وقتی که او را بردند / داستان کوتاه
مجموعه داستان نوشته خودم

وقتی که او را بردند / داستان کوتاه

نویسنده : مَد

سلام، ببخشید که سرم شلوغ است و کم به سایت سر می‌زنم.
داخل پروفایلم چند داستان کوتاه داشتم که به خاطر حجم زیاد منتشر نشده بود. چون کوتاه کردن‌شان از حوصله‌ام خارج بود، آن‌ها را به صورت پی دی اف درآوردم و در این پست برای دانلود قرار دادم.
امیدوارم خوشتان بیاید

 لینک دانلود :

http://1nevisande.ir/up/do.php?id=5

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٠
٠
٠
سلام: بسیار سپاسگزارم از زحمت شما.
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٧/٢١
٠
٠
ممنون لطف دارید. ببخشید اگه کیفیت پایینه. وقت ویرایش ندارم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢١
٠
٠
سلام: خیلی خوب بود.متشکرم
هاچ
هاچ
٩٣/٠٧/٢١
٠
٠
داستان اول رو خوندم. منم بغض کردم! راستش تنم لرزید..اینکه زابلی به اون روز افتاد عکس العمل کارهای خودش بود... باید برم به فکر عمل هام باشم، چون عکس العمل های خوبی می خوام نه اونجوری...
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٧/٢١
٠
٠
ممنون خانمی. ان شاء الله همیشه پیش خدا سرافراز باشید.
همتا
همتا
٩٣/٠٧/٢١
٠
٠
قلمتو دوس دارم :))
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٧/٢١
٠
٠
^_^
همتا
همتا
٩٣/٠٧/٢١
٠
٠
عه چرا برای من دانلود نمیشه ؟؟:(
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٧/٢١
٠
٠
یک لینک دیگه می گذارم///// برید به این آدرس///// http://1nevisande.ir/up/do.php?id=53
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٧/٢١
٠
٠
ممنونم....
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٧/٢١
٠
٠
سلام من هم ممنونم از شما. :)
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٧/٢١
٠
٠
حیف که نتم رو به اتمام هس....
admincheh
admincheh
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
بعله، هر روز بهتر از دیروز:)کم کم باید فکر چاپ کتاب باشی:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٣
٠
٠
خانوم دهنوی بزرگوار. تک تک متون شمارو خوندم. شما بالفطره یک نویسنده هستید.ایراد و اشکالی جدی به داستانها و دست نوشته های شما وارد نیست./ اون تنوع لغاتی هم که در انتهای مطالب قبلی شما ذکر کرده بودم، به مرور زمان در ذهن شما برطرف شده و از این هم بهتر خواهید شد. گوش دادن به رادیو و مطالعه روزنامه(بخصوص مطالبی که مورد علاقه شما نیستند) میتونه کمک شایانی باشه به پیشرفت بیشتر. قطعا موفقیت های بزرگی در انتظار شماست. صبور باشید و البته چنانچه مخاطبان شما نظرات خاصی هم دادند جبهه نگیرید(که تتا الان هم همینطور بوده و واکنش هاتون عالی بوده) و فقط و فقط و فقط بنویسید و بنویسید و بنویسید. سرشار باشید از سلامتی و سرمستی.
پربازدیدتریـــن ها
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
آیا مشکی نماد افسردگی است؟

روانشناسی رنگ چادر

٩٦/٠٧/٢٧
نه می زنند، نه می روند!

کارِ بیخ‌دار

٩٦/٠٧/٢٧
تو را پای رفتن نیست

كاش معشوقه ات برگردد

٩٦/٠٧/٢٦
وقتی فقر در کشورمان بی داد می کند

کدام اولویت است؟

٩٦/٠٧/٢٩
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
فصل تاریکی

بی نقطه بی پایان

٩٦/٠٧/٢٩
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
دلم همان را می خواهد

انگشتر دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٢٩
به یادت لبخند می زنم

غروب پاییز

٩٦/٠٧/٢٧
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
یک مسیر تکراری

قدم زدن / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٦
و مهرم تا ابد کاش با من باشد

دختر پاییز

٩٦/٠٧/٣٠
می خواهم برایتان از شیرقهوه بگویم

یک تجربه فوق العاده

٩٦/٠٧/٣٠
می ترسم از سکوتت

پیچیده ی خاص

٩٦/٠٨/٠١
یارا بگو تو با مایی

خرابات عشق

٩٦/٠٧/٣٠
عشق در یک نگاه

قلب من چشم تو

٩٦/٠٨/٠١
رد پاهایت را تماشا کن

قدم زدن / قسمت سوم

٩٦/٠٨/٠١
تبلیغات