یک فنجان ذهن بی مشغله لطفا!

یک فنجان ذهن بی مشغله لطفا!

نویسنده : محدثه عارفی

دلم یک فنجان ذهن می‌خواهد، بی‌مشغله. که وقتی عصرها کنار پنجره می‌نشینم، غروب را نظاره می‌کنم، خورشید را می‌بینم، یک فنجان ذهنِ بی‌مشغله را جرعه جرعه بنوشم. بنوشم و از نوشیدن این فنجانِ گرمِ ذهنِ بدون مشغله لذت ببرم.

چه لذتی بالاتر از تماشای غروب، نشستن کنار پنجره، دیدن خورشید، درک پرواز پرنده‌ها، پیوستن نگاه تا افق، خیره شدن به تردد کسانی که دوست می‌داری، شنیدن صدای دلنشین مادرت، لمس دست‌های مهربان پدرت، شنیدن جملات دلنواز برادرت، نگاه به همسایه‌های انبوه پیرامونت، درک حس خوبِ بودن و داشتن، حسِ زیبای خندیدن و دل را تا کرانه‌های افق به روی محبت باز نگاه داشتن؟!

آری، هیچ لذتی بالاتر از این‌ها نیست، اگر بشود همان طور که لب پنجره نشسته‌ای کسی را صدا کنی و با صدای بلند یک فنجان ذهن بی‌مشغله سفارش بدهی تا بتوانی با ذهنی آرام تمام این لذت‌ها را زندگی کنی.

همه این‌ها را دارم. فقط، یک فنجان ذهن بی مشغله، لطفا!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
سلام: انشاءا... که همواره سایۀ پدرو مادر گرامی بر سرتان مستدام باشد.ممنون
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
و ان شاءالله همیشه سایه ی شما بر سر خانواده تان مستدام باشد.من هم ممنون.:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
سلام:متشکرم.زنده باشید.
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
ممنونم.....
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
من هم ممنونم.:)
هاچ
هاچ
٩٣/٠٧/٢٢
٢
٠
یاد یکی از دیالوگ های فیلمه "peaceful warrior" (مو ر ببخشن اگه اینگیلیسیشه چپر نوشتوم!) افتادم که پسره به پیرمرده گفت:" تو اصلا هیچی تو مغزت نیست!" پیرمرده گفت: "سالهاست دارم روی این موضوع کار می کنم" . دیدن این فیلم رو به همه ی رده های سنی و کیفی و نقدی و اقساطی پیشنهاد می کنم!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
باوشه .مرسی از پیشنهاد فیلمیتون:)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
یک بح بح از ته دل :)))))))))))))))))))
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
:)خدا رو شکر که خوشت اومده شاهدخت جون:)
mohadese.v
mohadese.v
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
ممنون
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
شما هم ممنون:)
admin
admin
٩٣/٠٧/٢٣
٠
٠
بعضی ها وقت ها فکر می کنم ذهن بی مشغله اصلا وجود خارجی ندارد
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
من هم گاهی همین فکر را می کنم اما توکل واژه ی قشنگی است.اگر بتوان همه ی بارها را با اطمینان به خدا سپرد و خود ارام و مطمئن گام برداشت.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
کافیه مشغله ی ذهنت بشه همون فنجون توی دستت، یا آسمون بالای سرت...زیادم سخت نیست....من گاهی تو بدترین شرایط فقط به رنگ دمنوشم فکر میکنم :)) من ایوان خونم رو با ماه وسرمه ای شب بیشتر میپسندم...مرسی توی خلسه ی شیرین رفتم با نوشتت...تشکرات (^_^)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
من هم توی خلسه ی شیرین رفتم با این نظر قشنگ و جملات .ممنون و تشکرات دنیا دیده ی عزیز.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨