باد لباس‌هایت را روی بند تکان می‌دهد

باد لباس‌هایت را روی بند تکان می‌دهد

نویسنده : وبگردی

بچه که بودم فقط برایم تو بودی. با نگاه تو میخوابیدم و در آغوش تو بیدار می‌شدم. میخوابیدم و بیدار می‌شدم . و هر روز به اندازه همه عمر سیر تکاملی بودنت در من تکرار می‌شد. تنها من بودم که تو را به هر شمایلی می‌دیدم. پیش من روسریت را بر می‌داشتی. لباسهای توری و راحتت را تنت میکردی و مرا میخواباندی و من هر صبح با بودن همیشه و مطلقت شروع می‌شدم و شبها در زنی قد بلند، با اندامی کشیده که برای من همه چیز بود، خوابم می‌بُرد.

تو خانه را برای من گرم کرده بودی و من هر روز در تو ده وعده میخوابیدم. و هر وعده که بیدار میشدم و گریه میکردم، تو را می دیدم که تاریکی را پشت دَر جا گذاشتهای و در آستانهی دَر ایستادهای و همه چیزت را به من دادهای. تمام عمر تو را می‌دیدم و جز تو نه کسی را می‌شناختم، نه با کسی حرف می‌زدم. وقتی تو نزدیک میآمدی و به چشم‌هایم نگاه می‌کردی و حرف می‌زدی، بوی دهانت مرا آرام می‌کرد. انگار ترامادول به خونم تزریق کرده باشند، نگاهت میکردم و بی صدا میشدم. مرا میبُردی پشت پنچره و با انگشت‌های لاکزدهات دانههای برف را نشانم می‌دادی و فقط تو بودی که مرا از کولاکی سهمگین می‌گذراند.

تمام آن سال‌ها تو در من خلاصه شده بودی و من نمی‌دانستم. کمی بزرگتر که شدم. جوان که شدم و ریش که در آوردم و شاعر که شدم، تازه فهمیدم که چرا خانه را در سرمای سگ کش زمستان برایم گرم میکردی و درز دَر ایوان را با پارچه میگرفتی. چرا همیشه با من حرف می‌زدی. چرا مثل دیوانه‌ها هی می‌خندیدی که مرا بخندانی.  تازه فهمیدم که چرا دیوانه شدهبودی. تازه فهمیدم چرا توی موهای قهوهای بلندت سپید اُفتاده است و لباس‌های گذشتهات دیگر به کار تنت نمی‌آید .تازه فهمیدم تو بودنت چقدر همیشه بوده است.

=================

منبع:

http://tame-anare-asheghi.blogfa.com/post-134.aspx

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
مادر :(
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام ... سرماي سگ كش زمستان هم يادش بخير / زيبا بود موفق باشيد
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام:بسیار خوب بود.سپاسگزارم از جنابعالی.
f_l.a
f_l.a
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
:)
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
آخ که وقتی مادر نیست....هیچ چیز خونه هماهنگ نیست...ممنون..:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
مآدر.... نوشته تاثیر گذاری بود.مرسی.
korosh
korosh
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
عجب عکسی :))))))))))))))))))))))))))))) مرسی عالی بود !
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/٠٩
٠
٠
خیلی عالی:)))))
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
تبلیغات