دنیا بعد از 45 دقیقه ماساژ قلبی

دنیا بعد از 45 دقیقه ماساژ قلبی

نویسنده : رفیعه

- میشه نفس بکشی؟! می‌شه به خاطر من یه بار دیگه چشاتو باز کنی؟! من که می‌دونم خوابیدی. پاشو شوخی نکن...

- دکتر! خسته نباشی. ختم cpr، پرده‌ها رو بکشید...

دیگر توان نداری. بعد از 45 دقیقه ماساژ واقعا نمی‌کشی که ادامه بدهی. جسمت خسته است ولی روحت نمی‌خواهد رهایش کنی. آخر جوان است. هنوز40 سال بیشتر ندارد. شاید برگردد ولی دیگر توان نداری. واقعا نفست در نمی‌آید. خدایا! چه کار می‌توانم بکنم؟

وجدانت را با تصمیم اساتیدت، با تشخیص ختم عملیات احیا آرام میکنی ولی... یک جمله می‌شنوی از یک همراهی: «هر دفعه که این‌طوری می‌شد، می‌رفتیم درمونگاه. یک قرص زیر زبونی می‌گرفت خوب می‌شد. آخه چرا این بار این طوری شد؟!»

کاش، کاش، کاشکی این جمله را نشنیده بودم.

این، حال این روزهای من است...

می‌خواهم، روحم تشنه است ولی نمی‌توانم. دیگر توانی نیست. فریادهای تنهایی حتی خواب خفتگان اطرافم را نیز پریشان نمی‌کند. دردت عمیق‌تر می‌شود وقتی که می‌بینی مردمانت می‌بینند ولی نمی‌فهمند که چه شده است. می‌شنوند ولی نمی‌خواهند باور کنند...

چرا لحظه‌ای نمی‌اندیشید؟!

اگه هر دفعه با قرص بهتر می‌شده، یعنی رگ‌های قلبش گرفته بوده. دیگر خدا باید چه کار می‌کرده؟ از آن بالا برایت نامه می‌زده برو دکتر؟ برو آنژیو گرافی؟!

آخر چرا وقتی می‌بینیم، تلاش نمی‌کنیم بفهمیم؟!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٧/٠٩
١
٠
فکر کنم مهم ترین دلیلش اینه که وقدرشناس نیستیم، ازسلامتی بگیرید تا نعمت های دیگه ای که داریم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٠٩
١
٠
سلام:بله متأسفانه.فقط باید دعا کنیم که علت وقوع را درک کنیم و در پی رفعش باشیم.ممنون
korosh
korosh
٩٣/٠٧/٠٩
٠
٠
منم نمیدونم فهمیدین به منم بگین :|
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/١٠
٠
٠
خدا نياره واسه كسي خداييش. مطلب كمي تلخ بود ولي زيبا بيانش كرده بودديد:)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٧/١٠
٠
٠
من دورو برم می بینم کسایی رو که بیمارن و هی پشت گوش میندازن... :(
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٧/١١
٠
٠
خدا بیامرزتش
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات