گوسفندت را قربانی نکن!

گوسفندت را قربانی نکن!

نویسنده : محدثه عارفی

به چشمانم نگاه کرد. خیره مانده بود. نوعی التماس، نوعی لابه، نوعی عجز در چشمانش می‌خواندم. نگاهش شبیه نگاه اسماعیل بود وقتی زیر خنجر پدر افتاده بود، با این تفاوت که من پدرش نبودم. من اصلا از نسل او، از ذات او نبودم اما معنی نگاهش را می‌فهمیدم. خنجر تیز شده بود. باید فرو می‌کردم. باید می‌بریدم. آماده بریدن بودم که نگاهم کرد. چاقو تیز بود. تیزِ تیز. فرو کردم. در دست خودم. خون از لابه‌لای انگشتانم به روی چشم‌های گوسفند سرازیر شده بود. از دست من و از چشم او خون می‌چکید.

من شاد بودم با این‌که دستم سخت زخمی بود. زیرا معنی نگاهش را می‌فهمیدم. فلسفه خلقت او، قربانی شدن نبود. شاید فلسفه‌اش قربانی کردن دلبستگی‌های من بود. حالا که اسماعیلم را قربانی نکرده‌ام چه حقی دارم که دست به خون تو آلوده کنم گوسفندم؟ تمام بدنم می‌لرزد. اشک از گوشه چشم ترم می‌غلتد.

دست در گردن گوسفند می‌اندازم و برای انبوه گوسفندانی که بیهوده قربانی می‌شوند اشک می‌ریزیم، با هم.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
کاربر چراغ خاموش
کاربر چراغ خاموش
٩٣/٠٧/١٣
٢
٠
نگاهش شبیه نگاه اسماعیل بود وقتی زیر خنجر پدر افتاده بود؟؟؟؟؟؟؟ چه تشبیه بدی !!!!!!!!!!!!!!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
درسته.ممنونم از نظرتون و البته از صراحت لهجه تون ;)
admin
admin
٩٣/٠٧/١٣
١
٠
منم با تعبیر خط اول مخالفم!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
اصلا من هم با این تعبیر مخالفم.خخخ .ممنون که نظر دادین.:)
admin
admin
٩٣/٠٧/١٣
٢
٠
راستی می دونید گوشت قربانی رو چه کار می کنند؟ یک سوم برای مصرف خودت؛ یک سوم هدیه به دوستانت برای نزدیک تر شدن دلها و یک سوم برای فقرا؛ شاید اون هایی که هر شش ماه گوشت می خورن به خاطر همین قربانی بتونن امشب رو گوشت بخورند...
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
موقع نوشتن متن نمی دونستم اما شب که کل محله مون داشتیم با هم گوشت می خوردیم فهمیدم.خخخ:)
v-qavam
v-qavam
٩٣/٠٧/١٣
١
٠
آیه قرآن هست که خدا بعضی حیوانات و گیاهان رو برای مصرف و تغذیه انسان( اشرف مخلوقات) آفریده/ این که ما گوسفند ها رو نکشیم و بزاریم به عمر طبیعی بمیرن این عین اسرافه:)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
چه جالب.پس تا می تونیم بخوریمشون.:)) منظورم این بود که اول دلبستگی هامون رو قربونی کنیم بعد گوسفند زبون بسته رو.:)
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٧/١٣
٢
٠
در کل قشنگ.بود ولی منم از خط اولش زیاد خوشم نیومد
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
منم از خط اولش زیاد خوشم نیومد.خخخ مرسی از نظرتون.:)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/١٣
١
٠
خط اولش کمی مشکل داشت..........بعد هم اینکه ما که ببخشید مرض نداریم که الکی قربانی کنیم این یک سنت هست که برای کسانی که مریض هستند تا شفا بگیرن به برکتش یا کسایی که محتاج هستند و گرسنه برای این ها مصرف میشود و .... ببخشید اگه این جوری باشه همه ی حاجی ها بدجنس و خونخار و خون آشام(!!!)هستند؟کلا قشنگ بود......
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
نه .با اصل قربانی موافقم اما خوب بهتره که قبلش اسماعیل یعنی دلبستگی هامون رو قربونی کنیم.:)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/١٧
٠
٠
:))) همه ی ما باید این کار رو بکنیم....
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٧/١٣
٢
٠
زمان درستش رو به خاطر ندارم اما من هم تا چندوقت پیش همین عقیده رو داشتم... اما این سنتی هست که کلی خیر و روزی و برکت به دنبال داره... من خودم با توجه به روحیه خودم هیچوقت اجازه نمیدم در هیچ مناسبتی گوسفندی برای من قربانی بشه...اما خب این دلیل نمیشه که کلا این موضوع رو نقض کنم و کار اشتباهی بدونم... هرچند با زیاده روی کردن کلا مخالفم...و یک جا خوندم که پیامبر در طول یک ماه مقدار خیلی خیلی کمی گوشت می خوردن و همینقدر رو کافی می دونستن اما حالا سوای عید ها و مناسبت ها اینقدر افراط می کنن و گوشت می خورن که به کلی مرض دچار میشن و تازه به گوشت گوسفند هم راضی نمیشن...گوشت اهو ، کبک و...من با این افراط ها مخالفم...
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
منم با این افراط ها مخالفم سحر جان.ممنون از نظرت.:) اما در متن قصدم این بود که بگم اول دلبستگی هامون رو قربونی کنیم بعد گوسفند رو.:)
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/١٣
٠
٠
خط اول....! دوستان كارشناسي تر نظر ميدن. زيبا نوشته بوديد ولي اصل موضوع كلا مشكل داشت. خلاصه قلمتون خوب بود ممنون:)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
وقتی اصل موضوع مشکل داشت پس چطور قلمم خوب بود؟؟؟ یه عقیده ی درست رو نتونستم درست بیان کنم.این مشکل بزرگیه.من منظورم قربانی کردن دلبستگی هامون و بعد گوسفند قربانی بود که البته درست منظورم رو منتقل نکردم.:)
Z_M
Z_M
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
راستش من از همون خط اول تا اخرشو دوست داشتم قشنگ بود
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
مرسی.خوش حالم که دوست داشتید.اما باید از این به بعد بیش تر در تعبیر ها دقت کنم.در این باره با دوستان موافقم.:)
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
قشنگ بود....ممنون
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/١٤
١
١
نگاه شما قشنگه فرزانه جان.منم ممنون.:)
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٨/٢٣
٠
٠
متن قشنگی بود و نشون دهنده ی روحیه لطیف و روح بزرگ شما بود،خیلیم عالی،میشه گوشت رو از بعضی وعده هامون حذف کنیم تا حیوونای کمتری کشتار بشن
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٨/٢٣
٠
٠
و نظر شما نشانگر طبع والای شماست . ممنونم از نظر لطفتون . درسته . نباید بی رویه مصرف کرد. حتی گوشت رو .مرسی از نظرتون :)
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٨/٢٤
٠
٠
خواهش میکنم
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٣/٠٨/٢٨
٠
٠
متن قشنگی بود.البته ما از اسب افتادیم ازاصل که نیفتادیم.خدا اگه گوسفند فرستاد صرفا برای نجات حضرت اسمائیل بود.نه برای اینکه ما بدون خودایی وقربانی نکردن گرگ درون رگباری گوسفندان را بکشیم وبعد بصورت نمایشی هی به هم بگیم قبول باشه.خانم عارفی قلمتان مستدام. دل نوشته:بیاید وبه حقانیت اسلام ایمان داشته باشیم نه کشتن گوسفندان.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٨/٢٨
٠
٠
ممنون از نظر شما . من هم کاملا موافقم . باید واقع بینانه به قضیه نگاه کرد . همان طور که شما نگاه کردید . درست می فرمایید و دلنوشته تون هم خیلی زیبا بود . ممنون :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠