بی چراغ
سروده حجت پورتقی

بی چراغ

نویسنده : h_poortaghi

 

در این شبها و ظلمت بی چراغم // کویری خشکم و در فکر باغم

غم بی یاری و بی همزبانی // کند تازه دوباره کهنه داغم

از آن یاران و همراهان دیروز // کسی دیگر نمی‌گیرد سراغم

به روی بام دل جغدان نشستند // دگر بلبل نمی آید به باغم

غم آمد آتشش خاکسترم کرد // گذشت ایام شادی و فراغم

به هر کس بنگرم دارد چراغی // در این ظلمت فقط من بی چراغم

 

سروده خودم است

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٠/١٨
٠
٠
باریکلا...! خیلی هم قشنگ.....چه خوبه طبع شعر داری
maryam
maryam
٩١/١٠/١٨
٠
٠
زيبابود.
sahar
sahar
٩١/١٠/١٨
٠
٠
زیبا بود دوست عزیز
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/١٨
٠
٠
خیلی زیبا بود مرسی
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/١٨
٠
٠
خیلی قشنگ بود ،زبان حال ما جوون های مجرد است
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/١٨
٠
٠
ای دوستان بی وفا ازغم بیاموزید وفا با آن همه بیگانگی هر شب به من سر می زند به قول سهراب دل خوش سیری چند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
h_poortaghi
h_poortaghi
٩١/١٠/١٩
١
٠
ممنون از دوستانی که ابراز لطف کردند. خوشحال میشم از وبلاگم دیدن کنید.
پربازدیدتریـــن ها
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

٩٦/١١/٣٠
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
می خواهم توی لاک خودم باشم

در ستایش گم شدن

٩٦/١٢/٠١
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
چرا این کابوس‌های بیداری تمام نمی‌شود؟

این شبیخون بلا باز چه بود

٩٦/١١/٢٩
زمان می‌گذشت و من همچنان می‌نوشتم

مرا بخوان

٩٦/١١/٣٠
جشن امضای رهش امیرخانی

لطفا در صف بمانید!

٩٦/١٢/٠١
معجزه کربلا است

پایان غم عشق

٩٦/١١/٣٠