بوی قهوه لابلای سطرهای کافه پیانو
معرفی کتاب

بوی قهوه لابلای سطرهای کافه پیانو

نویسنده : شاهدخت

می‌خواستم امشب بنشینم و معرفی کتاب «کافه پیانو» نوشته فرهاد جعفری را بنویسم و با آن یکی اکانت بفرستم برای سایت. اما یکهو قیدش را زدم و بی‌خیالش شدم. با خودم گفتم چه کاریست؟ درست است که کافه پیانو، تقدیر شده در جایزه ادبی اصفهان و برگزیده نظرسنجی روزنامه اعتماد از منتقدها به عنوان بهترین رمان سال 86 است –آن طور که روی جلد کتاب نوشته شده-  درست است که فضای کتاب و کافه و بوی قهوه‌ای که از لابلای سطرهای کتاب برمی‌خیزد و هوش از سر آدم می‌برد، لذت خواندنش را مخصوصا حالا که هوا نرم نرمک رو به سردی می‌رود دو چندان می‌کند، درست است که تیترهای جالب و بی‌نظیر و اندازه مناسب و نه خیلی زیاد هر فصل آدم را ناخواسته وادار می‌کند که برود فصل بعدی را هم شروع کند، اما معرفی کردن کتابی که نویسنده‌اش – درست ترش را بخواهم بگویم شخصیت اصلی یا همان کافی من کتاب – در کنار همه ویژگی‌های شخصیتی جالبش، کمی – خیلی کم -  بد دهن و بی‌ادب است آیا کار درستی است؟!

شخصیت‌ها توی این رمان آن‌قدر واقعی هستند که به آسانی می‌توانید مصداق‌های‌شان را در اطراف‌تان پیدا کنید. متن کتاب بسیار روان و شیرین است. داستان هر فصل- که با فصل‌های دیگر هم مرتبط است – در فضای یک کافه رخ می‌دهد.کافه‌ای که توسط یک مرد سی، چهل ساله و دختر هفت ساله‌اش گل گیسو اداره می‌شود. و از جایی به بعد صفورا نیز وارد داستان می‌شود. شخصیتی که شاید شما هم مثل من نتوانید خیلی دوستش داشته باشید! اگر پیوستگی فصل‌ها را کنار بگذاریم، داستان هر فصل حول یک شخصیت که غالبا از مشتری‌های کافه است شکل می‌گیرد. اما روند کلی داستان حول همین صفورا خانم می‌چرخد.

خلاصه باید گفت که رمان در مجموع رمان جذابی است و خواندنش – تاکید می‌کنم – در هوای سرد به شما خواهد چسبید. پس اگر با آن نکته‌ای که در پاراگراف اول گفتم مشکلی ندارید (!)، خواندش را به شما توصیه می‌کنیم .

بخشی از متن کتاب :

راستش ، من آن‌قدر مریض موسیقی کلماتم که یک وقتی؛ ده، دوازده بار رفتم سینما عصر جدید که یک فیلم وایدا را ببینم. نه برای این‌که فیلم‌های این مردک خیلی فیلم‌های برجسته‌ای هستند و می‌ارزند که آدم بیشتر از یک بار ببیندشان ! نه!

بلکه فقط برای این‌که وقتی دوبلوری که دارد توی تیتراژ فیلم اسم هنرپیشه فیلم را می‌گوید، که اسمش هست آناستازیا ورتینس کایا، بشنوم که چطور آن را می‌گوید که بخاطرش شده‌ام عاشق این زنک. و البته توی این فکر که چه قدر ترکیب موسیقی حروف توی دنباله فامیل این زنک قشنگ و سحر آمیز است که مرا محو و مبتلای خودش کرده.

و چقدر خوب بود که این آناستازیا ورتینس کایای لعنتی که صورتش پر کک و مک است زنم بود و من می‌توانستم روزی ده هزار بار همینجور بیخودی و بی‌وقفه صدایش بزنم و هر بار که از توی آشپزخانه سرک می‌کشد و ازم می‌پرسد چیه؟ چی کارم داری؟ بهش بگویم هیچی... فقط دلم خاس بی‌خودی صدات کنم. تو به کارت برس آناستازیا ورتنیس کایا ... به کارت برس.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
چ قلم رووني،بهت تبريك ميگم شاهدخت جونم :)
عمه سهیلا
عمه سهیلا
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
ایشون زحمت کشیدن معرفی کردن، خودشون ننوشتن که!!! فهمیدی دختر گلم؟!!!!
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
الان من دچار دوگانگی شخصیتی شدم :| باید تشکر کنم ؟؟ چرا ادمو لای منگنه می ذارین اخه ؟ خخخخ مرسی دوست من :)
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٧/٣٠
٠
٠
تناه اين مطلبت منظورم نبود...مطالب قبليتم عالين :)
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
چند وقتیه که قصد خریدشو دارم اما نمیدانم چرا تا الان نخریدم و نخواندمش!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
نصف عمرت بر فناست.عاااااااااالیه
admincheh
admincheh
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
رویا خانووم چه عجب:)تولدت مبارک:)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
یعنی دلیلش چی می تونه باشه ؟ خخخخخخ
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
سلام ... رمان خوانها بسم الله
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
سلام: از زحمت جنابعالی متشکرم.سلامت باشید.
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
انشاالله خخخخ :) متشکرم از شوما :)
sh_anne
sh_anne
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
سلام...قلمت روز به روز بهتر:-)هاع راستی الان معرفی نکردیش مثلا؟؟؟؟خخخ...
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
من ؟ معرفی ؟ کتاب ؟ برو از خدا بترس :دی
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
سلاااااااااااااااااااام...کتاب جالبی ب نظر میاد....کاش میتونستم همه کتابا رو بخونممم..حییییف حعف که نمیشه!!! موفق باشی دوست جونی!
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
هموجور تشکر :)
باران
باران
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
دوسش نداشتم
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
صفورا رو ؟ خخخخخخخ :)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٧/٢٨
٠
٠
ممنون:)بح بح هرچی کتاب دارین معرفی کنین که داره نمایشگاه میاد همه رو یه بخلم:)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
^____^ مرفه بی درد :|
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
کافه پیانو الان به چاپ 36 ام رسیده.من چاپ دوم این کتاب رو 6 سال پیش خریدم و خوندم و از اون موقع به تمام کسایی که خیلی برام عزیزن هدیه میدمش.حتما حتما حتما بخونینش.یه کتاب کاملا متفاوته
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
کتابی که من خریدم به چاپ چهل و خورده ای رسیده بود :)
admincheh
admincheh
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
حتی دوست داره تعداد دونه های شکر رو بشمره و بریزه داخل قهوه و همیشه از توصیفات معذوره به دلیل جامعه^_^
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
خخخخخخ اینو خوب اومدی خخخخخخ
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
منم خیلی وقته میخوام برم بخرمش ولی یا نشده یا اینکه اگه رفتم کتاب دیگه گرفتم و یادم رفته بشه که من بخونم کتاب رو خیلی خوب میشه
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
مرسی از ذوق شما برای چنین معرفی های زیبایی. خوندمش.
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/٢٩
٠
٠
ممنون از معرفی خوبت:)))
پرنده ی سفید
پرنده ی سفید
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
باهات کاملا موافقم :) البته متنش به نظر من می تونست از این روون تر هم باشه. جالبه!!! راجع به تیتر گفتی و قسمتی رو انتخاب کردی که بیشتر از همه تو کتاب تیترش توجه منو جلب کرده بود!!!! باهان موافقم دوست من :)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٢/٠٩
٠
٠
:)))
فاطمه
فاطمه
٩٤/٠١/١٣
٠
٠
من دارم میخونمش...خوفه=)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠