آب کم شد و ما سنگ شدیم!

آب کم شد و ما سنگ شدیم!

نویسنده : h_ghasemi

این روزها بحران آب از مرز تنش و بحران که هیچ، از مرز خطر هم گذشته است. سدهای پایتخت یک به یک خشک می‌شوند.آب هم می‌رود که بپیوندد به باقی اقلام سبدهای خالی مردمو این بار فاجعه‌ای در پیش است که هنوز در دوره دگردیسی طی زمان می‌کند و وای بر آن روز که...

کاری به رویکردهای ناقص مدیران و عملکردهای مغشوش و بعضا پرخطای مسئولان ندارم. روی سخنم با خود ماست. با مایی که انسانیم و مسلمانیم و ایرانی و مسئول رفتارهای فردی خویش. و نوبت به بازار رقابت بین ملل و عرصه پرطمطراق تعاریف و محاسن که می‌رسد، داعیه همدلی و انساندوستی و عاطفه‌مان گوش فلک را کر می‌کند.  هنوز هم باورم نمی‌شود که باشند کسانی که چشم بر عطش هموطن کرد و کودک سیستانی و پیرزن بی‌سرپرست بروجردی و زنان و مردان یزد و کرمان و تهران ببندند و چشم‌شان که به تیتر دردناک و عکس‌های دردناک‌تر از لب‌های داغمه بسته و ترک خورده انسانی می‌افتد، در استخرهای رو باز و رو بسته شیک و تمیز قصرهاشان شیرجه بزنند، روی چمن‌های خیس باغ‌شان نفس تازه کنند، به دیدن فواره‌ها و آب نماهای باشکوه‌شان ذوق زده شوند و یا حتی در مقیاس‌های کم درآمدتر که شیرهای زبان بسته آب زلالی که از سر بی‌مبالاتی و بی‌خیالی که نه! از سر بی‌وجدانی و بی‌مسئولیتی بسیار به هدر می‌رود و بی‌دردان همیشه سیراب را جز این جوابی نیست که با کمال پررویی و وقاحت پشت چشم نازک کنند که : «آب است دیگر! مصرف می‌کنیم! پولش را می‌دهیم...»

پولش را؟! شاید اگر انسان نخستین می‌دانست که روزی با اختراع پول، به جای نان، چه‌ها که به مبادله و معامله گذارده نخواهد شد! داستان چنین اختراعی را در همان پستوهای دودزده غارها مدفون می‌ساخت. چه! این روزها نه تنها نان، که تو بگو نام و آبرو و دین و دنیا همه روی هم چند؟! آری! این داستان اسف بار این روزهای ماست و حال هم که آب کمترین حق هر موجود زنده پس از نفس کشیدن ...

شنیده‌ام روستایی در زابل هست که هفته‌ای نیم ساعت آب دارد و آب شرق تهران نیز به زودی قطع خواهد شد و یزد و کرمان و .....

دلم پیش کودکان تشنه سرزمینم جامانده انگار، دلم روی خاک‌های کویر می‌طپد این روزها ... روی تب داغ و تند زمین ...

و من نمی‌دانم وجدان ما در کجای تاریخ به خاک سپرده شد؟ از کی سنگ شدیم؟ چه شد که بی‌دردی به دردهای‌مان افزوده شد و نفهمیدیم؟ چگونه چشم‌های‌مان را به بی‌عاطفگی و سردی عادت دادیم؟ چگونه دیدن درد دیگران دلمان را دیگر نلرزاند؟

ما از کدامین قرن پس از سعدی به این روز افتادیم که دیگر نه بنی آدمیم و نه اعضایی یکپارچه که به یک شبکه عصب متصلند؟!

چه مانده از ما؟

ما چرا فلج شدیم؟ چرا؟ ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٠٩
٠
٠
سلام:متأسفانه مردم بحران آب را جدی نمیگیرندوالبته مسئؤلین هم از چندین سال قبل باید فکر این روزها را میکردند و با کارهائی مثل بارور سازی ابرهاو.... کاری انجام میدادند.که نکردندوحالا ما مانده ایم برای آب خوردنمان.متشکرم ازشما
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٧/١٠
١
٠
چرا مثل اینکه یه بار ابرها رو بارور کردن، ابرها هم رفتن افغانستان باریدن!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/١٠
٠
٠
سلام:خب اینا برن تو ترکیه بارور کنند ونگهبان هم بزارن تا بیاد ایران بباره.متشکرم
korosh
korosh
٩٣/٠٧/٠٩
٠
٠
هعیییییییییییییییییییی ! :(( به ما که رسید وا رسید :( زن و بچم و چجوری سیر کنم اخه من :|
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٧/١٠
٠
٠
سخته نه؟ :(
korosh
korosh
٩٣/٠٧/١١
٠
٠
اره :(( خیلی
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٧/١٠
٠
٠
هعی وای من
velayate_eshgh
velayate_eshgh
٩٣/٠٧/١٠
٠
٠
هععیییی خددداا عجب روزگاری شده ههععیییی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٢
٠
٠
نثر زیبا و محتوای پروپیمانی داره این دست نوشته. انصافا بی ایراد و عالی می نویسید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
شما منو شرمنده اخلاق عالیتون می کنید. دلگرمم به شما و ممنون.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
سلام ... اين روزها كساني كه تريبون در دست دارند مدعي هستند كه باران نميبارد چون بد حجابي در جامعه رواج يافته و شخصا اين حرف آنها را ضد ارزشي ميدانم و اهانتي است كه به خانمها مي نمايند . پاسخي در اين خصوص داريد؟
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
سلام. من به خرافات معتقد نیستم دوست محترم.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
سلام ... متشکرم . حرف بزرگان بود خرافات نیست
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
خرافات همیشه از بزرگان سرچشمه گرفته و برای همین هم شیوع پیدا کرده! به پشتوانه همون بزرگان!!! وگرنه کوچکها که حرفی ندارند و اگر هم داشته باشند کسی اهمیت نمیده!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
سلام ... تشکر
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
نوشته های شما را مرور می کنم خانم قاسمی، خیلی خوب قلم می زنید و همیشه هم یک شاه جمله در نوشته های شما هویداست: «ما از کدامین قرن پس از سعدی به این روز افتادیم که دیگر نه بنی آدمیم و نه اعضایی یکپارچه که به یک شبکه عصب متصلند؟!»، شاد و خرم باشید و قلمتان تیز و حقیقت گو!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
خیلی خوشوقت و خوشحالم که خواننده های خوب و فهیمی چون شما روبروی متنهای من قرار می گیرن و نوشتارهای منو مورد لطف خودشون قرار میدن. سپاس از شما :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات