfilm.blogfa.com
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٢
٠
٠
البته ساعاتِ محدودی در ابتدای استارت کار. که طبقِ روال میهمانان عزیز که بدرقه شدند کار بطور رسمی شروع خواهد شد. وبلاگِ فیلم هم جمعه عصر فعال و آپدیت خواهد شد. که اطلاعاتِ تخصصی از طریق روابط عمومی فیلم به اطلاع همگان میرسه. این آخرین فیلم کوتاهِ من خواهد بود و بهمین دلیل سعی دارم همه چیز در بهترین حالتش اتفاق بیفته.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٢
٠
٠
امیدوارم که به بهترین نحو ممکن پیش بره مراسم و فیلمتون هم در جشنواره های بین المللی برگزیده بشه.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٤
٠
٠
وبلاگ فیلم؟! مگه شما وبلاگ دارین؟
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
به وبلاگ فیلمتون یه سر بزنید.گمونم تونستم یه ایمیل بزنم!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
چیزی برای من نیومده. لطفا به پروفایل وبلاگ مراجعه کنید.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
پست اول هم یک پست ثابت هستش که "نظردهید"ش فعاله. 48 ساعت مونده به استارت فیلم رسما به همه بچه های جیمی اطلاع میدم. الان هنوز کامل نیست.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤