این سه نقطه‌های دوست داشتنی!

این سه نقطه‌های دوست داشتنی!

نویسنده : h_ghasemi

نوشتن، چیزی شبیه باغبانی ست ... شبیه باغبانی از آن نوع که کرم‌های خاکی در وسواس واکاوی ریشه‌های درخت گیلاس به خرج می‌دهند ... شبیه تعصب زنبورهای عسل به گل‌های ناز ... شبیه نجوای شبانه جیرجیرک‌ها در گوش شب بوهای شب زنده دار ... که با هر عطرافشانی دلبرانه، خوب یادآوری می‌کنند که آن‌که شب را زنده نگاه داشته است، همین بوته نحیف شب بوی سایه رس خجالتی بوده و بس!

و کدام کرم خاکی ریشه گیلاس را با آفتابگردان اشتباه گرفته تا به حال؟

یا کدام زنبور عسل مسیر گل‌های ناز سرخابی و نارنجی را گم کرده است؟

یا مگر می‌شود شب باشد و شب بو بتابد و جیرجیرکی ساز خارج بزند در سمفونی شبانه ساکنان شب و باغ؟!

حکایت باغ است، نوشتن ... حکایت یک باغ و هزار باغبان ... و هر یک به هنر نمایی مشغول ... و همه هماهنگ ... هارمونی کامل هزار اجزا برای خلق یک اثر! یک اثر منحصر به فرد!

برای من نوشته‌ها ... همین دل نوشته‌ها ... شریان‌های زنده و طپنده احساس و عشقند ...

باغبانانه عرق ریخته‌ام پای هر نهال این باغ و این است که هر واژه، هر اصطلاح، هر فعل، هر فاعل، هر نهاد و هر گزاره، هر صفت و هر موصوف، هر علامت سوال، هر علامت تعجب و هر نقطه ... هر سه نقطه ... قاصدکی ست که آهسته از روحم جدا کرده‌ام و دوخته‌ام روی این پارچه هزار نقش خیال انگیز ...

سه نقطه‌ها در این میان، عزیزکرده‌های محفل انسند ... حال من با همین سه نقطه‌ها آمیخته ... همین صاحبان مکث و داعیان آرامش و سرعت گیرهای خوب من وقتی قلم، مجنونانه، سر به پریشانی می‌گذارد! که ترجمان احساسند و دریچه‌های تداوم هر جمله رو به آسمان خیال ... تا هرجا که بخواهی ...

سه نقطه‌های من، نقاط روشن آزادی اندیشه و احترام به مخاطب منند ... می‌آیند تا اگر جایی توان قلم من به پایان رسید، «تو» ادامه شان باشی ... قلم به دست بگیری و پله کان را تا آسمان، تا خدا، تا هرجا که تو بخواهی ... تا هر جا که تو ......

سه نقطه‌ها ... امضای بی‌نشان من پای حروف مستعار هر نامی که می‌خواهی به من بدهی ...

سه نقطه‌ها ... مرز گفته‌ها و ناگفته‌هاست ... پُرشان کن ... اما تمامشان نکن ... بگذار زنده بمانند و به زندگی ادامه دهند ... بگذار آزاد بمانند ...

تو را به جان هرچه آب و آینه و خورشید! هوای سه نقطه‌های مرا داشته باش! تنهاشان نگذار ...

با سه نقطه‌ها من مهربان باش! همچنان که با منی ......

==================

ادمین نوشت: این مطلب بنا به درخواست نویسنده ویراستاری نشده است. 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
ممنونم...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
سپاس
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
چقد لطیف هدی جان ... چقد دلنشین.. منم تو کارام خیلی ازش استفاده میکنم (اصن اولشم همین عنوان قشنگ نوشتت منو به سمتش کشوند) منم عاشق سه نقطه هام .. مخصوصا اونا که آخرش میذاری .. گرچه خیلیا ازش ایراد میگیرن و میگن سه نقطه رو باید جاهای خاصی بکاربرد اما به نظر من همه جا میتونن باشن پُرشان کن ... اما تمامشان نکن ... واقعا لذت بردم عزیزم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
ممنونم عزیزم شما به من لطف داری ...
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
این سه نقطه ها باعث میشن که شعر تموم نشه من خیلی دوسشون دارم :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
سپاس
هاچ
هاچ
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
سوم راهنمایی که بودم وقتی انشا می نوشتم همش سه نقطه می ذاشتم. یه بار معلم فارسی دفترمو گرفت دور همه ی سه تقطه ها با قرمز خط کشید گفت چته چرا اینقدر سه نقطه می ذاری؟ نمی دونست شاید همه ی اون جمله هام ادامه دارن و هیچ وقت نمی خواستم ادامشو بگم :(
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
گاهی همین ترس از رد کردن مرزهاست که زندانی ابدمان می کند ... به سادگی هرچه تمامتر ...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٢٤
١
٠
و سپاس فراوان از اعضای تیم ویراستاری جیم که نیک دانسته اند رمز زنده ماندن و جاودانگی، اسرار محبوبیت های ماندنی، همین احترام ساده به حقوق ساده دیگران است ... حتی به همین سه نقطه های خاموش بی ادعا ... اصول جلب اعتماد!
mahboobeh
mahboobeh
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
مث همیشه عالی. حرف نداش:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
سپاس
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
سلام: قابل تأمل بود.ممنون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
سپاس
maede
maede
٩٣/٠٧/٢٥
٠
٠
سه نقطه های من ناگفته هام هستن،رازهام هستن و.....
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٢٥
٠
٠
سپاس
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٢٥
٠
٠
مام حکایت ها داریم با این سه نقطه... مرسی از شما قشنگ نوشتی (^_^)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
سپاس
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٢
٠
٠
زیبا بود ...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
سپاس
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
سلام ... هيچ يك از ... را نتوانستم پر نمايم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
سلام. مهم نیست...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
سلام ... شرمنده ام
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
سه نقطه اخر کافیست برای فهماندن حرف دل تو بنویس . . . خودش همانی ک میخواهی میخواند
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
سپاس
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣