شبانگاهان... / شعر
شعری از ساعد باقری

شبانگاهان... / شعر

نویسنده : m_sepehri

شبانگاهان تا حریم فلک چون زبانه کشد سوز آوازم

شرر ریزد بی‌امان به دل ساکنان فلک ناله سازم

دل شیدا، حلقه را شکند، تا برآید و راه سفر گیرد

مگر یک‌دم گرم و شعله‌فشان، تا به بام جهان بال و پر گیرد

 

خوشا ای دل بال و پر زدنت، شعله‌ور شدنت در شبانگاهی

به بزم غم، دیدگان تری، جان پرشرری، شعله آهی

بیا ساقی تا به‌دست طلب، گیرم از کف تو، جام پی در پی

به داد دل، ای قرار دلم، نوبهار دلم، می‌رسی پس کی؟

 

چو آن ابر نوبهارم من، به دل شور گریه دارم من

می‌توانم آیا نبارم من؟

نه تنها از من قرار دل، می‌رباید این شور شیدایی

جهانی را دیده‌ام یکسر، غرق دریای ناشکیبایی

بیا در جان مشتاقان، گل‌افشان کن، گل‌افشان کن

به روی خود، شب ما را، چراغان کن، چراغان کن

 

چو آن ابر نوبهارم من، به دل شور گریه دارم من

می‌توانم آیا نبارم من؟

 

ساعد باقری

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٣
١
٠
سلام:انتخاب زیبائی بود.ممنون
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٧/٢٣
١
٠
احسنت به این انتخاب !
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٣/٠٧/٢٣
١
٠
میترااااااااااااااااااا....من عاشق این شعرم...اون بارم ک برام فرستادی(جهت رد گم کنی خخخ)ی چند روزی بود همش اینو میخوندم،اصلا همذات پنداری تا چ حد؟!!!...بازم دستت طلا رفیییییییییییق با مرام خودممممم:)
m_sepehri
m_sepehri
٩٣/٠٧/٢٥
٠
٠
خودمم باهاش حال میکنم...اکثر اوقات با خودم میخونمش:))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٧/٢٣
١
٠
سلام ... متشكرم .
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/٢٣
١
٠
ممنون از انتخاب تون:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٧/٢٤
١
٠
زیبا بود... .
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
اینقدر دوست دارم اینو از رادیو گوش بدم....قشنگه خیلی...مرسی از انتخاب شیکت :))
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات