جورچین... / شعر
شعری سروده خودم

جورچین... / شعر

نویسنده : رضا ریاحی

مثل خوابیدن در بیداری

مثل وداع در روز آشنایی

مثل امروز مانده در دیروز

مثل انتظار در ایستگاه نیمه شب

و میم مثلِ مَثل‌هایی شبیه به تو

 این‌جا، هیچ چیز سرجایش نیست

حتی قرارهای‌مان هم به وقت بی‌قراریست

پازل آشفته‌ی من

مدت‌هاست پشت این شیشه خاک می‌خورد

این از هم پاشیدگی‌ها مشتری ندارد،

وقتی می‌داند هیچ جورچینی نمی‌تواند

جور کند عکس مرا در کنارت!

راستی، یادم رفت بگویم،

که «میم» می‌تواند مثل مرگ خاموش باشد!

(رضا ریاحی)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٧/٢١
٠
٠
ممنون مثه همیشه قشنگ بود قلمتون مستدام وبازم من درحسرت یک مصراع شعر گفتن:)
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
خواهش میکنم خانوم بهزادفر //// باآرزوی موفقیتــــ:ـــ)ــــ
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٢١
٠
٠
سلام...گرچه فک میکنم خیلی نمیفهممش.. مثلا:مثل خوابیدن در بیداری .. اما سطرهای خیلی زیبایی هم داش.. باید بیشتر بخونمش ممنونم
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
ممنون از شما دوست عزیز، لطف کردینــ:ــ)ـــ
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢١
٠
٠
سلام جناب ریاحی:زیبا بود دلنشین.ممنون
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
ممنون از شما جناب حسنی عزیـــ:ـــ)ــــز
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
میم مثل مرگ خاموش ...
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
بله سعیده خانوم، میم مثل مرگ خاموش...
سمیرام
سمیرام
٩٣/٠٧/٢٣
٠
٠
قشنگ بود:)
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٧/٢٣
٠
٠
مرســــ:ـــ)ـــی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
این خواب بیداری بد چیزیه....تاثیرگزار بود..احسنت (^_^)
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
متشکرم فراوانـــ:ـــ)ــــ
vesal
vesal
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
خخخخخخخ ی هفت روزی دیر دیدم شعرتونو بعد پرو پرو دارم نظر میذارم!!!!!!!!!!مثل همبشه عالی بود.......
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
خخخخ خواهش میکنم، مرسی وصال خانومــــــ:ـــ)ــــ
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢