همزیستی لطیف هنر و ادب
درباره شعروگرافی و انواع تلفیق‌های هنری ادبی

همزیستی لطیف هنر و ادب

نویسنده : وحید تفریحی

این روزها دیگر فقط شعر نیست که به تنهایی غوغا کند در ذهنت... حالا دیگر دور دور ائتلاف است، هنر و ادب هم که ائتلاف کنند نتیجه‌اش بسی بیشتر از آنچه که عرضهاش به تنهایی بوده خواهد شد. این روزها ادب با هنر همزیستی میکند و اثری خلق میشود که تمام حس و توجه تو را درگیر خود میکند. خودم تعریف دقیق از این هنر همزیستی نداشتم اما با بابک تمیز، شاعر، گرافیست و خطاط جوان مشهدی که همصحبت شدم جمله جالبی در توصیف هنر «شعروگرافی»، «تایپوگرافی» ، «فتوشعر» و انواع و اقسام آثار هنری که با تلفیق شعر و جملات ادبی با خلاقیتهای گرافیکی و عکس پدید میآید بیان کرد. «قوس قلم را بگیر و گرهاش بزن به ذوق هنری و خلاقیت را به مقدار زیاد در آن بپاش، شک نکن اگر در این سه تبحر یا انتخاب خوبی داشته باشی، قطعا اثرت به چشم خواهد آمد.» از همین رو با دو نفر از هنرمندان شهرمان که بیشتر در این زمینه فعال هستند به گفت‌وگو نشستیم تا هم بیشتر از زیر و بم این همزیستی بدانیم و هم گذری بر آثاری که تاکنون خلق کردهاند داشته باشیم، با ما همراه باشید.

 

|| هم شاعر، هم خطاط و هم گرافیست

بابک تمیز یکی از همین هنرمندان است، آدم عجیبی است و بسیار هم هنرمند! با این‌که متولد سال 1369 است اما هم شعر میگوید، هم خطاطی میکند و هم در گرافیک تبحر دارد؛ یعنی با این 3 هنری که در وجود بابک هست حسابی در عرصه تایپوگرافی، شعرو گرافی و فتو شعر جولان داده. خودش روند آشناییاش با این سه هنر را این طور مرور میکند: «از دوران نوجوانی به واسطه علاقه زیادی که به خوشنویسی داشتم خیلی پرتلاش، تعلیم خط تحریری و نستعلیق را آموختم و توانستم سطح عالی نستعلیق را به اتمام برسانم و در زمینه خط شکسته نستعلیق هم تا سطح ممتاز پیش رفتم. در کنار خوشنویسی، طراحی با مداد هم جزو علاقمندیهای من بود که در طول روز ساعتها وقتم را میگرفت. شوق زیاد از حدی هم که در زمینه شعر و ادب از همان دوران نوجوانی داشتم بهانه سرایش غزلیاتی شد که اولینبار در پائیز سال 1388 در مجموعه «به رنگ رویا» به چاپ رسید. خلاصه اینطوری بود که من این سه را کنار هم نگه داشتم. هرچند نگه داشتن این سه با هم کار سختی بود اما سعی کردم با تلفیق آن همزیستی مسالمت آمیزی به وجود بیاورم.»

«تمیز» که این روزها بیشتر وقتش را به کاری غیر از این سه هنری که دارد اختصاص میدهد، دلیل توجهش به «شعرگرافی» و انواع آن را ضرورت ارایه آثار ادبی با ظاهری و قالبی جذاب عنوان میکند: «همین دلیل باعث شد که در سالهای اخیر به «شعروگرافی» بپردازم و تقریبا بیشتر غزلیات مجموعه «یک فاجعه به نام تو» که شامل آخرین آثارم در حوزه شعر است را به شعرگرافی درآوردهام، علاوه بر آن برخی از ابیات سعدی، فاضل نظری، حافظ شیرازی و ... موضوع سایر آثاری بوده که در زمینه شعروگرافی پدید آورده‌ام.»

 

|| هنری به قدمت عهد باستان

نه تنها هنرمند که بسیار هم طناز و شوخ طبع است؛ «مجید قاسمی» یکی دیگر از هنرمندان گرافیست مشهدی را میگویم که در کارنامهاش تجربه همکاری با صفحه «همشهری سلام» روزنامه خراسان و این اواخر هم ضمیمه «زندگی سلام» این روزنامه را دارد و توانسته این هنر را به عرصه مطبوعات بیاورد. در آثارش به شدت خلاقیت موج میزند و هرکدام چند دقیقهای تو را درگیر خودش میکند. مجید بیشتر آثارش در حوزه «فتوشعر» است. خودش درباره آثارش می گوید: « فتوشعر با آنکه واژه‌ای امروزی و مدرنیزه شده است اما قدمت آن بسیار بیشتر از طول حیات هنرمندان معاصر این عرصه است. در واقع فتوشعر یا همان شعروگرافی عمری به اندازه عمر کتابت آثار شعرا دارد. هنردوستان عهد باستان، که نوشتن شعر روی سرزمین خشک و بی‌روح کاغذی سفید و بینگاره را دون شأن کلمات ادب میدانستند، مبدعان این فرهنگ بدیع هستند. حاشیه نگاریها و تصویرگریهای اطراف صفحاتی که در آن اشعار حافظ یا سرودههای حماسی فردوسی و یا حتی آیاتی از قرآن نوشته شده است گواه این هنر دیرین است.»

مجید قاسمی با این مقدمه گریزی هم به ماجرای این همزیستی بین ادب و هنر می‌زند و می‌گوید: «هنر از زمان‌های بسیار دور فرآیندی یک بُعدی نبوده است. خط خطاط  کنار نقش نقاش جان میگیرد و زیر و بمهای قطعات موسیقی در ظرافتهای روحانی سرودههای شاعر معنا میشود. هنر، خاصه در سرزمین من، وسعتی به پهنای روح دارد و تمام جنبههای آن به شکل تلویحی در دیگر جنبهها آمیخته شده است.»

این گرافیست جوان مشهدی از ضرورت به کارگیری خلاقیت در اینگونه آثار میگوید: «زمانه، زمانه ایجاز است. سلیقه چشم امروزی اختصار را میپذیرد. فتوشعرهای امروزی حاوی نکات ادبی کوتاه از اشعار عصر جدید است تا حدی که بعضا جملهای ناتمام به همراه مکملی از پیکسلها در دل خود هزاران بیت شعر جا می‌دهد. در این فضای کار رنگها و کلمات به کمک یکدیگر برای ساخت مفهوم جلو میآیند و لذت کنار هم قرار دادن این پازل مفاهیم را به ذهن مخاطب واگذار میکنند. در گذشته شاید برای رسیدن به منظور شاعر می‌بایست دل ابیات یک غزل را میشکافتی اما در فتوشعرهای امروزی سرعت انتقال مفهوم بسیار بالاست به نحوی که در همان آغاز نه تنها با سرعتی فزاینده جای خود را در میان اهالی ادب و هنر باز کرد بلکه در عرصه‌های جدید در رسانههای مذهبی و اجتماعی نیز نفوذ کرد. هرچند تجربه نشان میدهد ژانرهایی که به سرعت جای خود را باز می‌کنند، بعد از مدتی هم به سرعت از چشم می‌افتند، اما در مورد این ژانر هنری نمی‌توان پایانی در نظر گرفت زیرا که هنر نامیراست، تنها ممکن است شمایل خود را به شکل سلیقه‌های روز منطبق کند.»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
بهزادفر
بهزادفر
٩٣/٠٧/٠٦
١
٠
وای خیلی خوشمل بودن با اجازه من چندتاشونو برداشتم;-)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٧/٠٦
١
٠
واویلا 0_o
mahdie.f
mahdie.f
٩٣/٠٧/٠٦
١
٠
چه جالب بودن/ من متن اولشو نخوندم :( ولی عکساش خیلی زیبا و به دردر بخور بووود
sh_anne
sh_anne
٩٣/٠٧/٠٦
١
٠
پناه برخدا...خخخخ
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٠٦
١
٠
سلام:واقعا زیبا بودند.سپاسگزارم.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٠٦
١
٠
بله ...خیلـــــــــــــــی هم زیبــــــــــــا (^_^) منکه شیفتش شدم....دست شما مرسی گزارش قشنگی بود،استفاده کردیم :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/٠٦
١
٠
خیلی عالی.با اسم خود گرافیست عکس ها را بردارم و در سایت های دیگه به اشتراک بذارم ایرادی نداره عایا؟؟؟؟؟
v_tafrihi
v_tafrihi
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
به اسم خود دوستان گرافیست باشه ایرادی نداره...
ghazale
ghazale
٩٣/٠٧/٠٦
١
٠
اون خورشیده رووووووو ! :))
korosh
korosh
٩٣/٠٧/٠٦
١
٠
عکساروووووووووووووووووووووو ! همه رو دان کردم با اجازه خیلی خوشمل بودن :)
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/٠٦
١
٠
واقعا زيبا بود. هم متن واقعا عالي نوشته شده بود و هم عكسها عالي بودند.البته من از عكس ها برنداشتم كلني كمي غمگين بود.:)
maede
maede
٩٣/٠٧/٠٧
١
٠
خیلی جالبه!واقعن تاثیر نوشته رو بیشتر میکنه.مرسی از عکسا،عالی بودن// http://upload7.ir/imgs/2014-09/60564922909028153214.jpg///http://upload7.ir/imgs/2014-09/54810242031562539357.jpg
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
چه خوب ..خوش به حالشون واقعا جای تبریک داره
admincheh
admincheh
٩٣/٠٧/٠٧
١
٠
تاثیر نوشته رو چندبرابر می کنه علاوه بر این که بعضیا حافظه تصویری خیلی خوبی دارن و این باعث میشه شعر رو هم حفظ کنند:)مرسی بعضیاش برای دسکتاپ خیلی خوبند؛)
ShErLoCk
ShErLoCk
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
ممنون از نویسنده! سوال : تو عکس سوم که نوشته "در راه وت جان میدهم" ! "وتن" به چه معنی است؟؟؟؟؟
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
ببخشید من پاسخ میدم...شایدم درس نباشه فک میکنم منظور از "وتن" همون "وطن" هستش و نوشتنش به این شکل بدلیل تداعی کردن گذشتن از "تن" و امور مادی و فانی باشه عذرمیخوام
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
وتن با این ت یعنی رگ گردن.
v_tafrihi
v_tafrihi
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
بله همونطور که دوستمون گفتن وتن یعنی رگ گردن
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
ممنونم برای توضیحات اما جسارتا من یه سوال داشتم: تووی جمله ی"در راه وتن جان دادن" به چه معناست؟ در راه "رگ گردن" جان دادن؟؟؟! متوجه نمیشم میشه لطفا توضیح بدید؟
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٧/٠٩
٠
٠
این شعر تعبیرش متفاوت با جنگ و ... است.به نظر بنده منظورشون اینه که اغوش فردی که دوست دارن وطنشونه که جز اون جایی ندارند و کهنه سربازی برای این وطن -اغوش - هستند که در راه رگ گردن- نمادی از زندگی فرد مورد علاقه شون - جان خودشان را فدا می کنند.:)
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٧/١٠
٠
٠
ممنونم محدثه جان
عاطفه مزرعی
عاطفه مزرعی
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
بسیار زیبااااااااااااا...خیلی لذت بردیم.ممنووووونم :)
بابک تمیز
بابک تمیز
٩٣/٠٧/١٦
٠
٠
با درود و تحیات و عرض تواضع خدمت تمامی جیمی های عزیز و گرانسنگ، از بنده نوازی و ذره پروری دوستان بسیار سپاسگزارم. منت گذاشتید و اما در مورد "وتن" ... مدت ها پیش رمانی از رضا امیرخانی خواندم ، تحت عنوان "بی وتن"... وی واژه ی "وتن" را مترادف "آغوش" جعل کرده است که با توجه به معنای واقعی آن یعنی رگ گردن ، و نیم نگاهی به عرق وطن دوستی و آغوش ، درین بیت ازین وايه استفاده کردم.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣