شکست عشقی در زنگ تفریح
ین داستان واقعی‌ است

شکست عشقی در زنگ تفریح

نویسنده : mina_h

زنگ تفریح اول بود، من هم که غریب. رفتم در حیاط تا ببینم کسی حاضر است با من دوست شود یا نه. پله‌ها را یکی یکی پایین رفتم تا وارد حیاط شدم. داشتم دور و برم را نگاه کردم که یک دختری را دیدم که روی پله‌های آن سر حیاط نشسته و خیره شده به یک نقطه نا‌معلوم، تصمیم گرفتم بروم پیشش.

رفتم کنارش و آرام زدم پشتش، بعد دستم را جلویش دراز کردم، گفتم: «سلام مین... مینام. یه آدم تنها مث خودت.» با بی حوصلگی تمام، دستش را جلو آورد و گفت منم مریم هستم، خوشبختم.

یک نگاه  بهش کردم و گفتم: چیه؟ عاشق شدی یا شکست عشقی خوردی که اینجوری هستی؟! گفت: هم عاشق شدم هم شکست عشقی خوردم!

گفتم: »مجبورت نمی‌کنم ولی من خیلی فضولم! اگه دوست داری می‌تونی برام تعریف کنی، ببینم جریان چیه» تا این را گفتم انگار منتظر فرصت بود، شروع کرد به تعریف کردن:

«تقریبا آخرای تابستون با هم آشنا شدیم. توی یک سایت. اوایل فقط در حد ایمیل دادن بود ولی کم کم شماره‌اش رو داد و شماره‌ام رو گرفت. من قصد این کارها رو نداشتم و اصلا اهلش نبودم ولی نمی‌دونم چی شد که اینجوری شد. اول‌ها زیاد صحبت نمی‌کردیم، وقتی هم صحبت می‌کردیم در حد حال و احوال بود و بس. تا این‌که کم‌کم گفت می‌خوام صدات رو بشنوم، عکست رو ببینم و این‌ها. عکسش رو بهم داد؛ عکسم رو بهش دادم (بغضش گرفت) مشکلی پیش نیومد، همه چی در حد معمولی بود تا این‌که یه روز بهم گفت دوستت دارم. اوایل باور نمی‌کردم ولی وقتی کمی فکر کردم، دیدم منم دوستش دارم. بهش گفتم. اون هم باور کرد، من هم دوست داشتن اون رو باور کردم. دیگه اگه یک ساعت بهش اس نمی‌دادم، دلم براش تنگ می‌شد. همیشه در حال اس دادن به هم بودیم تا این‌که یه شب بابام همه چیز رو فهمید و گوشیم رو ازم گرفت. الان من موندم، یه دل تنگ و یه مامان بابایی که دیگه بهم اعتماد ندارن.»

بهش گفتم اینا که چیزی نیست. خیلی‌ها خیلی مشکلات بدتری دارند. گفت تا امروز حالم اینجوری نبود ولی چند روز پیش که بهش زنگ زدم و من را با یک دختر دیگر اشتباه گرفت حالم خیلی داغان شد، اعصابم بهم ریخت.

وقتی این را شنیدم من هم نزدیک بود گریه‌ام بگیرد. بغلش کردم و بهش گفتم: خدا بزرگه عزیزم، همه چیرو بسپر به خودش.

چشم‌هایش را به معنی باشه باز و بسته و کرد و بعدش هم گفت ببخشید که این‌قدر زود با تو صمیمی شدم و کل زندگی‌ام را برایت تعریف کردم و تو را هم ناراحت. آرام بوسش کردم گفتم: من هم بعضی وقت‌ها آنقدر دلم پر می‌شود که با اولین نفری که به من نزدیک می‌شود شروع می‌کنم به درد و دل کردن، اشکالی ندارد عزیزم. داشت از من تشکر می‌کرد که زنگ خورد و مجبور شدیم برویم کلاس.

============

توجه: داستانی که از زبان مریم گفته شد. واقعی است ولی بقیه چیزها ساخته دهن نویسنده(!) است. اگر راهنمایی داشتید، لطفا بگویید.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
هاچ
هاچ
٩٣/٠٧/١٩
٠
٠
این سادگی دخترا کی می خواد تموم بشه. اصلا تمومی داره؟
mina_h
mina_h
٩٣/٠٧/١٩
٠
٠
نمیدونم فکر نکنم
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٢٠
٠
٠
واقعا کی میخاد تموم شه؟
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٧/١٩
٠
٠
واقعا که چقد زود باور :( بله اعتمادی که سلب بشه دیگه درست کردنش خیلی طول میکشه به نظرمن که نباید اینقدر زود اعتماد کنه همممممم نمیدونم والا اینجور قصه ها این روزا توی دخترای ما زیاد شده
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/١٩
٠
٣
دختر دبیرستانی و شکست عشقی؟؟؟؟ اون اصلا می دونه عشق چیه؟ ممنون
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/٠٧/١٩
٠
٠
دیگه جایی وکسی نمونده که بابت این قبیل موضوعات هشدار نداده باشه!!!!!کمی "توجه" لازمه فقط...راهنمایی هم:واسه اون دختر چاره فقط پیش خودشه؛بایدشرایط خانوادشو بسنجه وببینه چجوری دوباره میتونه جلب اعتمادکنه!!!
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٧/١٩
٠
٠
:/ والا چی بگم! آدم باس چشمش رو باز کنه دیگه!
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/١٩
٠
٠
چی بگم؟؟؟؟
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٧/٢٠
٠
٠
ندیده نشناخته ....ی کم عقل ....اوف کی متوجه موقعیت گرانبهاتون میشیدخدا داند.
z_zakhar
z_zakhar
٩٣/٠٧/٢٠
٠
١
دیگه با این همه نصیحتی و حرفایی که تو همه جا راجع به دوستی اینترنتی میگن، پاتریک دوست باب اسفنجی هم فهمیده این کارا آخر عاقبت نداره ولی بازم.... بابا سنو هل بدین بالا بزرگ شین...
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٢٠
١
٣
!!!چه دختر ساده ای بوده.......خوش به حالش شارژداشته من2هفتس شارژندارم!خخ الان کل کسایی رو که میشناسم به من اس دادن حالا اگه داشتم!هر چی ایرانسل و ...برام پیام میفرستاد! حالا خوبه دختره بدبخت نشد و چمیدونم قراری کاری و .. نزاشت! دخترا واقعا چه قدر زود باور هستن!....متاسفم...راه حلشم اینکه وقت هایی رو که با اون جناب کلاه بردار میگزرونده رو پر کنه...چمیدونم با موسیقی با یک عشق تازه اما درست یا عشقی که دخترای این دور رو زمونه دارن!چمیدونم بره دنبال پسرای خارجی که اونا ندیدینش...البته این عشق های ... اینا رو برای این گفتم اگه دیگه دلواپسه داره میمیره زندگی بی معناس و... وگرنه یک تفریح سالم جاشو میتونه بگیره و اینکه هر چی از اون رو داره پاک کنه...
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٧/٢٠
٢
٢
آره دخترا تو سن 15 تا 18 گول پسرای بد رو میخورن و اونا هم بهشون نامردی میکنن بعد از یه سنی به بالا دخترا حکم ماری رو دارن که مار خوردن و اَفعی شدن و تلافیشو سر پسرای دیگه در میارن، البته همه اینجوری نیستن و خوب هم توشون پیدا میشه
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٢٠
٠
٠
اونی که منفی داده من که میدونم دستت خورده و منظوری نداری و.......خخخ
mahboobeh
mahboobeh
٩٣/٠٧/٢٠
١
٠
ی چی بگم من اصن ب عشق و این جور چیزا اعتقاد ندارم واس چی ادم باید عاشق بشه؟اونم ی دختر؟وقتی دسم تو جیب خودم باشه و هرجا بخام برم نیازی ب هیچکی ندارم من ک این ازادی رو با هیچی عوض نمیکنم و پای قسمی ک خوردم میمونم:)
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٧/٢٠
٠
٠
تقصیر خود دختره بوده چون میتونس از یه نفری که تو این زمینه بیشتر میدونه کمک بگیره ...از کجا معلوم شاید کسی خواسته کمکش کنه و خودش نخواسته و اانکار کرده/ جالب نوشته بودید! ممنون
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/٢٠
٠
٠
بعله دقیقا میتونست از ی فرد عاقلللللللل تر کمک بگیره آقا آرش جان
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٧/٢٠
٠
٠
تقصیر خود دختره بوده چون میتونس از یه نفری که تو این زمینه بیشتر میدونه کمک بگیره ...از کجا معلوم شاید کسی خواسته کمکش کنه و خودش نخواسته و اانکار کرده/ جالب نوشته بودید! ممنون
MILAD
MILAD
٩٣/٠٧/٢٠
٠
٠
شکست عشقی توی این سال؟‌ سنش به ۲۰، برسه پس چیکار میخواد بکنه !
سمیرام
سمیرام
٩٣/٠٧/٢٠
٠
٠
احتمالا حلق آویز میکنه خودشو ، یا سم میخوره ، یا با چاقو دو لبه رگ گردنشو میزنه شایدم با تفنگ ساچمه ای تو قلبش :دی شاید با روسری خودشو خفه کنه یا بگه کسی از پشت با کابل خفش کنه احتمال سوزن خوردنشم خیلی زیاده :d یا اگه بخواد خودشو زجر کش کنه که بنزین و فندک در حین گوش دادن به این آهنگ : با چشام قفلم رو این آتیش رو فندک.خخخخخخخخخخخ راستی خودکشی شایع خوردن قرص و پرت شدن از ساختمون یادتون نره :)))))))))) یا دیگه خیلی بخواد مدرن بمیره خودشو جلو قطار شهری میندازه خخخ این اخریه خیلی مدرنه دوستان پیشنهاد میکنم امتحان کنین خخخخ اقا میلاد بس بود یا بازم بگم اگه به 20 برسه میخواد چیکار گنه ؟؟؟
MILAD
MILAD
٩٣/٠٧/٢٠
٠
٠
یه نفس بگیرین سمیرا خانم خخخخ بسه اقا من قانع شدم :-) تجربیاتتونم بالاست ماشالله
سمیرام
سمیرام
٩٣/٠٧/٢٠
٠
٠
اگه من این همه تجربه داشتم که الان سینه قبرستون بودم خخخخخ تجربیات دوستانو در اختیارتون قرار دادم خخخخخخخخ شمام اگه تجربه ای دارین با ما در میون بزارین خخ
MILAD
MILAD
٩٣/٠٧/٢١
٠
٠
تجربه؟ نه بابا ما ازین تجربه ها نیست راسته کارمون ، خخخ
p_a
p_a
٩٣/٠٨/٠٢
١
٠
جالب بود بانو............:)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
خونده بودمش.........خخخخ
Negar_s
Negar_s
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
هعي چي بگم والا!!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
نقدی بر تیتراژ پایانی آخر قسمت از این سریال

هشت و نیم دقیقه

٩٥/٠٩/١٨