این موش‌های دوست داشتنی
به بهانه فروش چند میلیاردی شهر موش‌ها 2

این موش‌های دوست داشتنی

نویسنده : رضا تمجیدی

از حدود بیست روز پیش، اکران فیلم شهر موش‌های 2 (دومین نسخه سینمایی این فیلم) شروع شد. فیلمی که شخصیت‌های آن را چند عروسک دست‌ساز تشکیل می‌دهند. عروسک‌هایی که نسل‌های قدیم خوب آن‌ها را می‌شناسند و خوب با آن‌ها خاطره دارند، ولی جالب این‌جاست که این چند عروسک با نسل جدید هم به خوبی ارتباط برقرار کردند. تا آن‌جا که فروشی بی‌سابقه برای عوامل این فیلم و صد البته سینمای ایران رقم زدنند.

فیلمی که نه با هزینه‌هایی سرسام آور، نه بودجه‌ای اختصاصی، نه دست‌های پشت پرده و نه تبلیغات آنچنانی ساخته شد. فیلمی که تن کسی را نلرزاند و خدا را شکر مجلس و مجلس نشینان ما را هم نگران نکرد. همان طور که می‌دانیم این فیلم ساخته خانم مرضیه برومند این بانوی خاطره‌ها می‌باشد. کارگردانی که همیشه دغدغه کودکان را در سر داشته و دارد و همیشه هم توانسته این دغدغه را به عرصه اجرا بگذارد.

بانوی بی‌ادعایی که نه سودای سیمرغ را در سر داشته و نه زبان به انتقاد بی‌جا باز کرده. بانویی که تنها هدفش شاد کردن کودکان این سرزمین بوده است. بانویی که نه زمان اکران فیلم برایش مهم بوده و نه فروش آن، بانویی که مخاطبش خاص نیست، حرفش خاص نیست، ساده ساده است. قلبش بزرگ است، به بزرگی کودکانه‌ها، به زلالی خاطره‌ها و به وسعت دل‌های همه بچه‌های دیروز و امروز.

خانم برومند دست مریزاد که با چند عروسک توانستید جایی در دل‌ها باز کنید که انیمیشن‌هایی با میلیاردها دلار هزینه ساخت، نتوانستند آن‌قدر موفق شوند. خانم برومند شاید فیلم شما ساده باشد ولی حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. حرف‌هایی از جنس سینما. خانم برومند خوب با چند تا عروسک خودتان را به رخ همه پرمدعیان سینما کشاندید. آن‌هایی که برای نفروختن فیلم‌شان هزار و صد بهانه می‌آورند که زمانش، مکانش، مخاطبش، آب و هوا، آن آقایی که رد شد... ولی هیچوقت نمی‌گویند فیلم‌مان خوب نبود.

خانم برومند این موش‌های عروسکی شما خیلی پیغام‌ها به ما دادند. این موش‌ها گفتند که اگر در سینما دل‌مان پاک باشد، مهم نیست چقدر هزینه ساخت دارد، مهم نیست بودجه می‌دهند یا نه، مهم نیست چه زمانی اکران شود، مهم نیست کجا تبلیغات شود، مهم نیست مخاطب چه کسی باشد، مهم نیست فیلم حاشیه ساز شود یا نه، مهم نیست در جشنواره جایزه بگیرد یا نه؛ مهم این است که عوامل یک دل و یک هدف باشند و به تنها چیزی که فکر می‌کنند صدای خنده قاه قاه بچه‌هاست.

خانم برومند چه خوب کاری کردید که این فیلم را ساختید، ما بچه‌های دیروز که با سریال شهر موش‌های شما سرگرم می‌شدیم، امروز با بچه‌های‌مان باز هم سرگرم شدیم. خانم برومند از پا ننشینید و باز هم بفکر بچه‌های ما و صد البته خود ما باشید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
عاطفه مزرعی
عاطفه مزرعی
٩٣/٠٧/٠٩
٢
٠
وای من عاشق اینام.همه ی نسل ها با اینا خاطره دارن.اگه 3 نفر تو ایران باشن که تو برنامه های کودک موفق کار کردن همیشه،خانم برومند و آقایان جبلی و طهماسب هستند... ولی شهر موشها ، اون تیکه هایی که گربه سیاهه(اسمشو نیار!!) بود، بچه کوچولو ها تو سینما گریه میکردن!! مخصوصا تو سینما خیلی این صحنه ها وحشتناک تره! صدای بلند گربه هه و تاریک بودن سینما،بچه کوچولو هارو خیلی میترسوند و چند نفر مجبور شدن وسط فیلم بخاطر گریه بچشون پاشن برن! ولی خییییییلی فیلم جذابی بود.دستشون درد نکنه:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٠٩
١
٠
سلام: وقتی آنها رامیبینم انگار به گذشته سفر کرده ام.خیلی جالبه.متشکرم
korosh
korosh
٩٣/٠٧/٠٩
٠
٠
من ندیدمش :(
ghazale
ghazale
٩٣/٠٧/٠٩
١
٠
خیلی قشنگه منم موافقم ! فقط برای همین شهر موشا هم 7 میلیارد هزینه شده ! همچین کم هزینه و کم بودجه و اینام نبوده ! درس میگم ؟!
velayate_eshgh
velayate_eshgh
٩٣/٠٧/١٠
١
٠
سلام خیلی قشنگ بود سریالش یادش بخیر چه دورانی بود مرسی از مطلبتون
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٧/١٠
١
٠
آقا من رفتم دیدم خیلی خندیدم! بچه ی کپل خیلی بامزه بود خیلی خوشمزه حرف میزد! آدم دوست داشت گازش بگیره! :دی اون بودجه ای که هی میدن به اخراجی ها و چی راجی ها و اینا، رو بدن به آدمای کار درست که کارشون توهین به شعور مخاطب نیست! برومند دوستت داریم ^_^
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٧/١٢
٠
٠
فکر میکردم لوس باشه! پس برم ببینم
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات