من از روی دانايی نمی‌نويسم!

من از روی دانايی نمی‌نويسم!

نویسنده : اشکمهر آتشروان

روزها تلفن‌های زيادی به من مي‌شود.

و همه شبيه هم هستند.

«شما آقالی آتشروان هستيد؟»

مي‌گويم: «آری»

و آن‌ها مي‌گويند که نوشته‌های مرا مي‌فهمند.

و پاره‌ای از آن‌ها خود نويسنده‌اند

يا مي‌خواهند نويسنده شوند

و شغل آن‌ها خسته کننده و وحشتناک است

و نمي‌توانند آن شب را

در اتاق‌شان

يا در آپارتمان‌شان بگذرانند،

مي‌خواهند

با کسی حرف بزنند

و نمي‌توانند بپذيرند

که از دست من کمکی ساخته نيست

که واژه‌ای نمي‌شناسم.

باور نمي‌کنند

که اين روزها در اتاقم بارها خم شده‌ام

و شکمم را چنگ زده‌ام

و ناليده‌ام که

«خدایا، خدایا، خدایا

ديگر نه!»

باور نمي‌کنند

که انسان‌های بي‌عشق

خيابان‌ها

تنهايی

ديوارها

از آن من نيز هستند.

من هم مي‌خواهم حرف‌هايی بزنم

که شايد چيزهای را برای خودم راحت‌تر کنند.

و هنگامی که گوشی را مي‌گذارم

مي‌پندارند

که رمز و رازی را از ايشان پنهان کرده‌ام.

راستش باور نمی‌کنند

که من از روی دانايی نمي‌نويسم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
:)موفق باشین:)قشنگ بود
هاچ
هاچ
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
من نمیدونم تعریفتون از دانایی چیه. اما اینو می فهمم که نوشته هاتون با درکِ بالا عجینه.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
ممنونم
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
بعله.....:)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
سلام ... كلا سنگين بود اين تسبح من كو؟
admin
admin
٩٣/٠٧/٢٧
١
٠
چقدر زیبا بود؛ هم از نظر فرمی و نوع نگارش و هم از نظر محتوا
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٧/٢٧
١
٠
موافقم!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
تشکر
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
من از روی دانایی نمی نویسم... خیلی عالی بود حرف دل بیشتر کسایی که اهل قلمند!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
سلام: شما دانا هستید.مطلب هم خیلی خوب بود.متشکرم سلامت باشید
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
سلام.تشکر از لطف شما
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من ....
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
ینی من اگه نویسنده شم هر روز گوشیم زنگ میخوره؟؟
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
شاید...
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
خیلی خوب بود نگارش ش خصوصا منو یاد یک دست نوشته خاص از یک کتاب انداخت:-)
Vania
Vania
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
هرکسی از ظن خود شد یارمن....
rafie.r
rafie.r
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
خیلی ممنونم...خیلی زیبا بود:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
عالی بود و صادقانه.
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠