وصف علی... / شعر
شعری سروده خودم

وصف علی... / شعر

نویسنده : ali_derugar

 عید مولایم علی آمد پدید

وصف مولا را به ذهنم آفرید

من قلم برداشتم در وصف او

«ياعلی» عشق است دل در وصل او

 ياعلی، يعنی پيمبر يار او

فاطمه را همدم و غمخوار او

گفت مولا را حسن بابای من

گفت مولا را حسين بابای من

هر كسی را سرور است مولای من

هر يتيمي گويد او بابای من

در كنار نام حيدر، خيبر است

پهلوان و مهربان، خنجر زن است

او نگين پادشاهی می‌دهد

نان و خرما،اين گواهی مي‌دهد

در نمازش تيغ را رسوا كند

درد تيغ خار نا پيدا كند

خُم برای يا علی خَم مي‌شود

با محمد جمع- همدم مي‌شود

اين زبان از وصف مولايم علی

لال مانده -او امير است و ولی

گر درخت و يم، نی و جوهر شود

گر زمين و آسمان دفتر شود

بس نباشد از براي اين بهشت

كي توان وصف علی را با قلم اين‌جا نوشت؟

(سروده علی دروگر)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
سلام:از خواندن شعرتان لذت بردم محتوا هم خوب بودومطابق با واقعیات واز غلوّ هم خبری نبود مصرع >>خُم برای یا علی خَم میشود<< عالی عالی بود.فقط چند نکته کوچک را اگر پذیرا باشید عرض میکنم:بیت چهارم دو مصرع شکل هم آورده ایدکه زیاد خوب نمیشود گرچه فکر کنم خواستیدنام 5تن آل عبا در شعرتان باشد.یک مصرع را تغییر دهید بهتر است. در بیت 6مصرع قافیه داربود قشنگ تر میشدمثلا>>از تمامِ پهلوانان برتر است<< ومصراع آخر طولانی شده است کوتاه کنید ختم خوبی هم برای شعر میشودمثلا:>کی توان اوصافِ مولا را نوشت< در پایان برای نوشته هایم عذر خواهم امیدوارم که هر روز اشعار زیبایتان را ببینیم. زنده و پاینده باشید.سپاسگزارم
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
خیلی هم قشنگ ماهم فیض بردیم :)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠