با تو برای تو می‌نویسم
درد دلی با قلم

با تو برای تو می‌نویسم

نویسنده : رضا تمجیدی

وقتی تو را در دست‌هایم می‌گیرم، گویا افکارم را در دستانم گرفته‌ام، وقتی تو را در دست‌هایم می‌گیرم، گویا احساساتم را در دستانم گرفته‌ام، وقتی تو را در دست‌هایم می‌گیرم، انگار هیچ‌کس حریفم نیست. تو به من قدرت می‌دهی.

با تو ام؛ ای قلم! می‌خواهم با تو از تو بنویسم. از تو که قدرتمند‌ترینی، از تو که محرم اسرارترینی، با تو می‌نویسم. با تو از دردهایم می‌نویسم، از زخم‌هایم، از خاطره‌ها و از همه چیز می‌نویسم. ای قلم چه تاریخ‌ها که با تو رقم خورده و چه شعرها که با تو نوشته‌اند، چه کتاب‌هایی و چه شاهنامه‌ها که شاهکار شدند، چه نت‌هایی که با تو جاودانه شدند، چه داستان‌ها چه مقاله‌ها و چه مسائلی که با تو حل شدند. ولی ای قلم با تو دستور قتل عام میلیون‌ها انسان صادر شده، با تو چه پیمان‌ها زیر پا گذاشته شده، با تو چه قلب‌هایی شکسته شده، چه دل‌هایی که لرزیده، چه اشک‌هایی که جاری شده.

ولی نه؛ باز هم تو بد نیستی، آن دوستت دارم‌هایی که نوشتی می‌ارزد به همه این‌ها. آن تقدیم با عشق‌ها، آن فراموشت نمی‌کنم‌ها، آن عاشقانه‌ها.... از منشورهای کوروش تا کتاب خدا، یادت هست؟! تو بزرگی آن‌قدر که خدا به تو قسم خورده. ای قلم تو هستی تا غصه‌ها در دل‌ها نماند، تو هستی تا کینه‌ها نماند، تو هستی تا با تو روی کاغذ درد دل کنیم. تو را تمام کنیم تا خودمان تمام نشویم، تو را بشکنیم تا خودمان نشکنیم، تو را خسته کنیم تا خستگی در تن ما نماند. ای قلم تو نوشتی و من مچاله کردم، تو نوشتی و من پاره کردم، تو نوشتی و من سوزاندم، تو فقط نوشتی تا من سبک شوم. ای قلم همیشه نوشتی، نشد که خسته بشوی، نشد که نباشی.

تو یار خوبی هستی ای قلم. تو می‌دانی من چه کشیدم، تو میدانی چه خون دلی خوردم، تو میدانی چه متن‌ها و چه شعرهایی نوشتم. دیدی آن متن‌ها را کسی نخواند؟ آن شعرها در هیچ شب شعری خوانده نشد؟ فهمیدی ای قلم که نامه‌هایم را بی‌جواب گذاشت؟ راستی تو فهمیدی هنگام نوشتن آن نامه‌ها گریه می‌کردم؟ یادت هست وقت نوشتن «خداحافظ» دستم می‌لرزید؟ من خواستم بنویسم خداحافظ ولی تو نخواستی و تمام شدی و نامه آخرم بی‌خداحافظی ماند.

ای قلم هنوز داغش بر دلم مانده، کاش می‌نوشتی خداحافظ تا همه چیز تمام شود ولی نشد. ننوشتی. او رفت و من هنوز در حسرت خداحافظی مانده‌ام. ولی باز خوشحالم که تو را دارم، قلم یعنی فرصتی دوباره، قلم یعنی سلامی دوباره، قلم یعنی زندگی دوباره. پس با من بمان که هنوز حرف‌ها دارم، نه برای گفتن، بلکه برای نوشتن، پس باش و بنویس تا دیگران بخوانند شاهکار من و تو و کاغذ را...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/١٧
٠
٠
قلمتون مستدام ;)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/١٨
١
٠
سلام: عمرتان دراز و تنتان سلامت باد.متشکرم
mina_h
mina_h
٩٣/٠٧/١٨
١
٠
خیلی زیبا بود من که خیلی خوشم اومد...امیدوارم قلمتون هیچوقت تموم نشه
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٧/١٩
٠
٠
ممنونم ......
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

کی گفته جنگِ بر سرِ رای افتخار است؟

٩٦/٠٢/٣٠
دلت نیامده مرا صدا کنی

شاه مقصود دلم

٩٦/٠٢/٣١
حواس مان به کائنات هم باشد

خانم های مجلس بخوانند

٩٦/٠٢/٣١
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
ابلیس گونه مردود جهان شدم

در آن شب نخست

٩٦/٠٢/٣١
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
شعری سروده خودم

مشتری بی مدار

٩٦/٠٢/٣٠
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
مسئله این است

پول دار یا بی پول!

٩٦/٠٢/٣٠
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
دنبال تو می گردم

امیدوارترین عاشق این حوالی

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
شعری سروده خودم

درد شادی

٩٦/٠٣/٠١
تبلیغات
تبلیغات