رویا بافی در میان روزمره‌های معمولی

رویا بافی در میان روزمره‌های معمولی

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

وقتی خاطره‌هایت ته می‌کشد، شروع می‌کنی به خاطره ساختن برای آینده! خیال می‌کنی با همین افکار کوتاه و بلند می‌شود آینده را ساخت. آینده را برای خودت رنگ می‌کنی. همه رنگ‌هایش را روشن انتخاب می‌کنی، این‌قدر روشن که می‌شود خیالی و وهم انگیز.

دلت می‌خواهد زودتر از موعد برسند آن اتفاقات درون رویاهایت. انگار برای‌شان دیر می‌شود. شاید می‌ترسی که اگر زمان بگذرد، تاریخ انقضا رویاهایت بگذرد! خودت هم می‌دانی زمان که شامل حالت شود آن رویاها می‌شوند خیال‌های دست نیافتنی. ولی دلت نمی‌خواهد باور کنی که تمام‌شان خیالات یک ذهن مشوش و آرزو به دل است.

گاهی رویاهایت سبکسرانه است! حرف‌هایی می‌زنی که اگر تمام وجودت را کلمه کنی باز هم نمی‌توانی به زبان بیاوری ولی گفتن و شنیدن برایت در جهان درون آسان است. راحت به زبان می‌آوری آن‌چه را مکتوم است و راحت به آن چه می‌خواهی می‌رسی.

ولی به خودت که می‌آیی می‌بینی واقعیت با خیالات رنگ به رنگ تو فرق می‌کند. نمی‌شود گفت؛ نمی‌شود نوشت؛ نمی‌شود رسید. نمی‌دانم چرا مداد رنگی‌هایم را که با آن می‌توانم قشنگ‌ترین رویاهای عالم را بسازم در همان تو در توی خیال جا می‌مانند! محکم می‌چسبم‌شان. آنقدر که گاهی یادم می‌رود واقعیت‌اند یاخیال، وهم‌اند یا نه!

تا با صدای مادر، یا یک دوست، یا با برخورد با یک آدم، یا ترمز کشیدن یک ماشین، یا فریاد یک راننده که مگه کوری یا هر اتفاق دیگری به خودت می‌آیی! و رها می‌کنی شیرینی وهم را ...

میآیی و می‌شوی درگیر همین اتفاقات روزمره یک زندگی معمولی ! تنها چیزی که برایت می‌ماند این است که بگویی توکلت علی الله...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
هعییییی« توکلت علی الله ».....« ان الله یحول بین المرا و قلبه »...بعله!
hach
hach
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
چقدر رویابافی بده. چقدر بده وقتی رویا هاتو می بافی اما بعد می بینی مثل کاه سبکه! اونقدر سبک که هرکی از راه برسه می تونه فوتشون کنه و برن هوا و دور بشن... دور و دورتر..
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
سلام: توکل به خدا مهمترین نکته است.امیدوارم که در پناه خدای متعال باشید.سپاسگزارم
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
متنتون خیلی قشنگ بود. همون قدر که یه رویا می تونه شیرین باشه به هم ریختن تلخه تلخ.... ممنون
admin
admin
٩٣/٠٧/١٥
٠
٠
بازم طبق معمول باید بگم عکس ها یک طرف و متن هم یک طرف :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/١٥
٠
٠
یک حقیقت که میتونه تلخ باشه :) مرسی قشنگ نوشتی :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠