افسانه غول‌های چراغ جادو دروغ نیست!

افسانه غول‌های چراغ جادو دروغ نیست!

نویسنده : h_ghasemi

گاهی فکر می‌کنم چقدر خوب است داشتن بعضی آدم‌ها...

آدم‌هایی که حالت را خوب می‌کنند. تماشایی‌اند. تماشایی ...

بی آن‌که حرفی بزنند حالت را خوب می‌کنند. بی آن‌که به پر و پای اندیشه و باورت بپیچند. بی آن‌که پرهای آزادی‌ات را بچینند و از شاه پرهایت برای خود لباسی ببافند. بی‌ آن‌که به توقعی دچارت باشند و به توقعی دچارشان ...

بودن‌شان تماشایی، دیدن‌شان تماشایی، شنیدن‌شان تماشایی، خواندن‌شان تماشایی ...

هستند... نگاهت را پر می‌کنند، آنچنان پر که لحظات دیدن‌شان، جا برای کسی نمی‌ماند، برای هیچ کس! حتی به قدر ارتعاش یک موج صدا.

حضورشان خواستنی، وقوعشان روشنی، طلوع‌شان دیدنی، لبخندشان ستودنی است.

آدم‌هایی که مثل شعله‌های طلایی یک گندمزار یا ژرفای کبود دریا، عمیقند و بی‌تکرار.

به ملاقات مهربانی‌شان می‌روی محض این‌که به هاله‌ای قدم بگذاری که سخت به آرامشت می‌کشد.  

می‌روی فقط برای این‌که خود را بتکانی از هرچه غبار دلتنگی و اندوه و بار زخم‌های روزگار، می‌روی که آسان‌تر شوی و سبک‌تر ...

که خالی شده باشی و خلوت...

داشتن یکی از این آدم‌ها را برای هر یک از شما آرزو می‌کنم. که مایه شادمانی‌های بی‌سببند و دلیل درخشش دوباره نگاه...

که هر قدر در هم شکسته، هرقدر غم زده و تلخ به دیدارشان بروی، کافی است که در چارچوب در، به قاب نگاهت بنشینند. آسوده می‌شوی ...

آن‌قدر آسوده که می‌خواهی همان پای درگاه، چمباتمه بزنی و دخیل ببندی و همین برای تبخیر تمام غصه‌ها کفایت می‌کند.

پای جادویی در کار است یا نه را نمی‌دانم. تنها می‌دانم که اگر قرار است از میان صدها افسانه یکی را باور کنم، داستان غول چراغ جادو خواهد بود! غول‌هایی به هیأت آدمیزاده که به راستی «غول»ند در محو رایگان اندوه ...

==================

پ.ن: کاش می‌توانستم یک صبح تا شب مجبورت کنم مقابلم بنشینی و بگذاری فقط تماشایت کنم. آنقدر کبوترانه تماشایت کنم که کلافه شوی، غرولند کنی، دیوانه‌ام بخوانی، از بیکاری و خستگی شکایت کنی، تهدیدم کنی به رفتن و همین که ازجا بلند شوی، پرپره‌های نگاهم مهربانی‌ات را به سخره بگیرند و دلت راضی نشود به دلشکستگی‌ام ...

دوباره بنشینی، دوباره تماشایت کنم، آن‌قدر که شانه‌هایت کم‌کم سست شود، سرت روی گردنت همان انحنای دلپذیر همیشگی را بسازد و من از تناوب خوب و آرام نفس‌هایت، خیالم راحت شود که خوش، آرمیده‌ای و در خواب هم من، باز تنها تماشاچی تو باشم.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
هاچ
هاچ
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
مویم از ای غولا موخام! موروم یَـک آگهی بدوم 1070 خراسان!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
:) به این الکی الکیام که نیست کهههه!!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
سلام: بدون آرزو انسان دچار مشکلات زیادی میشه.البته بعضی ها!!!!! جیب جادو دارند!!!! متشکرم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
سلام. بله اما انسانهای جادویی چیز دیگرند ... به قول شاعر: خوبان فراوان دیده ام اما تو چیز دیگری.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٧/٢٩
١
٠
سلام ... كاش لايق بوديم خدا يك آرزو هم به ما ميداد.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٢٩
١
٠
لایقید. مطمئنم.اما داشتن بعضی آدمها شبیه لمس لبخند خداونده!براتون آرزو می کنم.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
سلام ... ممنون از اين دعاي خوشگل مشگلتون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
کاش می‌توانستم یک صبح تا شب مجبورت کنم مقابلم بنشینی و بگذاری فقط تماشایت کنم... بسیاز ساده و زیبا و دلنشین. مرسی.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
سپاس
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
امیدوارم خدا یکی از این آدمای شبیه چراغ جادو رو به همه بده:) زیبا بود:) ممنون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
من هم امیدوارم و براتون آرزو می کنم ... بینظیرن این آدما ...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
البته نه شبیه چراغ! شبیه غول چراغ از شدت بزرگی و تاثیرگذاری ...
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٨/٠١
٠
٠
بعله البته
اتنا
اتنا
٩٣/٠٨/٢٢
٠
٠
منم میخوااااااااااااااااااااااام
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٢٢
٠
٠
آرزو می کنم براتون.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
نقدی بر تیتراژ پایانی آخر قسمت از این سریال

هشت و نیم دقیقه

٩٥/٠٩/١٨