پیاده رو لعنتی...
این روزها پیاده‌رو مرد کم دارد

پیاده رو لعنتی...

نویسنده : مریم نیک‌پور

باید یک دختر تنها باشی میان یک خیابان شلوغ و هر چه قدم‌هایت را تندتر می‌کنی تا از شر این پیاده رو شلوغ راحت بشوی هیچ فایده‌ای نداشته باشد و هی بمانی وسط انبوهی از جمعیت و از قضا یک گروه چهار، پنج نفری پسر دقیقا پشت سرت باشند و شنیدن صدای‌شان و حرف‌های‌شان هر لحظه آزارت بدهد و همه تلاشت را بکنی تا از این ازدحام خارج شوی و بروی سمت خیابان و سوار اولین تاکسی شوی.

در همین فکرهایی و هی دلت نگران بیشتر شدن جمعیت و ازدحام و شلوغی پیاده‌رو و کمتر شدن فاصله‌ات با آدم‌هاست و هوا هم گرم است و چادرت هم کمی بهم ریخته و روی شانه‌ات هم یک کیف سنگین است و دستت هم پر و خودت هم خسته‌ای و داری زجرآورترین لحظه‌های عمرت را سر می‌کنی که یک دست را دور کمرت حس می‌کنی، آن وقت است که بند بند وجودت می‌لرزد و سر جایت خشکت می‌زند و حتی نمی‌توانی برگردی پشت سرت را نگاه کنی یا حتی به آن‌ها چیزی بگویی و یا حتی یک قدم دیگر برداری، این‌قدر ترسیده‌ای که خشکت زده است و نمی‌دانی چه کنی...

 یکهو با صدای انفجار خنده گروه پشت سرت به خودت می‌آیی و فقط قدم‌هایت را تندتر می‌کنی تا برسی به بریدگی کوچه‌ای که بین پیاده رو ایجاد شده و کمی داخل کوچه بروی و به دیوار تکیه بدهی و حس کنی دیگر زانوهایت نمی‌توانند یک قدم هم بردارند. تمام بدنت شده است درست عین یک قالب یخ.

از خودت می‌پرسی چرا به آن‌ها چیزی نگفتی و خودت هم می‌دانی که هیچ وقت حاضر به هم کلام شدن با چنین آدم‌هایی نیستی و آن لحظه فقط به این فکر می‌کردی که به خلوت‌ترین مکان موجود در این پیاده رو لعنتی برسی و ترسی که بند بند وجودت را گرفته است پنهان کنی و از سیل جمعیت خودت را برسانی به خیابان و سوار تاکسی بشوی و...

و هزار و یک دیگر برای این روز لعنتی بتوانی کنار هم بچینی و فقط هر لحظه و هر دم با خودت یک حس تنفر را بکشانی که دیگر برای‌شان مهم نیست طرف‌شان چه پوششی دارد، چه جور آدمی است و حتی چقدر انسان است و سر شوخی‌شان یا کل کل‌های مزخرف‌شان و نامردانگی‌های‌شان چقدر بند دل یک نفر پاره می‌شود و یک دختر چقدر از تماس دست او با خودش می‌ترسد و چقدر احساس ناامنی می‌کند و چه ترس بدی همه وجودش را می‌گیرد و چقدر دلش مرد می‌خواهد برای جامعه‌اش و... و هزار و یک دیگر ...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٢٧
١
١
:((( خیییییلی حس بدیه ... خیییییییییلیییییییی :((
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
:((
admincheh
admincheh
٩٣/٠٧/٢٧
١
٠
:|بعضی آدما مریضن !مریض !اما این نگفتن هم اصلا خوب نیست :|
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
اره ولی واقعن توانایی چیزی گفتن نداشتم و فقط دلم میخاست از محیط فرار کنم ...
سید علی
سید علی
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
باید بشینی فکر کنی یه جمله با حرارت بیش تر از 999999 درجه سانتی گراد پیدا کنی که ذوب شن!!!همین دیگه...
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
:((
faride
faride
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
ووووووووووووووووی خیلی بده!:(((( ... ولی باید یه چیزی میگفتی یا با کیف میزدیش! اینطوری روز به روز پرروتر میشن این جماعت!
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
میگم فکر کنم اون ترسی که بند بند وجودم گرفت خوب توی مظلب نرساندم که اون لحظه فقط دلم میخاست از اون محیط برم همین...
همتا
همتا
٩٣/٠٧/٢٧
١
٠
مریم ! رفتنت تو کوچه خیلی کار اشتباهی بوده ! خدای نکرده اگه دنبالت میومدن چی‌؟؟؟ خیلی بده ! خیلی ! خدا نگذره ازشون ! بدترش وقتیه که رو پل عابر پیاده باشی و هیچ مسیری رو هم نتونی تغییر بدی :|
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
من که کلن از پل عابر پیاده عبرو و مرو نمیکنم مگه اینکه کسی همراهم باشه نمیدانم چرا احساس نا امنی میکنم ....هعیییییی واقعن ادم نمیدانه باید چی بگه/اون لحظه من فقط میخاستم از محیط دور بشم..
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/٢٧
٣
٠
اه خیلی اعصابم خورد شد:(
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/٢٧
١
٠
اسم خودشونو مـــــــــــــــــــــرد هم میزارن/بویی از انسانیت و مردانگی نبردن/اصلا شعور ندارند این ها/بهتر بود یکی دقیق زیر گوششون میخوابوندید. ای کاش کامنت قبلیم قابل تایید بود تا نفرت بنده ازین جور انسان ها بهتر معلوم میشد:(
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٧
١
٠
:(
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/٠٧/٢٧
١
٠
من اصن هربار تنهایی میرم بیرون..هی پشتمو نگا میکنم.هی روبروم..انقد میترسم ک خدا میدونه..خییییییییییلی...جای اینک مرررررررررررردای جامعمون امنیت مارو تامین کنن بیشتر ازمون میگیرن..سر ایستگاه اتوبوس ک واویلا....:(((درکت میکنم ولی این اتفاق تاحالا واسم نیفتاده:(
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
بازم خداراشکر کشور ما پر از امنیته وقتی به دخترهای عراق فکر میکنم یا دخترهای سوریه یا دخترهای غزه دلم از جا در میاد!
MILAD
MILAD
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
یعنی همچین آدم هایی پیدا میشن واقعا؟؟؟
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
همه جا همه جور ادم پیدا میشه
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
زیادن بیشتر از اون چیزی که فکر کنین
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٧/٢٧
٣
٠
بعضی از نوجونها و جون های امروزی، بالقوه توانایی تبدیل شدن به یک فرد مزاحم رو دارند و این توانایی تا زمانی تبدیل به بالفعل نمیشه که با دوستاشون نباشند! یعنی بلافاصله بعد این که 4 تا از دوستاشون رو میبینن سریع تبدیل میشند به یک فرد که میتونه مزاحمت ایجاد کنه!! من خودم خیلی این مورد رو به چشم دیدم. | در مورد اتفاقی که افتاده هم هیچ حرفی ندارم جز این که خدا عاقبت هممون رو ختم بخیر کنه...
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
بله درست میگید وقتهایی توی جمع قرار میگیرند انگار اون مزاحمته را فقط انجام میدهند که به رفقاشون بگن ما اینیم!هعی چی بگم
ebi
ebi
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
والا کارای دنیا برعکس شده تو شهر ما برعکسه امنیت دخترا خیلی بیشتره من به شخصه وقتی توی یه پیاده رو میرم و می بینم چند تا دختر پشت سرمه فرار می کنم اسم شهرمون رو نمی برم
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
خدا آخر و عاقبت همون به خیر کنه..
maede
maede
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
اینکه تو اون لحظه یه عکس العمل خوب و سریع نشون بدی کار هرکسی نیست!باید یه جورایی آمادگیشو داشته باشیم واسه یه عکس العمل خوب و به موقع.البته وقتی چیزی میگن و رد میشن که همون جواب ندادن و بی محلی بهترین راهه.در مورد خط آخر خب اونا هم همینارو میخوان دیگه!احساس ترس،ناامنی،جاخوردن و.....
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
گاهی بی نهایت ممکن گاهی واقعن میشی یک دختر که یادش میره از اون خود محکمش و میشه خود خود یک دختر بچه وقتهایی هت که نه من هر دختری یا هر خانمی فقط دلش یک پناه میخاد
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
اره خوب بعضی اوقات نمیشه چیزی بگی خوب چه کار کنی وسط خیابون جیغ و داد کنی من این شرایطو دیدم به جای اینکه کسی بیاد ازت حمایت کنه همه یه پوزخند میزنن و یه جوری نگات میکنن که دلت میخواد اب شی بری تو زمین فک میکنم منم اگه جای شما بودم همینجوری فرار و برقرار ترجیح میدادم:(
maede
maede
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
فاطمه جیغ و داد که نه!ولی وقتی برگردی اعتراض کنی معمولن پسرا میترسن و هول میشن،میدونی گاهی سکوت دخترا تو اون موقعیت درست نیس.البته گفتم این عکس العمله واسه همه راحت نیس ولی باید تمرین کرد دیگه!
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
خوب من دارم میگم اگه پسرباشه که خوب اره ولی خوب بعضی اوقات اینا تجربیاتشون زیاده چه جوری بگم نمیترسن که هیچ بیشتر طلب کارتم میشن و میوفتن دنبالت:/
maede
maede
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
فاطمه اگه تو یه محیط شلوغ باشه فکر نکنم!یعنی محیط شلوغی باشه نمیتونن طلبکار بشن ولی ساعت ها و جاهای خلوت آره امکانش هست.
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
خیلی وحشتناک بود . اصلادهیچ حرفز نمیتونم بزنم !
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
خیلی وحشتناکه...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
سلام ... جالب است الان 4 نفر پسر جواني كه پشت سر شما راه ميرفتند چه كار بدي كرده اند . خنديدن كه ممنوع نيست. راه رفتن توي پياده رو ممنوع نيست. با هميديگر شوخي كردن ممنوع نيست. حالا احساس ترس شما بخاطر اينكه پياده رو شلوغ است و چند نفر پشت سر شما راه ميرود را نميفهمم.
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
بی زحمت یکبار دیگه مطلب بخوانید اون قسمتی که خط چهارم یا پنجم مطلب
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
هیچ کدوم ممنوع نیست ولی دست درازی به ناموسه مردمم ممنوع نیست؟فک کنم شما با دقت نخوندین:)
zohreh_sh
zohreh_sh
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
درکت میکنم، اینا بیمارن فک میکنن اگه متلک نگن لال از دنیا میرن.اون حرکتشونم واقعا زشت بوده.
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
خدا غیرت جونهامونو زیاد کنه..
Vania
Vania
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
:||||||||||||||||
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
وایییییییی خیلی بده یعنی واقعا ادم از زندگی سیر میشه :(منکه واقعا توی خیابونا احساس امنیت ندارم:/مجبورم همه جا هم تنها برم گاهی اوقات اینقدر تند راه میرم که وقتی میرسم ساقه پام تیر میکشه:(یه چیزه دیگه هست که نمیدونم بگم یا نه ولی همیشه هم تقصیر این جوونا نیست یعنی اممممم احتمالا شنیدین :دود از کنده بلند میشه.... خدا همه رو به راهه راست هدایت کنه اینا مثلا بعدا میخوان یک پدر بشن یا پشت و پناه یه دختر باشن:/
rafie.r
rafie.r
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
الهی...ان شاا...
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
نه اینقدرهام دیگه سیاه نیست من همیشه احساس امنیت دارم و هیچ مشکلی هم برای تنها رفت و امد کردن ندارم و به نظرم هم شهرمون هم کشورمون واقعن امنیت داره ولی گاهی ادمهای مریض هم پیدا میشن دیگه
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
ولی من یه ترسه خاص دارم شاید چون چند بار تجربش کردم
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
به نظر من بدترین حالت همینه که یه غریبه یکی که باهاش رو دروایستی داری اونم نامحرم همرات باشه که دیگه هیچی
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
نه اگه یک مرد همراهت باشه حتی اگه غریبه باشه بازم کسی طرفت نمیاد!
rafie.r
rafie.r
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
منم ی همچین اتفاقی واسم افتاده...از همون موقع دیگه ب هیچ کس اعتماد ندارم و تو خیابون همش ی ترسی دارم ک مبادا دوباره.....خیییییییییلی بده،خدا همرو ب راه راست هدایت کنه...
مریم
مریم
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
متاسفانه برامنم این اتفاق افتاده هرچقدم سعی میکنم نمیتونم فراموش کنم دلم خیلی می سوزه هم واسه خودم ودختراهای مثل خودم که آرامش روانی ندارن توجامعه هم واسه اینجورافرادکه اینقدراحت باعث آزارافرادمیشن انشالله خداهمه روبه راه راست هدایت کنه.
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
خدا اخر و عاقبت هممون به خیر کنه
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
وایییییییی مخصوصا اگه نفر جلوییت آروم بره!!!!!!مثلا داره با خواهر شوهرش حرف میزنه!آقا من واقعا احساس میکنم تو این سن کمم(!)شوهر کنم چون واقعا ترس آدم رو در بر میگیره.....(البته فقط اینجور مواقع) خدا الهی به راه راست هدایتشون کنه....
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
من کلن از این مکانهای اینجورری شلوغ همیشه دوری میکنم!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
من شده از روی ماشینا رد شم نمیرم اونجا ولی یک چند باری شده که حتما باید از اونجا میرفتم ....
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
وااااااااااااااااااااااای خیلی عجیب بود براااااااااااااااام.... واقعا میشه همچین چیزی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا خدا ... مواظب خودت باش
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
میگم دیگه حتی براشون مهم نیست طرفشون چطور پوششی داره چجوریه و ...
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
مشابه این اتفاق برای دوست منم افتاد با این تفاوت که اون برگشت و داد و بیداد کرد ولی دریغ از یه مرد که بیاد اینا رو یه ادبی چیزی بکنه....خیلی اتفاق بدیه. ....متاسفم برای همچین افراد مریضی....
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
چه زیبا و صادقانه. موافقم با شما... .
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠