آغازی در انتهای بن بست
وقتی دلت می‌گیرد...

آغازی در انتهای بن بست

نویسنده : رضا تمجیدی

زندگی همه ما سرشار از لحظاتی است که خاطرات ما را می‌سازند، لحظاتی پر از شادی و غم، پر از خنده و گریه، پر از هیجان و زندگی. ولی لحظاتی هست که سوای همه این‌هاست. لحظه‌هایی که دلت گرفته است.

نمی‌دانی چرا، فقط می‌دانی دلت گرفته، وقتی دلت می‌گیرد از همه دلگیری، همه چیز و همه کس. وقتی دلت می‌گیرد هوا هم گرفته می‌شود. زمین و زمان هم گرفته می‌شود. وقتی دلت می‌گیرد همه چیز دست بدست هم می‌دهند تا تو غریب‌تر شوی. وقتی دلت می‌گیرد تمام روزنه‌های شادی بسته‌اند. وقتی دلت می‌گیرد شانه‌هایت سنگین است، انگار که یک دنیا غم روی شانه‌هایت گذاشته‌اند. نمی‌دانی چه چیز آرامت می‌کند، نمی‌دانی چه کار بکنی. چقدر این لحظه‌ها سخت است...

ولی وقتی دلت می‌گیرد جایی هست که دلتنگی‌ات را می‌خرد، جایی را می‌شناسم که آخر همه دل تنگی‌هاست. جایی را می‌شناسم که وقتی به بن بست می‌رسی تازه آن‌جا آغاز راه است. یک جایی هست... حرم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
سلام: خیلی قشنگ و دلنشین بود.انشاءا... که هیچ غمی نداشته باشیدمتشکرم.السلام علیک یا غریب الغربا.یا علی بن موسی الرضا(ع)
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
ممنونم.......
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند مانند مرغان قفس دلتنگ می خوانند ...
هاچ
هاچ
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
چند وقتی هست که تصمیم دارم برم اما نمیدونم چرا نمیرم
faride
faride
٩٣/٠٧/٢٢
٠
٠
هوم حرم واقعا جاییکه همه دلتنگی هارو از یادم میبره!
admin
admin
٩٣/٠٧/٢٣
٠
٠
:) حرم امام رضا برای من هیچ وقت حس دلتنگی نداشت... همه اش احساس شادی و بهجت بوده و هست
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
آره؛به قول یه شاعری : بعضی روزا که تو لکی/غصه می خوری الکی/نمی دونی برای چی/حتی نمی دونی برای کی ؟/منم به اندازه ی تو/تو هم به اندازه ی من/همه به اندازه ی هم/ پریم ازاین غصه و غم.... ماکه حرم نداریم چـــــــــــــی :( معصوم زاده ومزار شهدای گمنام هست ها ولی حــــرم ...
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات