من خسته‌ام خدا... / شعر
شعری سروده خودم

من خسته‌ام خدا... / شعر

نویسنده : raha_sl

مي‌گريم از غمت، بر شانه‌هاي درد

با من بدون تو، اين زندگي چه كرد

اي مادري كه من، آن را نداشتم!

عطرگلم! كجا... جايت گذاشتم؟

باباي من! چرا، از من تو را ربود

مردي كه واقعا باباي من نبود؟

مي‌گريم از غم اين زندگي پوچ

لبريز مي‌شوم از شوق فصل كوچ

امشب عزيزمن، ديگر مرا ببر

پيش خودِخودت، يك جاي دورتر

من خسته‌ام خدا، من خسته‌ام خدا

ديگر چقدر درد؟ تا كي؟ تا كجا؟

من گم شدم ولي، در اوج درد هم

بي‌تاب لحظه‌اي پيش تو بودنم

من ديده‌ام شبي با گريه توي خواب

چشمان روشني، مانند آفتاب

در خواب ديده‌ام، آماده‌اي كه من

آماده‌ام عزيز.. بي‌تاب آمدن

دستي به خيسي چشمم كشيده‌اي

من را شبيه ياس از شاخه چيده‌اي

چشم تر مرا آرام بسته‌اي

گفتي: عزيزمن.. جانم كه خسته‌اي

========

رها

عصر چهارشنبه 30 بهمن 1392

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
ممنون رها جان عالی بود
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
رها جان خیلی خیلی ناراحت شدم.......واقعا عالی بود....
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
چقد لطف داری به من زهرا جان...ببخش که ناراحتت کردم عزیزم
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
الان ک دارم این کامنتو میذارم یاد شهدا افتادم بیشتر تاثیرش چیزیه ک الان گوش میدمه فک کنم...احساستو خیلی زیبا رو کاغذ میاری واسه همینه ک انقد زیباست:)...شهیدان خونشون نذر سحر بود...مثل گل عمر اونا مختصر بود...خدایا یادگار عاشقا بود...سفر بود و سفر بود سفر بود...!
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
حلمای عزیزم ...ممنونم که با حوضورت حال و هوای قشنگتو به نمایش میذاری..متاسفانه تاحالا سعادت نوشتن از این عزیزانو نداشتم...ایشالا در آینده این افتخارو داشته باشم اگرچه ..معرفت درِ گرانیست....به هر کس ندهند/پرِ طاوکس قش است...به کرکس ندهند
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
سلام ... متشكرم از اين شعري كه لبريز از احساس بود.
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
ممنونم آقای روشناوند..خوشحالم که پای کارم حوضور پیدا کردین
admin
admin
٩٣/٠٧/٢٧
١
٠
سلام و درود؛ به نظرم این بیت ایراد داشت: «امشب عزيزمن، ديگر مرا ببر// پيش خودِخودت، يك جاي دورتر»
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
سلام ..خسته نباشید *ممنونم ازتون که دلسوزانه نظرتونو گفتین..اما من دقیقا متوجه منظورتون نشدم...منظورتون ایرادِ وزنیه؟
admin
admin
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
به نظرم باید در مصراع دوم به جای «دورتر» می نویشتید: دور... اینطوری وزن بهتر می شد. بازم اساتید باید نظر بدن
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
سلام،شعر زیبایی بود......(ببخشید که اظهار نظر می کنم ولی در مورد این بیت مصرع دوم برای قافیه کلمه ای بر وزن فَعَل بیاورید زیبا تر می شود مثل: خطر،سفر،حذر و...)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
سلام:این بیت یک سکته برای> یک< دارد که وزن را بهم نمیزندفقط مکث دارد ولی در مصرع ماقبلِ آخر >چشمِ ترِ مرا آرام بسته ای < به نظر یک جورهائی مکث بیشتری دارد مثلا اگر بجای آرام بگذارید آهسته مکث از بین میرود > چشمِ ترِ مرا ، آهسته بسته ای < البته این نظر بود.ببخشید که گفتم شعرتون بسیار زیباست.موفق و سلامت باشید.
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
سلام مجدد.. ممنونم که باعث شدین انقد روش دقیق شم آقای ادمین .. راستش خودمم که تقطیع می کنم انگار یه مشکلی داره هجاهاش باهم مساوی نیس حتما بیشتر بهش فک میکنم ... لطف کردین
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
سلام آقای پدرام .. ممنونم از لطفتون .. بله حق با شماس .. اگه اونطوری بشه که بینِ "دور" و "تر" دیگه اون مکثم وجود نداشته باشه خیلی بهتره ..اما اون لحظه این شکلو به ذهنم رسید .. اگه جایگزین بهتری پیدا کردم حتما عوضش میکنم .. ممنون
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
سلام آقای حسنی .. این چه حرفیه خوشحال شدم ... بله "آرام" در ظاهر یه مکثیو بوجود میاره اما چون آرام و آهسته از نظر هجایی یکسانن و مشکلی توو وزن ایجاد نمیکنه خواستم "آرام" باشه چون نسیت به آهسته کلمه ی زیبا تریه به نظرم بی نهایت ممنونم
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
وای خیلی عالی بود یک شعر پر از احساس ! واقعا اگه این شعر نبود چقدر از حرفا تو دلمون میموند واسه همیشه!
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
مرسی سعیده ی عزیزم..لطف داری..کلا بانوشتن آدم خالی میشه..کاغذهای سفید بهترین شنونده ی درددل آدمان
o_edman
o_edman
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
متشکرم رها خانم. مشخص بود که احساس پشت این شعره و برای همین، باهاش ارتباط برقرار کردم. مرسی :))
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
ممنونم برای وقتی که گذاشتید خوشحالم که پسندیدین
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
سلام: بسیار عالی بود.لذت میبرم از سروده های شما.پیامتان را هم در شعر خراسان خواندم متشکرم پاسخ را نوشتم نمیدانم چرا در سایت نیامده است.انشاءا... که همواره بسرائید.
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
لطف دارید شما ..ممنونم از توجهتون.. جسارت کردم شما بزرگوارید ...توو اون سایت اگه رو قسمت "پاسخ به نظر" کیلیک کنید پیامتون فقد برای همون کاربر ارسال میشه
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
سلام: خیلی متشکرم. شما لطف کردید.زنده باشیدو سلامت.
همتا
همتا
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
:) قشنگ بود :)
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
خوشحالم که نظرتو دربارش شنیدم عزیزم...لطف داری
maede
maede
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
مثل بقیه کارات عالی.مرسی
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
مائده جان ممنونم ازت ..توام مثه همیشه با نظرت خوشحالم کردی😍
admincheh
admincheh
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
اي مادري كه من، آن را نداشتم! عطرگلم! كجا... جايت گذاشتم چه قدر درد داشت این بیت :(
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٨
١
٠
پاییزمهربونم ممنونم ک انقد درک میکنی...راستش جرقه ی این کار دعوای منو مامانم بود! وقتی این کارو داشتم مینوشتم یجوری داشتم گریه میکردم که برگه ام کاملا خیس شده بود...خیلی احساس تنهایی میکردم..اینکه انگار هیشکی توو دنیای به این بزرگی دوست نداره اما همش با خودم فک میکردم خدا میتونه جای یه مامان یا بابای مهربون باشه
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
تاریخ دقیق خخخخخخخخخخخ
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
یبا بود:)
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
آره من ممولا تاریخو دقیق مینویسم حتی با ساعت دقیقش...ااینکه یادت بیاد اون حال و هوات دقیقاواسه کی بوده احساس خوبیه ممنونم ازتون
مرتضی ت خ
مرتضی ت خ
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
ممنون عالی بود
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
خواهش میکنم نظر لطفتونه ..
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
واقعن لذت بردم خیلی شعر خوبی بود
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
ممنونم مریم جان... لطف داری خانوم
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
عالی بود(مي‌گريم از غمت، بر شانه‌هاي درد)
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
لطفِ شماس...متشکرم
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
خیلی زیبا بود:))))) ممنون
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
ممنونم که ت نظرتو گفتی عزیزم ...خوشحالم کردی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
صادقانه، زلال، غمناک... . شادی هاتون همیشه مستدام.
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٣٠
١
٠
ممنون که وقت گذاشتید آقای شمشیری..سلامت باشید
Reyhaneh_A
Reyhaneh_A
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
لایــــــــــــــک عزیزم
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
فدات🌷
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠