من هم یک مسلمانم مثل شما!
حاشیه نوشتی بر متن دوست عزیز «دنیادیده»

من هم یک مسلمانم مثل شما!

نویسنده : h_ghasemi

عقل آدم‌ها، ملاک قضاوت‌شان، احساسات‌شان، دموکراسی‌شان، حتی دیده‌ام که عشق‌ها و نفرت‌هاشان این روزها پیوندی عمیق با چشم‌های‌شان خورده انگار. نمی‌دانم چرا ... نمیدانم ... اما آدم‌ها سطحی شده‌اند و این سطح دریا را بسیار بیشتر از عمق می‌پسندند. سطح گرم و آفتابی دریا را گرفته‌ایم و دل برکنده‌ایم از عمق آرام و اسرارآمیز دریا ...

در یک کلام؛ راحت طلب شده‌ایم! راحت طلب!

 نه چادری‌ام و نه محجبه! اما درد را خوب می‌فهمم. درد او که چادر بر سر داشت و برای مسلمانی‌اش، در کشورش، بین هموطنان مسلمانش به تمسخر و انتقاد و بی‌اعتنایی گرفته شد، روایت درد من است به گونه دیگر!

درد نفهمی دیگران را روی دلت احساس کردن و بغض را بی‌صدا فروخوردن را هم خوب می‌فهمم. کما این‌که خیلی جاها با آن‌ها که چادری نیستند به همین روش رفتار می‌شود که با راوی متن دوست عزیز دنیادیده ای ... به همان زشتی زننده بی‌اصالت! به همان تلخی ... به همان بُرندگی ... گزندگی ...

 

اپیزود اول:

عاشورا بود و بدون چادر اما با حجاب به صلای اذان ظهر پا به مسجد مهدیه گذاشتم که بیرونم کردند ... باورم نشد اما سوز بد ذات باد سرد زمستانی گواهی می‌داد که پناه نداده اندت به پناهگاهی که حق اسلام آوردن توست ... حق مسلمان شدنت ... هدیه الهی‌ات! تنها به جرم چادر نداشتن! تنها توانستم دستم را بگیرم جلوی هق هق بغض‌های فروخورده‌ام که بریده‌های صدا، براده نفرین نشوند بر برادر مسلمان من! ... کجایی اباعبدالله؟! ... همین امروز دلم تازه لرزیده بود به سمت محراب ... کسی را نداشتم برای حمایت ... حمایت مسلمانی از مسلمان دیگر ... 

کسی نبود بپرسد چگونه مسلمان، مسلمان را از مسجد بیرون می‌کند؟ چگونه مانع نیایشش می‌شوید؟ چه کسی گفته که خون شما رنگین‌تر، پیشانی‌تان برای رسیدن به مهر نماز محق‌تر، دعای‌تان مقبول‌تر، مسلمانی‌تان از دیگری بیشتر است؟ که اگر این تنها فرصت و آخرین فرصت نماز خواهر مسلمانت بود و «تو» دریغش کردی! چه؟ جواب خدا را چه می‌دهی روزی که اسرار هویدا می‌کنند؟! همان خدایی که تو امروز تصور کرده‌ای این سنگ که به سینه می‌زنی، سنگ اوست! ... سنگ در دین ما تنها برای شیطان بود که آخر، مسلمان!

تنها سعدی نبود که بگوید: تن آدمی شریف است به جان آدمیت! نبود سعدی ...

 

اپیزود دوم:

دل پیچه و حالت تهوع امانم را بریده بود ... از صبح آن‌قدر معده و روده‌هایم را بالا آورده بودم که تمام قفسه سینه‌ام درد گرفته بود ... نیمه بیهوش بودم که به درمانگاه رساندندم ... نیمه بیهوشی که حالش دست خودش نبود و به کمی مهربانی نیاز داشت ... کمی مدارا .. کمی همدلی ... جلوی در، دستی مچم را دور زد و گره خورد!

- موهایت را چرا ریخته‌ای بیرون؟ اینجا فقط بیماران محجبه پذیرش می‌شوند ...

خانه‌ات آباد! منطقت قبول! اما بگو دلت را کجای دنیایت جا گذاشته‌ای که چشم بر روی زرد و نفس‌های به شماره افتاده یک انسان می‌بندی و حق مداوایش را سلب می‌کنی؟ به چه جرمی؟ به چه انسانیتی؟ پرستاری بلد نیستی، حداقل کمی عاطفه را که در دلت به امانت گذاشته بودند ...

تنها محمد (ص) نبود که بگوید: امر به معروف هم جا و مکانی دارد! نبود محمد (ص) ...

 

اپیزود سوم:

- دستتو بده به من!

- نه خودم  می‌تونم بیام پایین، فقط اون سر عصاتونو اگه میشه بدین به من و یه سرشم خودتون بگیرین تا نیفتم.

شیب تند سراشیبی زیر پا، سرعت ناگهانی و ... پرت شدن در رودخانه، حالی‌ام کرد که عمدا عصا را جوری سست و شل، نگه داشته بود که بیفتم و به افتادن من بخندند ... دلگیر و پرسوال از جا بلند شدم و گل و لای لباسم را نادیده گرفتم:

- یادم باشه دیگه بهت اعتماد نکنم!

- یادت باشه وقتی بهت میگم دستتو بده به من، نگی نه!

مغرورانه چشم در چشمان سیاه مردانه‌اش، خیره شدم ... غروری که از اعتقادم سرچشمه گرفته بود ... از دینم ... از غرور زینب(س) ... از غرور زهرا(س):

- ترجیح میدم که بیفتم!

تمسخرآلود، نگاهش، نگاهم را درنوردید:

- یعنی اینقدر مهمه؟

- آره! حتی اگه روی قله اورست باشم!

سرتاسر راه برگشت اردوی آن روز، طبیعت، سبزناکی دلنواز صبح را دیگر نداشت ... دلم از کسی شکسته بود که خیال می‌کردم دوستش داشته‌ام و او هم متقابلا حرمت قائل است ...

و به این می‌اندیشیدم که چطور چند تار مو، راه را بر عقل و احساس آدم‌ها می‌بندد! که چه قدرتی در این چند تار موی زنانه هست که یکی را مست می‌کند و یکی را پست! یکی را به مسلمانی‌اش غره می‌کند برای نشانه رفتن دیگری ... و یکی را هوا به سر می‌اندازد که بله! علی آباد هم شهری ست برای خودش انگار ...

و همه فراموش می‌کنند که «ما» حق نداریم یکدیگر را قضاوت کنیم ... که قضاوت کار خداست و بس! که این، آیین زندگانی نیست ...

که من هم مسلمانم! قبله‌ام یک گل سرخ .....

 

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٣
٣
٠
بسیار زیبا و تاثیر گذار و قابل تامل.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٣
١
٠
سپاس از شما.
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/٠٣
١
١
من درباره ی نوشته ی دنیادیده حرفی داشتم در مورد این نوشته هم ندارم. فقط اینو میدونم و فهمیدم و دیدم که افراط هم هست. اینکه من با حجاب کامل برم حرم ولی بگن چون چادر نداری رات نمیدیم عینه بی عدالتیه.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٣
٢
٠
گاهی با خودم فکر می کنم اگه امام زمان ما همین الان ظهور می کرد، من رو از دیدن خودش منع می کرد؟ یا اگه امام حسین بود، یه گردان میذاشت جلوی در خونه ش که من بدون چادر نتونم برم سفره دلمو پیشش بتکونم؟! یعنی این کوته بینی از اون بزرگوارها واقعا ممکنه؟؟؟ نه!من میگم: نه! ... همه میدونن که رفتن به دیدار ائمه فقط و فقط کار دله! که اگه من نوعی نخوام هیشکی نمیتونه مجبورم کنه به رفتن! پس وقتی خواستم یعنی دوستشون دارم این حضرات رو ... یعنی اعتقادی دارم که به سمت حرم می کشونه منو به جای هر سمت و سوی ناموافق و شاید اشتباه! پس چرا با مسلمانی آدمها بازی میکنن؟؟ اینام حرفای یه عده س که کمتر دیده و شنیده شده!
همتا
همتا
٩٣/٠٨/٠٣
١
٠
:) جدیدا یه جایی شنیدم که ما به جای امر به معروف و نهی از منکر , داریم نهی از منکر و امر به معروف می کنیم ! ... من خودم چادریم ولی این رفتار هایی که باعث زدگی از دین میشه رو قبول ندارم ! فقط چیزی که این وسط خیلی آزارم میده اینه که این حرف که " همین کارارو می کنن که ادم از دین زده میشه " شده دستمایه یه عده برای توجیح کارهاشون و بستن گوشاشون رو همه خیر خواهیا :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٣
٢
٠
بحث "دین زدایی و روشهای آن"بحثی ست که در یک مقال نمی گنجد دوست عزیز. بله! من هم میدونم که هر شمشیر دو سر داره! اما کاش آدمها فقط دست از قضاوت کردن بردارند ... از ظاهربینی ... همه رو میگم! که دیده ام گاه در لباس دین چه ها که نمی کنند که قلم شرم داره از گفتنش! کمااینکه در لباس تجدد!! برای همین هم دوسوی یک انسان عادی رو ترسیم کردم در اپیزود (اول و دوم) و (سوم)! و بحث من این هست که صرف موجه سازی ظاهر به خودمون مغرور نشیم! که غرور سلاح کهنه و کارامد شیطان بوده و هست! سپاس.
همتا
همتا
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
بله منم منظورم همین بود منتها با ادبیات متفاوت !
E_khaledi
E_khaledi
٩٣/٠٨/٠٣
٦
٤
اونی که دم از غرور زینب و زهرا میزنه ولی چادر رو رد میکنه مثل کسی میمونه که بگه الگوی فوتبالم رونالدوه ولی از علی کریمی تقلید کنه.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٣
٣
١
تمام حرف من این بوده و هست: تعصبات کور و ظاهرپرستی و پیشداوریهایی که اصلا در حد و اندازه خیلیها نیست و متاسفانه مرتکب میشن و به خودشون چنین حقی رو میدن که خط کش بردارن و دین وکفر یک انسان رو باهاش به خیال خام خودشون اندازه بگیرن، انسان رو زودتر به بیراهه می کشونن! سپاس.
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٨/٠٣
٢
٣
مثال جالب و به جایی بود جناب خالدی. :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/٠٤
٢
٢
زرشک خالدی جان،زرشک!
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٨/٠٤
٣
٠
والا بعضی وقتها ( مثل ورود به حرم امام رضا و یا ورود به مسجد ) به نظرم داشتن چادر برای احترام بیشتره و جلوگیری از یک سری اتفاقات ناخواستست ولی خب افراط و تفریط همیشه بوده همیشه کسانی بودند که از فرمان خود خودا هم پاشون رو فراتر گذاشتند...
حلما
حلما
٩٣/٠٨/٠٤
١
٠
موافقم کاملا...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٤
١
٠
خدا کسی ست که باید به دیدنش بروی/خدا کسی که ازو سخت می هراسی نیست ...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/٠٤
٢
٢
از این به بعد باید یه چادر هم توی جعبه کمک های اولیه گذاشت تا بعد کمک به فرد بیمار چادرم سرش کرد و فرستاد درمانگاه.یا اگه زایمان داشت زودی چادر براش پیدا کرد تا عملش کنن.کلا اگه تصادفی کرد روبه موت بود هر جوری بود چادر رو فراموش نکرد تا بلکه زنده بمونه! ///یادمه یه خانوم که حجاب معمولی داشت رو به درمونگاه میبردم هر درمونگاهی میرفتم میگفت اینجا نه اینجا یک بار منو بیرون انداختن خلاصه درد زیادی رو تحمل کرد تا یه جا پیدا شد!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٤
٢
١
:))))))) راستش همین دیشب خیلی ناگهانی از نوشتن این سناریو پشیمون شدم و خیلی ناگهانی تر دلم خواست که دیگه پاسخ کامنتها رو ندم و حتی امروز تصمیم داشتم به ادمین درخواست حذف پاسخهامو بدم که با دیدن کامنت شما منصرف شدم!! من برای حرمت انسان و احترام به آزادی اندیشه ها و انسانها بود که این نوشته رو به نگارش درآوردم و خواستم ناگفته هایی از نگاه عده کثیر و خاموش دیگری در جامعه رو بیان کنم و بگم کسی حق نداره صرف تفاوتهای عقیدتی یا فردی به دیگران توهین یا بی احترامی کنه که نظرات و واکنش های تند برخی دوستان من رو واقعا رنجوند اما امروز با دیدن کامنت شما خوشحالم که دیدم افکار بلند آزاداندیش هنوز در جامعه جریان دارند. سپاس فراوان.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/٠٤
١
٠
خواهش میکنم .../نه چرا حذف .خیلیم مطلب خوبی و آموزنده ای بود برای بعضی ها خانوم قاسمی//بهتر دیدم ایم مطلب رو اینجا بگم که:(یک زن بدکاره از مردمانی که میخواستن سنگسارش کنند به حضرت مسیح (ع) پناه آورد .حضرت رو به مردم کرد و گفت :هر کس از شماکه گناهی در زندگی مرتکب نشده میتونه بیاد و این زن رو سنگسار کنه...هیچ کس پا پیش نگذاشت...)راستش این مردم در مملکت ما خود رو سر میدونن و از ما بهترون و انگار نه انگار که خودشون هم ممکنه خطاهای داشته باشن
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٨/٠٤
٢
٥
ای کسانی که ایمان آوردید سر جدتون دس از سر ماهایی که ایمان نداریم بردارین :| قانون و مسئولین کشور ما به این گروه اجازه میدن با هرکس که شبیه خودشون طوری رفتار کنن که تمام شخصیت و غرورش بره سوال و از همه چی بیزار بشه :| متاسفم برای اونایی که 4 متر پارچه سیاهو ملاک نجابت زن قرار دادن و باهاش مجوز ورود و خروج به خانوما میدن. یک ماه پیش یکی از خاهرای محترم! گشت ارشاد تو یکی از شهرای ساحلی برخوردی با من کرد که تا آخر عمرم فراموش نمیکنم رفتار زشت و نگاهای توبیخ کنندشون یک طرف بد دهنی و فحاشی که میکنن یک طرف نمیدونم کی به اینا اجازه اینجور رفتار کردنو با یک زن اونم تو یه مکان عمومی داده :|
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٤
١
٠
دوست خوبم کی گفته شما ایمان ندارید؟ کی گفته ایمان همینه که دارن میگن و میشنون و می بینن؟ کی گفته ایمان با چشم دیدنیه؟ کی گفته ریاکار کمه در این دنیا؟ کی گفته آدمها رو باید از ظاهر به قضاوت نشست و برید دوخت و لباسی به تنشون پوشوند که به قامتشون واقعا نمیاد؟! کی گفته از یه عده باید بت بسازیم و از یه عده شیطان؟ به چه حقی آخه؟؟؟ حالا کاری به این ندارم که این روزها عادت کردن که چشمها رو بدجور مسلح کن متاسفانه! و باز هم متاسفانه که جو جامعه همراه خیلی از آدمها "هست" و همراه خیلیها "نیست"! و آدمها یادشون رفته که دلها ساده اندیشند و به این همه پیچیده سازی واقعا نیازی نیست ... خدا کسی ست که باید به دیدنش بروی/خدا کسی که ازو سخت می هراسی نیست ...
maede
maede
٩٣/٠٨/٠٤
٤
٠
من اصلن به چادری و مانتویی بودن کاری ندارم و بحثی رو این قضیه ندارم و اصلن اینطوری نیستم که بگم چادری خوب،مانتویی بد!نه اتفاقن یکی از صمیمی ترین دوستام مانتوییه!برخورد بد اون خانوم و بقیه افرادی که باهاشون مواجه میشین هم جای خودش و نادرست!اما اینم که شما از چادر اینطوری اسم میبری و میگی4متر پارچه سیاه اصلن درست نیست!رفتار اونا در نوع خودش بد و اشتباه،این طرز بیان شما هم جای خودش!به نظرم بهتره به عقاید دیگران هم احترام بذاریم و از پوششون اینطوری با تحقیر یاد نکنیم.
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٨/٠٤
٢
٠
دوستان مشکل ما اینه که درست امر به معروف نمیکنن.....هاچ جان حرم یه حرمت هایی داره...و رویا خانوم اون 4 متر پارچه هم برای خودش قداست داره و برای ما ارزش.....
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
کاملا موافقم با شما و با هرکسی که برای لفظ "انسان" احترام قائله! که اگه همه به عقاید همدیگه احترام بذارن چقدر بدبینی ها و شکاف ها کاهش پیدا میکنه! و مثلا کسی به خودش این اجازه رو نمیده که برای اجرای قانون شخصیش اسید برداره یا بشه خفاش شب! مگه اینا از کجا پیدا شدن؟ داعش از کجا پیدا شد؟؟ همه و همه از افراطیگری! به امید روزی که همه حق و حقوق همدیگه رو رعایت کنن و قلبا به هم احترام بذارن تا هیچ کسی برای دفاع از شخصیتش مجبور به توهین به سایرین نشه! من درد هردو طیف اجتماع رو درک می کنم و از اینکه بی احترامی در هرجا ببینم واقعا می رنجم! متاسفانه طیفی که من در این سناریو به تصویر کشیدم همونطور که میبینید تریبونی هم ندارن در هیچ رسانه ای و نمیتونن حرف دلشون رو بگن و یه جورایی کنار زده میشن و قبول کنین که بار رنج رو بیشتر میکنه همینا و منجر به موضع گیریهایی هم میشه مسلما ... و من خواستم این رنج رو هم ببینیم و یکتنه به قضاوت نریم ... سپاس.
فائزه
فائزه
٩٣/٠٨/٠٤
١
٠
امیدوارم یه روزی بیاد که همه به عقاید هم احترام بذاریم....
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٤
٠
٠
امیدوارم ... و امیدوارم روزی بیاد که آدما دست از قضاوت همدیگه بردارن ... و باهم صلح کنن! و ... کمی هم به خودشون زحمت فکر کردن رو بدن، نه اینکه عادت به کپی برداریهای راحت طلبانه از ایدئولوژیهای سایرین داشته باشن! سپاس.
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٨/٠٥
١
٠
هاچ جان حرم حرمت داره......و رویا خانوم مشکل ما اینکه درست امر به معروف نمیشه در جامعمون.....و همون 4 متر پارچه قداست داره و برای ما ها ارزش.....
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٨/٠٥
٠
٠
و اینکه عقاید هر کس برای خودش محترم هس و احترام ب نظرات و عقاید دیگران هم مهم هس
sahar
sahar
٩٣/١٠/١١
٠
٠
بله،این دردا بیان میشن و باهاشون همدردی میشه،اما درد اون چادری ای که برای امر به معروف کتک میخوره و اونیکه به اعتقاداش توهین میشه سریع سرکوب میشه.مبادا کسی حرفی از اینا بزنه،فورا برچسب تعصب بهش می چسبونن.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/١١
٠
٠
همدردی کافی نیست ... هردو طرف میتونن مقصر باشن و نباشن ... و درد اون چادری هم برتر از درد کسی که چادر نداره نیست! همه انسانن.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤