رقص لب... / شعر
شعری سروده خودم

رقص لب... / شعر

نویسنده : hamid_kh

فریبایی و دل را ساقیا عاشق ترش کردی

و با پیمانه‌ای از عشق چون صادق ترش کردی

رهایی فصل خوبی بود در آغاز تنهایی

به چشمت کافرم، دل را چرا مارق ترش کردی؟*

نگاه نور و مهتاب هر شبش در حسرت چشمت

دلم تا آستان آمد ولی لایق ترش کردی

امان از رقص بی‌آهنگ لب، یارا گرفتارم

مرا دیوانه‌ات، دل را عجب ناطق ترش کردی

زمین را گشته‌ام، دریا به دریا می‌دوم سویت

تمام ثروتم این بود، همین قایق، ترش کردی!

=======

* مارق: از دین برگشته

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/٢٤
١
٠
چچچ زیبا
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
سلام:نمی آئید نمی آئید وقتی هم می آئید عالی می آئید.موفق باشی دوست گرامی.خدا نگهدارت
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
سلام:کامنتم چرا آمده اینجا.مثل اینکه علی آقا را خیلی دوست دارد!!!
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
بله جناب استاد کلنی همه مارا دوس دارند:دیی
همتا
همتا
٩٣/٠٧/٢٥
٠
٠
خخخخخخ =))
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
سلام،بسیار زیبا بود....درود بر شما.
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
شعرهایتان را خواندم.....بسیار وزین و خوب بودند....قلمتان مستدام...!!!
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
خیلی زیبابود،ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
اوهههه! یکی از فسیل های نایاب سایت :دی | شعرهات هم که خیلی سطح بالا شده :) کجاییییییی!؟!
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
همین دور و برا ... لپتاپ ندارم ... گفتم یه شعر بذارم منو فراموش نکنین خخخخخ
mahboobeh
mahboobeh
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
چ جالب انگیزناک...اااااا چ عامله شاعر داریم تو جیم مو خبر نداشتم...مخسی:(
admincheh
admincheh
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
چه عجب :)یارای ایشون گرفتارن !بی زحمت به 115 ^_^ خیلی خوب بود :)رهایی فصل خوبی بود در آغاز تنهایی به چشمت کافرم، دل را چرا مارق ترش کردی؟ما را گرفت !
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
چی شده ؟؟؟؟ :-) ... قربان شما خخخخ
هاچ
هاچ
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
ای شعرتانه موگو "چارتار" بخوانن! همچی چن وخ مشه خودتانه نشان نمدن؟! بری چی؟ :دی
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
به به اقای خبازی شما کجا اینجا کجا!؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٧/٢٥
٠
٠
خوب بود ... اصطلاحات و کلمات جدیدی بکار برده بودید... . مرسی.
همتا
همتا
٩٣/٠٧/٢٥
٠
٠
همشهری ما هم که عاشق شدن :دی خیلی خوب بود ^ــــــ^ منتها تو سمنان قایق به کارتون نمیادا خخخ :))))))))))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٢٥
٠
٠
بهله...قشنگ بودندی :) به امید موفقیت بیشتر.
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٦
١
٠
سلام .. مضمون خیلی زیبایی داش من چن تا نکته به نظرم میرسه که نمیتونم نگم!(ببخشید فقد نظر شخصیمه میتونه کاملا غلط باشه) توو این مصراع: "نگاه نور و مهتاب هر شبش در حسرت چشمت" اگه کلمه ی "هر" حذف بشه فک میکنم وزنش صحیح تر باشه :"نگاه نور و مهتابِ شبش در حسرت چشمت" و توو این مصراع: "دلم تا آستان آمد ولی لایق ترش کردی" چرا "ولی"؟؟ ... بنظرم تاآستان اومدن دل با لایق تر شدنش هیچ تضادی نداره( چون -ولی- این حسو منتقل میکنه) بنظرم بجای ولی یه کلمه ی ای مثه "تو هم" میتونه بهتر منظورشو برسونه: "دلم تا آستان آمد تو هم لایق ترش کردی" و این قسمت خیلی زباست: "امان از رقص بی‌آهنگ لب، یارا گرفتارم" تعبیر قشنگی برای زمزمه س بجسارتمو بخشید... ممنون
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
ببخشید دیر جواب میدم ... نکته اول اون " نگاهت " صحیحه و اشتباه تایپی بوده :-) ... نکته دوم ، منظور این بوده که دل خودش تونست خودشو تا آستان بکشه ولی وقتی وارد حریم عشق شد که تو لایق ترش کردی ... یعنی قبل از تو لیاقت دل در سطح اومدن تا آستان بود و بس ، همون مثل دیدن باغ از پشت دیوار :-) ... خیلی هم ممنون از نقد پربارتون :-)
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
بله حق با شماس ممنونم ک پاسخ دادید
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
بسیار زیبا بود...بح بح بح
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود کم پیدایید؟:)موفق باشید:)
ali_y
ali_y
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
سلام. خیلی خوب ...
faride
faride
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
بح بح بسیار زیبا "ترش" بود! خخ
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤