خاک می‌رود اما صندلی نه ...

خاک می‌رود اما صندلی نه ...

نویسنده : f_yousefi

یادش به خیر. چه روزهای سختی بود. روزهای انتخاب بین ماندن و رفتن. بمانم یا بروم . هر دو برای آینده. یکی برای من و یکی برای ما.

مهر نزدیک بود. هر چه برگ‌های بیشتری رقصان رقصان به زمین می‌افتاد، زمان من هم کمتر می‌شد. صندلی دانشگاه یا ژ۳؟ دانشگاه یا جبهه؟ چکار کنم؟ بروم یا بمانم؟ این دو راهی سخت بود، سخت‌تر از آن‌که بتوانم فکرش را  بکنم. هر چه به اول مهر نزدیک‌تر می‌شدیم، اضطراب من هم بیشتر می‌شد. تا این‌که دوستم برگشت. عظمت را روی دستان مردمی دیدم که با احترام جسدش را به آغوش می‌کشیدند. شهید حسن مهدوی. چقدر با افتخار اسمش را می‌بردند. جانش را داد تا خاکش بماند. خاک بهتر از صندلی است. خاک می‌رود اما صندلی هست ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/١٥
١
٠
سلام: خدا تمام شهدا را با شهدای کربلا محشور گرداند.برای شادی روح بلندشان صلوات.متشکرم
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٣/٠٧/١٥
١
٠
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/١٥
١
٠
اللهـــــم صـــــــــل علــــــــــــــــی محمــــــــــــــد و آل محمــــــــــــــد...
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٣/٠٧/١٥
٠
٠
اسم شهادت ک میاد دلم ی جوری میشه...حسش خیلی قشنگه وقتی بهش فکر میکنم...اما وقتی پای لیاقتش میاد وسط،حس قشنگمو نابود میکنه...!چیزی نمیتونم بگم جز اینکه:شهیدان را شهیدان میشناسند...!!!اللهم الرزقنا شهادتَ فی سبیلک...!!!
f_yousefi
f_yousefi
٩٣/٠٧/١٧
٠
٠
راه شهادت هنوز بازه . این ماهاییم که زندونی شدیم . دست و پامونو بستیم . نمی زاریم روحمون نفس بکشه
admin
admin
٩٣/٠٧/١٥
٠
٠
به نظرم موضوع خاک نبود... هر چه بود دعوا سر خاک نبود... سر خیلی چیزهای دیگر بود
f_yousefi
f_yousefi
٩٣/٠٧/١٧
٠
٠
موضوع ارزش بود اما خاک بهانه ...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/١٥
٠
٠
جانش را داد تا امنیت وآرامش خاکش بماند؟! خاکی که مهد تمدن باشدو ارمغان رشادت باشد بهتر از صندلیست که شاید باشد یا نباشد؟! دمشون گرم :)
f_yousefi
f_yousefi
٩٣/٠٧/١٧
٠
٠
ای کاش ما بتونیم راهشونو گم نکنیم . ای کاش قدر بدونیم . قدر خونشون قدر هدفشون آرمانشون . ای کاش گم نکنیم جایی که باید بهش برسیم رو
هاچ
هاچ
٩٣/٠٧/١٥
٠
٠
شما که بیست سالتونه چه جوری از زمان جنگ صحبت می کنین؟
f_yousefi
f_yousefi
٩٣/٠٧/١٧
٠
٠
من زمان جنگ نبودم .ولی یادگار های جنگ همین نزدیکی ها هستن . شهدا رو همه جا میشه دید . کمر های خم شده مادر پدرارو میشه دید . شما نمی بینید ؟ شما هنوز نگاه منتظر یه مادر رو نمی بینید ؟ چند سال از جنگ گذشته ؟ هنوز حتی یه پلاک هم از خیلی هاشون برنشگته . مفقودالاثر شدن . من نبودم ولی دیدم ...
هاچ
هاچ
٩٣/٠٧/١٧
٠
٠
من فکر کردم این خاطره ی شما بوده!
مهسـآ
مهسـآ
٩٣/٠٧/١٦
٠
٠
شما زمان جنگ بودین ینی؟
f_yousefi
f_yousefi
٩٣/٠٧/١٧
٠
٠
نه نبودم . ولی میبینم گلزار شهدا رو . شما نمی بینید ؟
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
تبلیغات
تبلیغات