بابا و در شیشه سس!

بابا و در شیشه سس!

نویسنده : sahar-s

طبق معمول مادرم بابام را صدا زد که بیاید دره شیشه سس را باز کند، پدرم بعد از کلی کلنجار رفتن نتوانست در شیشه سس را باز کند، مادرم من را صدا زد و من هم خیلی راحت درش را باز کردم و به بابام گفتم: «اینم کاری داشت»

پدرم لبخندی زد و گفت:

«یادته وقتی بچه بودی و مامانت منو صدا می‌زد تو زودتر از من می‌آمدی و کلی زور می‌زدی تا در شیشه سس رو باز کنی؟! یادت هست نمی‌تونستی؟»

یادت هست من شیشه سس رو می‌گرفتم و کمی درش رو شل می‌کردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه...

اشک تو چشم‌هایم جمع شد...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
t.m
t.m
٩١/١١/٢٧
٠
٠
به به، سحر جون،بلاخره اومدی؟
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/٢٧
٠
٠
نه بابا نیومده!این مطالبیه که قبلا فرستاده!ولی قشنگ بود!
t.m
t.m
٩١/١١/٢٧
٠
٠
آره....فهمیدم...
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١١/٢٧
٠
٠
به یاد سحر بگین اووووووووووول خب!
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/٢٧
٠
٠
هییییییییییی!سحر نیست!
m-roohangiz
m-roohangiz
٩١/١١/٢٧
٠
٠
مگه سحرخانوم کجاس؟؟؟؟؟؟!!!!
t.m
t.m
٩١/١١/٢٧
٠
٠
اول...اول..اول...اول...
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٧
٠
٠
انا لله و انا البه راجعون! دوستان عزادار پس از مراسم عزاداری به خانه مرحوم میرویم جهت نهار!و پس از آن به سمت قبرستون روانه میشویم! وسیله ایاب و ذهاب مهیا میباشد!!!! خخخخخ اولن ک دوستانِ فسفرِ خودم! این sahar-s است! من : sahar.s آها؟ اوهوم؟ شد یا نشد؟ دُیُّمن : حالا یکی 2 روز نیاد باس شما خاکش کنین خو؟! خخخخخخ یکی مگه یاد خانوم دکترو تازه کردیم! یکی عسک ما رو سیاه رومان زده گرفته دستش! پَ منم میکادو میخوام! :| [حالا ضایه نکنین بگین با اون سحری بودیم ک نیومده من بهم یاس فلسفی دس میده دیگه نمیام!] خخخخخخخ [اینم یه نظر واس خاطر مریم جونم پاییز جونم و اسمانه و آقای صفدری و سحر جون و دایناسور خودم و سارا جون ک همش اومدن وبم وسراغمو گرفتن! خخخخخ ] فعلن خداحافظ
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٧
٠
٠
سپهری جون هم ، هَم! خخخخ
smt_200
smt_200
٩١/١١/٢٧
٠
٠
خب معلومه دیگه خانم دکتری که همیشه اول بوده و حضور فعال و موثری در سایت داشته(حتی پیشنهاد ادمین شدن میتونست بهش بشه.) یهو یی غیبش بزنه معلومه که انگ فوت و موت بهش میزنن... خودکرده را تدبیر نیست... خب یه خیری بدین حداقل به ادمین جان..
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٧
٠
٠
سحر جون..... من دیروز منتظرت بودم که بیایی.....
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٧
٠
٠
قربونت! نتم خل شده بود
sahar-s
sahar-s
٩١/١١/٢٨
٠
٠
سلام عزیزم مرسی اره نتم قطع بود چند روزه وصل شده
t.m
t.m
٩١/١١/٢٧
٠
٠
لایک...خیلی قشنگ بود...
٩١/١١/٢٧
٠
٠
هعی..کجا رفتی سحر؟گرچه گاهی به صورت ناشناس میبنمت..!
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١١/٢٧
٠
٠
راست میگه سحر جون.کجایی که مطلبت هستو خودت نیستی!
t.m
t.m
٩١/١١/٢٧
٠
٠
من هَم..کجایی سحر؟
m-nas
m-nas
٩١/١١/٢٧
٠
٠
کیه که قدر ما مردها و پدر ها رو بدونه....هی روزگار
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١١/٢٧
٠
٠
تو خونه ما فقط منو داداشم درای سفتو باز میکنیم.وقتی هم داداشم نیست من این کارو میکنم.دست که نیست پنجه طلاست!
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩١/١٢/٠١
٠
٠
بعععععععععععله البته!!!!!!!!!!!!
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١١/٢٧
١
٠
کجاست اون حس قدر دانی؟
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٧
٠
٠
آره واقعا میترا جون.....
D_masoud74
D_masoud74
٩١/١١/٢٧
٠
٠
ها بابا...کسی قدر مارو نمیدونه
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٧
٠
٠
پدر دوووووووست دارم.....
t.m
t.m
٩١/١١/٢٧
٠
٠
لایک...
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١١/٢٧
٠
٠
دست بابای ماهمو می بوسم که هرچی دارم از زحمت ومهربونی واز خود گذشتگیای اونه!
اسمانه
اسمانه
٩١/١١/٢٧
١
٠
به نکته خوبی اشاره میشد..یادمون باشه این پدر و مادر همون پدر و مادری هستن که یک روز اگر نبودن که مراقبمون باشن معلوم نیست چه بلایی سرمون میومد...قدر شناس محبتهاشون باشیم ...راستی سحر گفته میاد فعلا مثل اینکه مشکلی داره ولی قول داده بیاد...ان شالله..
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/٢٧
٠
٠
پدرها همیشه همینطورند!هییی سحر نیست ولی مطلبش هست!دلم تنگ شده براش!
dey
dey
٩١/١١/٢٧
١
٠
اون اشک فایده نداشته!باس می رفتی پای پدرت رو بوس می کردی!.....هی ی ی ی روزگار!
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٢٧
٠
٠
جالب بود.یاد خانوم دکتر رو تازه کردیم.واقعا پدر و مادر چه از خودگذشتگی های که برای فرزندانشون نمیکنند...
m-roohangiz
m-roohangiz
٩١/١١/٢٧
٠
٠
زیبا.....
s.a
s.a
٩١/١١/٢٧
٠
٠
ایشون دکتر سحرمان نیستند! دقت کنید....... رشتشون: مهندسی مدیریت پروژه ..... سنشون هم بیشتره........ فقط نام کاربریشون شبیه به همدیگست!
t.m
t.m
٩١/١١/٢٧
٠
٠
راس میگیا....
smt_200
smt_200
٩١/١١/٢٧
٠
٠
به این میگن دقت از نوع دایناسوریش...
اسمانه
اسمانه
٩١/١١/٢٧
٠
٠
نه بابا سحر خودمونه خواسته ریا نشه خو...
sahar-s
sahar-s
٩١/١١/٢٨
٠
٠
چه عجب یکی فهمید من دکتر نیستم واقعا مرسی...
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/٢٧
٠
٠
خیلی لایک ...
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١١/٢٧
٠
٠
قضیه همون من خستش کردم تو خاکش کردیه.....دقیقا...من که هنوزم نمیتونم در سس یا مربا رو باز کنم...فقط زورم به مابونز میرسه
smt_200
smt_200
٩١/١١/٢٧
٠
٠
مردانکی پدر ... ابهت پدر... گذشت پدر... محبت ، عطوفت، صبر، بردباری، امید و... پدر... اما چه زود میگذرند ... این جلوه مقهور زمان است... بیاییم به پدرهامان بیشتر احترام بگذاریم.. پدر عزیزم دوستت دارم...
smt_200
smt_200
٩١/١١/٢٧
٠
٠
مردانکی پدر ... ابهت پدر... گذشت پدر... محبت ، عطوفت، صبر، بردباری، امید و... پدر... اما چه زود میگذرند ... این جلوه مقهور زمان است... بیاییم به پدرهامان بیشتر احترام بگذاریم.. پدر عزیزم دوستت دارم...
sahar-s
sahar-s
٩١/١١/٢٨
٠
٠
وای بچه ها من دکتر نیستم اون یکی دیگه ست
maryam
maryam
٩١/١١/٢٩
٠
٠
اخي كريشنا....
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٦
٠
٠
ممنون ...خیلی قشنگ بود
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
تبلیغات
تبلیغات