همیشه از مادر نوشتیم، همیشه ستایش کردیم، این مقام والای هستی بخش را. بهترین شعرهای‌مان را برایش سرودیم، بهترین ترانه‌ها را در ستایشش خواندیم، چه اشک‌هایی و چه خنده‌هایی در آغوش مهربانش کردیم. بهشت را به فرش کشاندیم تا زیرپایش پهن کنیم که بدانیم و یادمان نرود عظمت این نام را. این‌ها همه درست. نه این‌که اغراق کرده باشیم، نه این‌که زیاد گفته باشیم ولی امروز می‌خواهم از پدرم بگویم...

از این کوه عظیم، از این ستون استوار زندگی، از این همیشه تکیه گاه. می‌خواهم از پدری بگویم که مادر هم بود، از مردی که سی سال با زنی مریض زندگی کرد، با زنی که در بهترین روزهای زندگی مشترک روی تخت بیمارستان بود و مردی که هیچ‌وقت تنهایش نگذاشت. زنی که همیشه بستری بود، مردی که همیشه یک پایش بیمارستان و یک پایش خانه کنار بچه‌ها بود تا مبادا احساس کنند جای خالی مادرشان را. زنی که سی سال است قرص می‌خورد، مردی که سی سال است قرص می‌خرد. زنی که پرونده‌های پزشکی‌اش سنگین است، مردی که این پرونده‌ها را روی دوش می‌کشد. مردی که از زندگی چیزی نفهمید تا بچه‌هایش بفهمند زندگی را. مردی که کمرش خم نشد، مردی که نشکست، نبرید، مردی که وقتی خودش روی تخت بیمارستان بود، باز هم به فکر تنهایی زنش بود. مردی که مرد است، مردی که پدر است، مردی که برای من خداست.

پدرم من بهشت را فرش زیر پای مادرم می‌کنم، تو بگو زیر پای تو چه فرشی پهن کنم؟ کدام شعر می‌تواند تو را وصف کند؟ کدام نوشته؟ چگونه بنویسم تو را که بتوانم با خیال راحت قلم را از روی کاغذ جدا کنم؟ پدرم تو بزرگی، من عاجزم از وصف تو، در این چند سطر. شاید اشتباه کردم که به نام تو قلم برداشتم، چون توان نوشتن ازتو را ندارم، پدرم همیشه باش.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
بسیار عالی. امیدوارم همیشه سایه شون باشه بالا سرتون و تنشون سلامت باشه. صادقانه بود نوشتار شما، خیلی صادقانه.
faride
faride
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
ان شاء ا... که پدرتون و همه پدران سلامت باشن...
ali_y
ali_y
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
سلام ... من دلم برای بابام تنگ شد... آه
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
سلام.....در این دوره زمانه کم از این مرد ها پیدا میشود........
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
سلام ... پدر كجايي كه بي تو واژه مادر وجود نداشت
admin
admin
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
:) میگم یک مدتی هست از یادداشت های اجتماعی خبری نیست
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
سلام: پدر آن سنگ صبوری که مرا غمخوار است // نی به شادی که به غم، روحِ مرا او یار است // گر که احساس کُنَد گوشۀ دل غم دارم // تا سحر بر سرِ بالینِ من او ، بیدار است // کاملا درست فرمودید.اگر مادر نماد مهربانی است پدر اسطورۀ صبر و ایثار است.متشکرم خدا پدران ومادران درگذشته را رحمت و زنده ها را سلامت بدارد.
admincheh
admincheh
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
بعضی مردها مرد هستند تا همیشه ؛دل من هم برای ذکر کلمه بابا و جواب شنیدن تنگ شده ؛خیلی ..
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/٢٧
١
٠
ماکه پدرمون.............(شما ک دارید خوشبحالتون منم هیچوقت راجب پدر مطلب نمینویسم تا حسودیم نشه) هههعععییییییییییی خوش باشید:)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
خدا انشاالله تمامی پدر و ماردهایی که در قید حیات هستند رو برای عزیزانشون نگه داره و رفتگان رو رحمت کنه...
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات