نویسندگی؛ این شغل‌نمای خانه خراب کن!

نویسندگی؛ این شغل‌نمای خانه خراب کن!

نویسنده : k_shamshiri

الان پشت میزم نشستم و به چند موضوع همزمان فکر می‌کنم. چهارتا وُرد همزمان باز کردم و از هر کدام چند خطی می‌نویسم و می‌روم سراغ بعدی! بگذارید دقیق‌تر توضیح بدهم:

مطلب اول یک داستان کوتاه است در رابطه با پیام‌های ترافیکی و فرهنگ مردم در رابطه با رعایت نکات ایمنی.

مطلب دوم یک داستان کوتاه در رابطه با دختران بی‌بضاعت دم بخت است و مشکلات مالی مربوط به آن‌ها.

مطلب سوم تحلیل فیلم آتش بس2 است با رعایت تمام جزئیات و آمار مربوطه‌اش.

و مطلب چهارم همین‌طور دلی است و مربوط به همین سایت جیم است! یعنی الان همین مطالبی که در پایان این یادداشت جمع و جور می‌شوند و کپی پیست می‌کنم توی فیلد مخصوص جیم، همین صفحه ورد چهارم این‌جاست!

و تازه امروز روز بسیار بسیار خلوت من است! که فرصت کردم برای دلم مطلب بنویسم و چه مطلبی هم بهتر از عرض همین واقعیات به وقوع پیوسته اکنون!

و حالا این‌که من و امثال من در طبقه بندی مشاغل چه دسته و رسته و طبقه‌ای را شامل می‌شویم خدا عالم است! آیا اصلا نویسندگی شغل حساب می‌شود؟ اگر شغل حساب می‌شود پس چرا زندگی من را نمی‌چرخاند و همش هشتم گروی نهم است!

و اگر آره شغل حساب می‌شود، پس کو حقوق و مزایای در خوری که بتوانم بی‌دغدغه بنویسم؟

یکی من را از این کابوس نجات بدهد؛ احتیاج به یک مشاور شغلی دارم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٨/٠٦
١
٠
:)ممنونم.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
پاینده باشید خانوم جعفرپور. ممنونم.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
عکس زیبایی رو انتخاب کردید خانوم جعفر پور. البته اون عکس قبلی بطرز جالبی منو شاد میکرد! باور کنید یه شیطنتی توی چشمهاش بود که فقط توی بعضی مردمکها هست... .موفق باشید.
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٨/٠٧
١
٠
:) من خواهر کوچیکه ی خانم جعفرپور هستم البته فامیلم میشه جعفرپور دیگه......دیگه خواهرم سایت نمیاد .....
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
چه جالب.... موفق باشید. ممنون از حضورتون.
o_edman
o_edman
٩٣/٠٨/٠٦
٣
٠
عجب تبلیغی واقعن از نوشتن کردین!! لازم شد یه مطلب در وصف نوشتن بذارم! ولی جدای از این ها، خسته ی کارا نباشین :)))) پ.ن: این مطلب رو کِی گذاشته بودین؟
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
مرسی نازنین برادر. حدودا دو هفته قبل.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٦
١
٠
نوشتن يعني "فراموش نكردن" آنچه دنيا از ياد برده است، هرچند نويسندگي "كار" محسوب نمي شود ...پرتو آفتاب، جراحت هاي درون را التيام مي بخشد و من دوست دارم كه نوشتن نيز چنين عمل كند... نوشتن پیشه عجیبی ست چرا که بیش از آنکه یک پیشه باشد یک حالت است و پیش از آنکه یک حالت باشد آرزوی حالت کمال و آرامش است که اگر میتوانستیم به آن دست یابیم و تا ابد در آن قرار گیریم ما را از نوشتن معاف میکرد...نوشتن شیوه ایست برای پاسخ به زندگی...همواره احتیاج داریم به موهبتی با موهبت دیگر پاسخ دهیم!نه برای آنکه برابر شویم بلکه برای ادامه دادن به بخشش و پذیرشی بی انتها ... "کریستین بوبن"
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
با این جناب بوبن موافقم و از لطف و حمایت شما بی نهایت سپاسگذار.
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٠٦
٠
٠
ههههععععیییی متاصفانه تو ایران از حق کپی رایت داره سو استفاده میشه/بعله تعجب نکنید کپی رایت حتی برای نویسندگی هم صدق میکنه/
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٠٦
٠
٠
متاسفانه*
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
واقعا همینطوره. متاسفانه کپی رایت حقایقی داره که شاید یک روز ازش یک مطلب بلندبالا بنویسم. ... و ما اندر خم یک کوچه ...
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٠٦
٠
٠
:)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
ممنونم از حضورت رفیق. ما اصلا عضو قوانین کپی رایت بین المللی نشدیم و نیستیم.
s_khaledi
s_khaledi
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
بهترین ها را برایتان آرزو میکنم...
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
ممنونم خانوم خالدی عزیز. شما استاد بنده هستید. درس پس میدم.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
١
٠
ضمنا این متن رو دقیقا لحظه ای نوشتم که حاج آقا ترابی اومدن طبقه ما، و در حال سرزنش کردنِ آقای جلیلی بودند! و من نگران بودم که هر لحظه ممکنه ترکش هاشون به من هم اصابت کنه...!
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
نویسنده ها هیچ وقت آدم های پول داری نمی شوند!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
با این قید زمانی "هیچ وقت" همیشه موافق بوده و هستم! مرسی جناب نادری.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٧
١
٠
سلام من یک سوال شخصی داشتم از شما به عنوان یکی از اهالی مطبوعات: میخواستم بدونم شما مطبوعات ادبی وزین و خوبی در مشهد یا کشور میشناسین؟من میخواستم با مطبوعات ادبی همکاری داشته باشم ولی هنوز نتونستم اطلاعات کاملی بدست بیارم! ممنون میشم راهنماییم کنید.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
سلام. ممنون از حضورتون. هنوز تا "اهالی مطبوعات شدن" که خیلی باقیمونده! من که صرفا یک ستون کوچولو، نیم ستونی، نقدی، تحلیل فیلمی، داستانی چیزی مینویسم. و اما در پاسخ شما عرض کنم که "مطبوعات ادبی کشور" رو سرچ کنید یا از سایت رسمی وزارت ارشاد به فهرست دست پیدا کنید. بعد برید داخل صفحاتشون و مطالعه کنید و هر کدوم رو که به فضای فکری تون نزدیک دیدید بهشون ایمیل بزنید و نمونه داستان یا مطلب براشون بفرستید و منتظر پاسخ بمونید. بعد از حدودا دو هفته چنانچه ایمیلی به شما نرسید با تلفن هاشون تماس بگیرید و پیگیری کنید. همه چیز به عوامل زیر بستگی داره : 1. خط فکری و سیاستهای اون مجموعه در پذیرش نویسنده های جدید 2. تشخیص شما در ذائقه اون مجموعه و ارسال مطالب باب میل اونها! 3. توانایی و قدرت تکنیکی شما. امیدوارم موفق باشید. معمولا ورود و نفوذ(!) به یک رسانه واقعا دشواره...! امتحان کنید بهتر متوجه میشید!
رفیعه
رفیعه
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
ممنونم....اما نویسندگی شغل نیس ب نظر من،ی کار دلیه ک اونایی ک عاشقشن میتونن تا اخر ادامه بدن...
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
با شما موافقم. یه عشقه، کار دلیه، اگر عاشقش باشی باهات راه میاد. ( و حتی میتونی کم کم ازش پول هم در بیاری) وگرنه اگر صرفا یک موج زودگذر و احساسی باشه قطعا فروکش میکنه و با گذر زمان و فشارهای مالی و اجتماعی قطعا به سرانجام نمیرسه. ممنون از حضورتون.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
سپاس فراوان از راهنماییهای ارزنده شما. البته تا جایی که من تحقیق کردم اکثر مطبوعات ادبی به علت کمبود بودجه (شاید!) به صورت سایت اداره میشن و من نمیدونم همون تاثیر مجلا رو دارن یا نه!؟ ... به هرحال ممنونم.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
ممکنه اینطور باشه. مطبوعاتی که پایه های ادبیات کشورهستند بدلیل زیادی منتشر نمیشن. سایت ها هرگز و هرگز و هرگز جایگزین شایسته ای برای کاغذی ها نیستند. حتی با مدرن شدن زندگی ها و کمبود وقتها و .... باز هم کاغذ اعتبار خودش رو داره. این نظر شخصی منه.
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
خب بنظر شما من میتونم آیا بهتر بشم در ادبیات؟راستش همان طور که شما گفتین من خیلی عجولانه مینویسم یک بار خاستم خوب بنویسم در باره ی تابستون بود فکر کنم یک هو دیدم مدرسه شروع شد!!!یعنی از وقتش گذشت....! شما میتونید یک راهکاری به من بدهید؟
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
حتما می تونید. اتفاقا دوتا راهکار کاملا راهبردی وجود داره که خدمت شما عرض میکنم. اجازه بدید حدودا اواخر امشب مفصل براتون توضیح میدم. عذرخواهم از اینکه الان باید یک مطلب طولانی و رسمی رو تحویل بدم و فرصتم محدوده.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٩
٠
٠
ببخشید که طولانی شد و همون شبی که قول دادم نتونستم بنویسم. عرض کنم که با توجه به سن و سال شما، نه تنها عقب نیستید بلکه بسیار زود هم دست به قلم شدید و این سطح نوشته های شما برام تحسین برانگیزند. اولین و آخرین راه حل برای بهتر نوشتن هم مطالعه بیشتر و بیشتر و نوشتن های بیشتر و بیشتره. اما درباره نکاتی که فرموده بودید؛ اینطور مواقع معمولا دو راهکار وجود داره: 1/ همیشه یک دفترچه کوچولوی یادداشت(که میتونه دست ساز خودتون هم باشه به اندازه یک کف دست) همراهتون باشه. چه در منزل، چه در مسیرهای رفت و آمد، و چه در مدرسه و محل کار و مهمانی ها. هر لحظه و ساعتی از شبانه روز که کلمه، اصطلاح یا جمله و نکته ای به ذهنتون رسید سریعا یادداشت کنید.مهم نیست که بدخط باشه یا به زبان عامیانه باشه یا غلط املایی داشته باشه، برای خودتون بنویسید. مثلا توی ایستگاه اتوبوس نشستید و منتظر اتوبوس هستید یکدفعه به ذهنتون یک چیزی میرسه، پس سریع یادداشت کنید: "اون پسره پولش رو ننداخت داخل صندوق صدقات، به جاش رفت از اون نونوایی دوتا نون خرید و داد به اون خانمه که گرسنه اون جا نشسته" یا " چادر اون خانومه رو باد زد" یا " اون تاکسیه پول نگرفت از اون سربازه" . ببینید به همین سادگی. مشاهدات تون رو به روی کاغذ بیارید. بعدا که آخر شب توی خونه مرور میکنید قطعا می تونید ازش یک سوژه حسابی بسازید. 2/ برای شروع کردنِ یک یادداشت یا داستان یا خاطره، دست دست نکنید و هرچه زودتر و حتی اگر شده یک خط بنویسید و استارت رو بزنید و حالا بعدش اگر از ذهنتون پرید یا وقت نداشتید یا کاری پیش آمد یا هر دلیل دیگه ای؛ بذارید کنار و بعدا برید سراغش. منظورم اینه که استارتش رو زودتر بزنید. خواهید دید که ذهن شما وسوسه میکنه و تحریک میشید ادامه بدید. //// معمولا بزرگترین مشکل شما اینطور که حدس میزنم؛ شروع نکردنه. شاید موکول میکنید به عصر، فردا صبح، فردا شب و ... و .... و بعدش هم که شروع میکنید برای اینکه از ذهنتون نپره و سریع تر تمومش کنید؛ فقط پرشتاب می نویسید. اشکالی نداره سریع روی کاغذ بیارید اما بعد از اتمامش اجازه بدید حداقل 24 ساعت یک کناری بمونه و دوباره برید سراغش. اجازه و فرصت بدید که نوشته ها به اصطلاح رسوب بشن و بتونید زلال ببینید و همون موقع است که احتمالا خطوطی رو تغییر میدید. امیدوارم کمک اندکم مفید باشه. نتایج رو اطلاع بدید که با کمک هم حلش کنیم. شما و خواهرتون هردو نویسنده های قابل و شایسته ای هستید اگر قدر خودتون رو بدونید و دست از تلاش و نوشتن بر ندارید. موفق باشید.
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٨/٠٩
٠
٠
سلام، اتفاقا من دقیقا یک دفترچه داشتم که به طور مشکوکی گم شد! برای همینه که دیگه نمینویسم! به فکرش بودم و ممنون که برای مشکل بی ارزش من وقتتون رو گذاشتین در حالی که میدونم یک نویسنده نباید مثل من انقدر عجول باشه! ولی خب آخه یک جور ترسه! نمیتونم خودمو نگه دارم! حالا با راه کار هاتون پیش میرم فکر میکنم تا حدودی در مورد من صدق کنه!ممنون
admincheh
admincheh
٩٣/٠٨/٠٧
١
٠
نویسندگی هم مثل خیلی شغل های دیگه در واقع هنوز شغل محسوب می شن اکثرا هم مقطعی و ..هستن !فی الحال قلم به دست شدن کار خوبیه اما پرمسئولیت موفق باشید
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
١
٠
بله حق با شماست. این استرس مطلب تحویل دادن در ثانیه های آخر، از بزرگترین اضطراب های دنیاست!
salma
salma
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
عالی بود
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
ممنونم از لطف شما خانوم سلما. پاینده باشید.
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
خدا قوت :) کار سخت و در عین حال از دید خیلی از مردم ساده ایه!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
ممنونم از لطف شما. بله حق باشماست. هر شغلی شرایط خاص خودش رو داره. حتی من در مورد نویسندگی معتقدم بشدت فرسایشی و ویرانگره. شاید عده کمی با این حرف من موافق باشند اما واقعا با روح و روان آدم سروکار داره و تا بخودت میای می بینی همه موهات سفید شدند... .
salma
salma
٩٣/٠٨/٠٨
١
٠
خواهش میکنم.من امروز برای اولین باربود که واردسایت جیم شدم واولین مطلبی که نظرموجلب کردمطلب شما بود .زیراقسمتی تاحدودی باهم همدردیم به امیدروزی که نویسندگی یکی از شغلای پردرآمدجامعه بشه
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
لطف دارید بانو. قلمتون همیشه سبز.
salma
salma
٩٣/٠٨/٠٨
١
٠
من نویسنده نیستم ولی خیلی دوست دارم بایک نویسنده صحبت کنم تابتونم قصه زندگیموسرمشق زندگی خیلی اجوونابکنمشایدبتونم بااین کاردینموبه زندگی گذشتم پس بدم.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
می تونید در صورت صلاحدید به آدرس ایمیل من در پروفایلم مراجعه کنید و دقیق تر بفرمایید چطور می تونم کمکی کنم؟ با کمال میل هر کاری از دستم بر بیاد انجام میدم.
salma
salma
٩٣/٠٨/٠٨
١
٠
تنها وسیله ارتباطی من سایت جیم
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٩
٠
٠
موفق باشید.
salma
salma
٩٣/٠٨/٠٩
٠
٠
شماراه حلی ندارید؟؟/////////////////////////
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٩
٠
٠
اول از همه این رو خدمت شما باید عرض کنم که اغلب ما انسانها فکر میکنیم که آنچه بر ما گذشته و سرگذشت زندگیمون خیلی تراژیک و غم انگیز و خاص و منحصربفرده. در حالیکه ممکنه با خیلی های دیگه درد یا سرگذشت مشترکی داشته باشیم. و یا حداقلش اینکه برای داستان شدن یا فیلم شدن اونقدرها هم که فکر میکنیم تراژیک نیست و بارِ دراماتیکیِ بالایی نداره.// راه حلش هم اینه که اول خلاصه ای از هر آنچه اتفاق افتاده (با رعایت ممیزی هایی از طرف خودتون و با صلاحدید خودتون) رو به نویسنده مورد نظرتون بگید، بشنون و بخونن و بعد یک مقدار سوال جواب لازم داره تا ذهن نویسنده و سوالات پیش آمده احتمالی رو پاسخ بدید. بعدش ایشون شروع کنند به نوشتن و هر چند روزی یکبار هم شما رو مطلع کنن از یادداشتها و با نظر همدیگه کار رو پیش ببرید. به همین دلیل عرض کردم که لطفا بمن ایمیل بزنید و منظورم این بود که خلاصه رو برام بنویسید بخونم و نظرم رو خدمتتون اعلام کنم. مسلما شما هم موافقید که اینجا (که عمومی حساب میشه) نمیشه کسی از زندگی شخصیش حرف بزنه.
salma
salma
٩٣/٠٨/٠٩
٠
٠
تشکربابت این همه راه حل دربارش فکرمیکنم جواب میدم هم هم هم هم
salma
salma
٩٣/٠٨/٠٩
٠
٠
پدرمن خودش دستی درنوشتن داردوهرازگاهی هرچندکوتاه چندخطی می نویسه که اگرانقش فرزندوپدری بگذرم نمونست حالابگذریم که چراکتابی نمی نویسن پدرم معتقده که زندگی من سراسردرس وعبرت. خودشون بارهاا من خواستن که این وظیفه روبرگردن ایشون بزارم ولی من نمیخوام ازرازی که هرچندسخته وزندگیمووآیندموبخاطرش خراب کردم اطلاع پیداکنناگفته نماند که من بانویسنده دیگری هم همصحبت شدم ولی نثرشونو نپسندیدم وتانیمه راه هم پیش رفته بودیم به همین دلیل میگم زندگی من که تنها 20 بهارش سپری شده شامل رفتارهای عادی روزمره ای نیست که برای هرکس اتفاق افتاده باشه همییییییییییییییین
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٩
٠
٠
چقدر خوبه که همچین پدری رو کنارتون دارید. تن شون سلامت باشه همیشه ایشالا. متوجه شدم. دقیقا به همین دلایل عرض کردم لطفا ایمیل بزنید. وگرنه که برای من فرقی نمیکنه و اگر اصرار به همینجا دارید ایرادی نداره. همین الان بعد از همین کامنتِ من، شروع کنید به گفتن و نوشتن تمام رازهاتون در همین مکان. چی بگم دیگه خواهر جان! روزهای خوبی رو براتون آرزو میکنم. امیدوارم هیچوقت هیچ غصه ای نتونه به هیچ کجای زندگیتون سرک بکشه.
salma
salma
٩٣/٠٨/٠٩
٠
٠
نمیدونم چراسایت نام کاربری منوقبول نمیکنه درضمن من شروع کننده ی خوبی نیستم اگه میشه برای شروع کمکم کنیدبرادر؟؟؟؟؟؟؟؟راجع به مامان وبابامم اینه که عاشششششششششقششششششونم به معناواقعی @@@@@@@@@@@@@@@
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
احتمالا چون اسم کاربری سلما وجود داره، نام مشابه رو از شما نمی پذیره. یک عددی، نشانی، چیزی به آخرش اضافه کنید.
salma
salma
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
کلابااسم کاربری من مشکل داره باهراسمی که وارد میشم خطامیده .چراااااااااااااا؟
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
به آدرس جیم ایمیل بزنید. کمکتون میکنند حتما.
salma
salma
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
من میگم کل راه های ارتباطی اعم از گوشی تلفن لپ تاب ایمیل جیمیل و..........غیره همه مصادره شدن راستی من وقت زیادی ندارم اگرلطف کنیدهرچه زودترشروع کنیم چون نمیخوام آخرداستان نیمه تموم بمونه ا نظرمنم مانعی نداره کا اینجاکه عمومی صحبت کنیم به هر حال من دارم این کارومیکنم که جوونابفهمن حال چه قبل ویرایش چه بعدویرایش .
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
از نظر من مانعی نداره، اما صلاح نمیدونم. ضمن اینکه برای نوشتن و بعد هم چاپِ داستانِ زندگیِ شما بطور رسمی، نیاز به اجازه کتبی پدرتون دارم... . و البته اجازه کتبی خود شما. و حتما باید ملاقات حضوری با خانواده محترم داشته باشم. این روال منطقی و قانونیِ کاره. نوشتن حرفه منه. شغل منه و خودم رو ملزم میدونم قواعدِ بازی رو رعایت کنم. امیدوارم درکم کنید خواهرجان!
salma
salma
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
من نیازی به اجازه کسی ندارم میفهمیدکه..................
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
بله. بسیار خب.... اجازه بدید ببینم چکار میتونم بکنم. بهر حال هرطور فکر میکنم به این شکل بعید میدونم نتیجه خوبی گرفته بشه... .
salma
salma
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
من زندگی مستقلی دارم ااین بابت گفتم فک کنم فهمیدید...............
salma
salma
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
ادست من ناراحت شدید باورکنیدمنظوری نداشتم ............................
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
نه بابا چه ناراحتی! آخه هرچی فکر میکنم اینطوری راهش نیست. اینجا یک مکان عمومیه با هزاران مخاطب... و راز بیشتر از این حرفها حرمت داره. چطور شما به سایت دسترسی دارید ولی یک ایمیل ساده نمیتونید بزنید؟ موافقید با هم در یک فضایی در روزنامه خراسان بشینیم و من شنونده باشم؟ (که دوستان روزنامه هم در جریان قرار بگیرند و اجازه بدن، در عین حال کمی کنار تر که با آرامش بتونید حرف بزنید) بخدا دیگه راه دیگه ای به ذهنم نمیرسه خواهرجان!
salma
salma
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
مرسی که ناراحت نشدین دیشب خیلی دراین باره فک کردم خودمم به همچین نتیجه ای رسیدم.دکتپاپلی دیشب منت سرمن گذاشتن وقبول کردن که باهم همکاری داشته باشیم ولی درباره پیشنهادتو.ن مزاحمتون میشم.راستی بماندکه چراایمیل نمیزنم.....................
salma
salma
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
وای برادرکامران شماچقددیرجواب کامنتاتونو میدید واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
اخه از کجا باید بدونم شما چه لحظه ای اینجا کامنت میذارید! اینجا که چت آنلاین نیست آخه! ایشالا موفق باشید. غصه نخورید خدا حواسش به همه هست. من هم همیشه هستم در خدمت شما. زندگی تون سرشار از سلامتی و سرمستی و سربلندی باشه بانو.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
ضمنا اکانت شاخ شمشاد هم مال منه. الان هم صفحه اول سایت یه مطلب کوتاه بالا اومده ازم. البته شما لطفا همینجا کامنت بذارید. مرسی.
salma
salma
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
قلمتون زیباست چون نگاهتون زیباست کسی که بااین همه زجر وکینه تواین دنیا میگه آیندگان مثل این که عاشق نبوده یااگرم بوده مانع وزجری سرراهش نبوده .به نظرمن این یک خیاله که عاشقی قشنگه دوست داشتن ازعاشقی خیییییییییییییییییلی قشنگتر.میدونیدکه عشق یک سرباخت .دعامیکنم تو این دنیاکسی طعم باخت بازی عشقو نچشه از شکلات تلخ خیییییییییییییییلی تلختر.راستی میخواستم یک نصیحت بکنم :شماکه نویسنده هستیدبرای پاس داشتن زبان فارسی ازکلمات بیگانه استفاده نکنید .(مرسی)امیدوارم ناراحت نشیدودرضمن این جاچت آنلاین نیست ولی وقتی کسی کامنت میزاره منتظرجوابه .
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
شما لطف دارید بانو سلما. / من اونقدر که نگرانِ هجوم زبانِ عربی هستم نگران سایر زبانهای خارجی نیستم. البته انتقادتون به جاست اما توضیحاتم مفصله که اینجا جاش نیست. / قطعا بی جواب نمیذارم اما منظورم اینه که در همون لحظه نمیتونم جواب بدم. از حضور شما ممنوم. موفق باشید.
salma
salma
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
خواهش وظیفست .کاش میشدارزش زبان وفرهنگ وتمدن و.....تورگ رگ بدن همه افرادثبت بشه..............
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
بله ای کاش میشد...
kh_bano
kh_bano
٩٣/٠٩/٠٣
٠
٠
هیچ وقت دلم نخواسته با نویسندگی درآمد کسب کنم هیچ وقت دوست نداشتم به واژه های خلق شده ذهنم که مثل بچه هام میمونن به دید اسکناس بنگرم شاید برای همین نوشته هام رو دوست دارم
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٣
٠
٠
بله حرف شما رو درک میکنم. اما بعد از سالها و سالها و سالها نوشتن برای دل، بالاخره ممکنه شرایطی پیش بیاد که نویسنده بتونه برای تامینِ مطلبِ یک مجموعه فرهنگی یا روزنامه یا نشریه ای خاص مطلب ارائه کنه. اگر همه اینطور فکر کنن که نمیشه با اسکناس مبادله کرد؛ یقین بدونید تا امروز هیچ رسانه مکتوبی در سراسرِ دنیا فعالیت نمیکرد. پس اینهمه مطالب و پژوهش ها و نقد و تحلیل های جورواجور در نشریات مختلف از کجا باید تغذیه بشن؟ توسطِ چه کسانی؟ و آیا باید همه رایگان بنویسند؟ پس زندگی و هزینه های زندگی نویسنده چی؟
خورشید
خورشید
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
من عرض کردم هیچ وقت دلم نخواسته . نگفتم هیچ وقت اینکار رو نکردم :)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
حالا بهتر متوجه شدم. ولی خب باور کنید کامنت اول شما اصلا این معنی رو نمیداد ها خواهرجان!
حسام
حسام
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
حرف دل ما رو زدی ای هم قلم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
...! ممنونم. واقعا احتیاج به یک مشاور شغلی دارم!
sr_talebi
sr_talebi
٩٣/١٢/٢٣
٠
٠
اشتباه میگی.نویسندگی عشقه.کار نیست
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٣
٠
٠
بله برای من هم عشقه، اما شغلم هم هست. اگر عشق نباشه که با این حق التحریر های ناچیز و با تاخیر، نمیشه زندگی کرد که! فقط به عشقش تحمل میکنم! :))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠