آدم‌هایی با طعم لیمو ...

آدم‌هایی با طعم لیمو ...

نویسنده : h_ghasemi

بعضی آدم‌ها طعم دارند. بعضی بی‌عطر، بی‌طعم، بی‌خاصیت، حداقل برای تو. بعضی به زندگی‌ات طراوت می‌بخشند. بعضی افسردگی، رنج، اندوه. بعضی هم بی هیچ اثری، خنثی و خاکستری

می‌روند و محو می‌شوند در فراخنای افق.

طعم بعضی آدم‌ها را باید از یاد برد. برخی را باید به خاطر سپرد و گاه به گاهی زیر دندان مزمزه کرد و سرخوش شد به لبخندی و به یادآورد که بوده‌اند لحظاتی و آدم‌هایی که محض ساختن خاطراتی به سرنوشتت قدم گذاشته‌اند که هرگز تکرار نخواهد شد.

طعم برخی نیز هرچه زودتر از خاطر محو شود، تلخی کمتری را به دنبال خواهد کشید.

و در نهایت آنچه می‌ماند زندگی ست. با همین طعم‌های گوناگون، آشفته، زنده، شبیه نقش و نگارهای ابر و باد. برخی دل انگیز و برخی دل آزار. برخی شیرین و برخی شور و برخی گس، برخی هم تلخ ...

اما در این میان، هستند کسانی که طعم سومی را تداعی می‌کنند. طعمی دوگانه. نخست شیرین و معطر و دل انگیز و سرانجام تلخ و اخمو و تار ...

چنان که از تمام باغ، تنها لیموها به چنین سرشتی دچارند و آنچه برجای می‌نهند اندوه و افسوس شیرینی زودگذار و ناپایا و تلخی پابرجا و ماندگارشان می‌شود.

==============

پ.ن: لیموسانان را دوست ندارم، می‌آیند به دعوت مهربانی، به دعوی شادمانی، دلخوش‌ات می‌کنند و ناگاه به تلخی می‌گرایند  و از آن پس هرآنچه می‌ماند همان تلخکامی ست.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Faezeh_j
Faezeh_j
٩٣/٠٧/١٣
٢
٠
خیلی جالب وزیبا بود دوسش داشتم خیلیم موافقم مچکرات ازشما:)))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٧/١٣
٠
٠
جالب نوشته بودید :) اسانس رو هم خیلی خوب گفتید، هستند کسانی که فقط اسانس دارند...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
سپاس
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
:))))))ممنونم.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
سپاس
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
بعضی هاتلخ اند...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/١٦
٠
٠
سپاس
mahboobeh
mahboobeh
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
ممنون خیلی زیبا بود...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
سپاس
hach
hach
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
عطر بعضی آدم ها را باید بروی بریزی در شیشه ی عطرت و بروی شهر ها و شهر ها بگردی برای یافتن راز جاودانگی عطرهایی که دلت نمی خواهد روزی از دستشان بدهی...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
سپاس
hach
hach
٩٣/٠٧/١٤
١
٠
به نظرم این مطلب باید برگزیده میشد. کم لطفی شده...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
نظر لطف شماست ... سپاس.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
سپاس
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/١٤
٠
٠
خیلی خوب بود:)))))) ممنون
mahtab
mahtab
٩٣/٠٧/١٥
١
٠
شیرینی خیلی از آدما جاودانه است. حتی وقتی تلخ شدن باز هم شیرین هستن و تلخیشون حس نمیشه. کاش جز این دسته باشیم.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/١٥
٠
٠
کاش ... سپاس.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/١٥
٠
٠
جالب بود :) مثل یکی از توصیفات وتشبیهات بچه ها از ادم ها وکتاب ها بود....مرسی از شما منکه کلا جز ادویه جات حساب میشم :))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/١٦
٠
٠
سپاس
oranoos
oranoos
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
فرق است بین اهلی کردن و قبول مسئولیت هایش و همینطوری الکی با هم بودن و بودن تا هر چه که پیش آمد قدرتش را داشته باشد که به ما قدرتی بدهد که بگوییم: هی فلانی به سلامت هِرررری... فرق است بین اهلی کردن و قبول مسئولیت هایش و تماشایِ اینکه گُلمان بی حباب شیشه ای به امانِ بادها بماند و با خود بگوییم: به من چه که باد را حایل شوم وقتی دیگر گل من نیست!؟... فرق است بین اهلی کردن و باد را حایل شدن با نقاشی کشیدن از تووشاتِ شازده و گل، و بی سبب به دیوار آویختنش با دو میخ! .
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٢٤
٠
٠
گفته بودم من و تو همزادیم ... من هم این روزها مدام به شازده کوچولو فکرمیکنم و گلی که عاشقش بود! من هم این روزها مدام پیش خودم تکرار می کنم: مسوولیت دارد دوست داشتن! مسوولیت دارد عاشق کردن دیگران! و چه ساده می گذرند از کنار این تعریف ... چه ساده جام بی مسوولیتی را سر می کشند ... که بیا و ببین ... نه! نبین ... لیاقت چشمهای تو فراتر از دیدن این تلخی هاست اورانوس عزیزم.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٢
٠
٠
این مطلب هم بدون ایراد و کامل و شیوا و زیبا و جسورانه و استثنایی بود....
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
شما به من لطف دارید.سپاس.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
سلام ... عالي بود متشكرم كلي چيز خوب ياد گرفتم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
سپاس.
z.mohammadi
z.mohammadi
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
ادمهایی با طعم ادمیت آدمایی هستن که هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ می گن خوبم ... وقتی می بینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا می گرده، راهشون رو کج می کنن از یه طرف دیگه می رن که اون حیوونکی نپره ... اگه یخ ام بزنن، دستتو ول نمی کنن بزارن تو جیبشون ...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٠٦
١
٠
ممنون از شما که قلم رنجه فرمودید و نقبی به مطالب من زدید. :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٠٦
١
٠
زهره عزیزم ازت ممنونم.مرسی عزیزم
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
حقیقتا شیفته ی قلمتان شدم، موفق باشید!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
خیلی ممنون. نظرلطف شماست آقای هاشمی.
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٠٧
٠
٠
موافقم...چنین ادمهای تلخ گویی را باید از خود دور کرد
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات