رد پای تو در خاطرات من ...

رد پای تو در خاطرات من ...

نویسنده : وبگردی

همین دیشب بود، آخرهای شب، قلم را در دست گرفته بودم و در خنکای هوای پاییزی هوس نوشتنم آمده بود. همین که ب بسم الله را کشیده بودم، بغض گلویم را له کرده‌بود یاد جمله‌ی «تو بنویس، اصلا من خودم می‌برم چاپ می‌کنم» چیزی برایم باقی نگذاشته بود؛ یاد بسم‌الله گفتن‌ها...

دفتر را بسته‌بودم، قلم را هم. باید کتاب می‌خواندم. کتاب حالم را خوب می‌کرد، کتاب‌ها را یکی‌یکی این دست آن دست کرده بودم، نوشته پشت جلد یکی‌شان، صدایی که برایم نوشته‌هایش را خوانده بود؛ آن قفسه را بی‌خیال شده بودم، بغض له‌ام کرده بود. قفسه‌ بعدی! کتاب‌های دفاع ‌مقدس، آن چندتا کتاب زیادی آشنا، همین چند وقت پیش بود که وقتی می‌خواندم‌شان، بلند‌بلند می‌خندیدم از آن همه شباهت افکار و حالا خواندن‌شان یعنی درد، یعنی مرور چیزهایی که نباید!

بی‌خیال کتاب خواندن شده ‌بودم. تلویزیون را روشن کرده بودم؛ رفته بودم سمت یخچال. بطری آب را در آورده بودم و همین که ریخته بودم توی لیوان و رفته بودم بالا، یک نفر توی تلویزیون می‌خواند: «کربلا کربلا ما داریم می‌آییم» یاد کربلاهایی که پیاده...

و همین جا بغضم ترکید. باید بی‌خیال همه چیز می‌شدم، همه چیز رد پای تو را نشانم می‌داد!

=================

منبع:http://raheell.blogfa.com/post/1452 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
منم دیدم اون برنامه تلویزیونی را.... هیــــــــــــــــع ماهم،هم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام:خیلی خوب بود.زنده و پاینده باشید.ممنون
korosh
korosh
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
ایول ایول :) چه باحال میشه اگه همه چیز دست به دست هم بدند تا یک نفر به چیز دیگری متوجه کنند ! خخخ
نامی
نامی
٩٣/٠٨/٢٦
٠
٠
وقتی که شعرهای تو در رد پای من و ردپای محو تو در شعرهای من هر بار خوانده میشد و هر دفعه آشکار من شعر میشدم و تو قافیه های من
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات