نا داوری شده به خدا، حق من تویی
مجموعه شعرهای محبوب شما كه برای ما ارسال كرده‌ايد

نا داوری شده به خدا، حق من تویی

نویسنده : مهدیه جوادی

نا داوری شده به خدا، حق من تویی

دارم شبیه «عبدِوَلی» حرص می‌خورم

(علی غلامی)

======***======

هم‌چنان که برگ خشکیده نماند بر درخت

مایه‌ رنج تو باشم رفع زحمت می‌کنم

این دهانِ باز و چشم بی‌تحرک را ببخش

آن‌ قدر جذابیت داری که حیرت می‌کنم

(کاظم بهمنی)

======***======

پاییز من، عزیز غم انگیز برگ ریز

یک روز می‌رسم و تو را می‌بهارمت!

(سید مهدی موسوی)

======***======

پس از تو حال من خوب است؛ یک تصویر می‌خواهی؟

شبیه ساعتی بعد از وقوع زلزله در بَم

(جواد مزنگی)

======***======

خانه‌ خشتی، قدیمی، قل‌قل قلیان، گرامافون، قمر

تکیه بر پشتی زده یار و صدای تار... فکرش را بکن!

(غلامرضا سلیمانی)

======***======

بانو

عشق تو

نه بازیچه است

نه برگی که در دقایق دلتنگی

مرا به خود سرگرم کند

بانو عشق تو

خرقه‌ای نیست که آن را

در ایستگاه‌های میانه سفر

بر تن کنم

من ناچارم به عشق تو

تا دریابم که انسانم

نه یک سنگ

(نزار قبانی)

======***======

گاه گاهی همه هستی این قلب اسیر

خبر از این دل پر غصه بگیری بد نیست

(رویا باقری)

======***======

غصه‌ها را تار و مار از خنده‌ی ِ خود می‌کنی

ماه ِ مهرت با شبی غمگین گلاویز آمده

حکمرانی کن پس از این پادشاه ِ فصل‌ها !

آمدن‌های ِ تو یعنی فصل ِ پاییز آمده

(شهراد میدری)

======***======

مستی به شکستن سبویی بند است

هستی به بریدن گلویی بند است

گیسو مفشان، توبه ما را مشکن

چون توبه عاشقان به مویی بند است!

(سعید بیابانکی)

======***======

گردشگران همه جمعند

در صنعت ستمكاري‌

بمب و موشك هم‌

با جلوه‌هاي تجاري‌

به كار گردش‌

به كار آدمخواري مشغولند

جايي براي زندگي امن‌

زندگي صادقانه نيست‌

در عصر آخرين‌

جسم نيمه‌جان زمين‌

در انتظار روح زمان است‌

(طاهره صفارزاده)

======***======

من به هنگام شكوفايي گل‌ها در دشت

باز بر خواهم گشت

تو به من مي‌خندي

من صدا مي‌زنم:

«آي باز كن پنجره را»

پنجره را مي‌بندي!

(حمید مصدق)

======***======

هوس کرده‌ام

زنگ در تمامی دفاتر قبول آگهی را

به منظور ارسال پیام تبریکی

بفشارم

و سفارش کنم

با فونت درشت

به هموطنان عزیز تبریک بگویند:

که من

گم شده‌ام

بی ردی از راهی

که به دست‌های تو می‌رسید

(مهدیه لطیفی)

======***======

دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی

 عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

(سعدی)

======***======

من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم؟

«جمله‌های خبری» قیدِ مکان می‌خواهند!

(غلامرضا طریقی)

======***======

سلیمان حسنی:

بلائی چو آمد، بگو: یا خدا

دل آرام گیرد، به لطفِ خدا

بُوَد حِکمَتش در بلائی نهان

زِ دَرکش بُوَد ذهن ما ناتوان

به خوبی بگردان بلا را خدا

مکن جانِ ما را به غم مبتلا

(سروده خودم)

======***======

سلیمان حسنی:

بُوَد چشمم به زیرِ پایِ مادر

فروغش از رخِ زیبایِ مادر

اگر روزی دلم را غم بگیرد

بُوَد لرزان زِ سَر تا پایِ مادر

تمامِ عُمر همچون تکیه گاهی

بُوَد آن، قامتِ رعنایِ مادر

(سروده خودم)

======***======

ali_y:

گفتم که: چرا دشمنت افکند به مرگ؟ 

گفتا که: چو دوست بود خرسند به مرگ

گفتم که: وصیتی نداری؟ خندید 

یعنی که همین بس است: لبخند به مرگ

(قیصر امین‌پور)

======***======

Dokhtare Mashreghi:

زیبایی تو مانند ماه است

برای دیدنت

باید شب را زنده داشت

(علیرضا روشن)

======***======

Dokhtare Mashreghi:

و چقدر تلخ است

که با این همه پیشرفت علمی

دانشمندان هنوز

از یافتن دارویی برای «درد رفتنت»

عاجز مانده‌اند...

(احسان نصری)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
هاچ
هاچ
٩٣/٠٧/١٦
٢
٠
شعر حمید مصدقو (خخخ) :))
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/١٦
٠
٠
اوره .منم خوشم اومد.:)))
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٧/١٦
٠
٠
مهدیه لطیفی..:(...ممنون از انتخاباتون..:)
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/١٧
٠
٠
اولی:))))))) ممنون
maede
maede
٩٣/٠٧/١٨
٠
٠
علی غلامی چه به موقع :) //باید خودم را ببرم خانه/باید ببرم صورتش را بشویم/ببرم دراز بکشد/دل‌داری‌اش بدهم، که فکر نکند/بگویم که می‌گذرد، که غصه نخورد/باید خودم را ببرم بخوابد /«من» خسته است....علیرضا روشن.
نازنین
نازنین
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
دروود خسته نباشید خیلی وبتون عالیه -------------------------------------------- گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته ام مردمان این زمانه سنگسارم می کنند... استاد فرامرز عرب عامری -------------------------------------------- رج به رج هر بیت را از روی چشمت ساختم شعرهایم دستباف مهربانی های توست... استاد فرامرز عرب عامری ------------------------------------------- عطسه هایم عرصۀ پاییز را پر کرده است حرف رفتن می زنی هی صبر می آید فقط استاد فرامرز عامری ----------------------------------------- روی نبودت هم حسابی تازه وا کردم یاد تو می ارزد به بودنهای خیلیها... استاد فرامرز عرب عامری ---------------------------------------- تو در کنار خودت نیستی نمی دانی که در کنار تو بودن چه عالمی دارد... استاد فرامرز عرب عامری ---------------------------------------- آنقدر بی قرار تو هستم که حاظرم با دیگران ببینمت اما ببینمت... استاد فرامرز عرب عامری ----------------------------------------- یک امشبی که آمده بودی به خواب من من از غم فراق تو خوابم نبرده بود... استاد فرامرز عرب عامری به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگزاریم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨