رژیم اشغالگر لاغری!
مصائب خوردن نان و پنیر کنار بخاری

رژیم اشغالگر لاغری!

نویسنده : k_shamshiri

این شب‌های سرد پاییزی تنها چیزی که بیشتر از همه حس نوستالژیک منِ پیرمرد را قلقلک می‌دهد، می‌دانید چیست؟ نان و پنیر و سبزی تازه است در حالی که به بخارهای استکان چای زل زدم تا لب سوزی‌اش کمتر بشود و بدوزمش به لب‌هایم!

یادم است بچه که بودم عصرها که از مدرسه می‌آمدم، مامانم دقیقا همین سفره را برایم پهن می‌کرد وسط اتاق پذیرایی و همیشه هم قبل از برگشتنش به آشپزخانه تذکر می‌داد: «مواظب باش خرده نون‌هاش نریزه رو فرش!» و حالا همین قصه را با زنم دارم! یکی نیست بگوید آخر زن حسابی! یک زیر سفره‌ای، پارچه‌ای، چیزی پهن کن، بگذار این چهارتا لقمه به خوشی از گلوی‌مان برود پایین! همیشه هم که کابوس رژیم و چاقی دنبالم است. یعنی یک بار نشده بنشینم سر سفره و کسی نخواهد به من تذکر بدهد!

بابا جان؛ خودم بلدم چکار کنم! بگذارید یک دلی از عزا در بیاورم، فوق فوقش از همین شنبه آینده رژیم سفت و سختم را شروع می‌کنم! حالا بین خودمان بماند که هنوز که هنوز است شنبه نیامده! اصولا سمت خانه ما بعد از جمعه یکهو یکشنبه می‌آید!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٧/١٩
٢
٠
اصولا سمت خانه ما بعد از جمعه یکهو یکشنبه می‌آید! جالب بود.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٧/٢٠
١
٠
ممنونم زهرا خانم... آره واقعا! نمیدونم مشکل از اختر شناسان و علم نجومه یا از من!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/١٩
١
٠
سلام:یاد قدیم که همه دور سفره مینشستند و با هم کیف میکردند بخیر.کاش برمیگشت از نو سرنوشت // میشدآن ایام را از سرنوشت // ممنون
هاچ
هاچ
٩٣/٠٧/١٩
٠
١
زیر سفره ای پهن نمی کنن که نمی کنن!! شما باید مرد روزهای سخت بشید نیت همسرتون خیره دیگه :دی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
ایشالا که خیر باشه!
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/١٩
١
٠
خوب بود:))))) ممنون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٧/٢٦
١
٠
لطف کردید که وقت گذاشتید و خوندید.
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٧/١٩
١
٠
^_^ خوبه که نون پنیر یک پرس سیر و گرجه هم همراهش کنید دیگه چه شود :دییی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٧/٢٦
١
٠
حق با شماست...!
همتا
همتا
٩٣/٠٧/٢٠
١
٠
این شمبه کی میرسه ؟؟؟ منم می خام شورو کنم به درس خوندن نمی دونم چرا نمیاد ؟؟:///
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٧/٢٦
١
٠
نمیاد که نمیاد!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٧/٢٦
٢
٠
سلام ... تو يخچال ما تنها ظرفي كه صادقه ظرف پنيره... والا... در قابلمه رو بر ميداريم توش خياره ظرف حلوا شكري رو باز ميكنيم توش پياز داغه شيشه مربا رو باز ميكنيم توش رب گوجس بطري نوشابه رو باز ميكني توش عرق نعناس بد زمونه اي شده به خدا
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٧/٢٦
٢
٠
دقیقا! خونه ما حتی به شیشه آب هم باید شک کرد!
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
جالب بودش
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
مرسی رفیق!
a_shamshiri
a_shamshiri
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
من پیرمرد؟؟؟ حس جالبی بود.فکر کنم حرف دل همه ی آدما بود !!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
آره دیگه! پیرمرد! مرسی. لطف داری.
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
سلام؛ خیلی از واژه ی پیرمرد استفاده می کنید، 35 که چیزی نیست، مؤید باشید برادرم!
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
جناب شمشیری اومدم دعوتتون کنم به 1ta414.blogfa.com تا بیشتر کمکم کنین :)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات