جواب شعر سیب...

جواب شعر سیب...

نویسنده : hamid_kh

گفته بودم خیلی زود جواب شعر سیب رو می‌دهم... از زبان یک شاهد دیگر...
از زبان خاک...

دخترک خندید و...
سیب شیرین‌تر شد
آه آن سیب، آن سیب...
من به دست خودم آن سیب،
بدادم به پسر
تا فروشد آن را ...
به بهای خنده ...
بر لب معشوقش
گفتمش زود برو...
باغبان می‌آید
و پر از دلهره بود پسر همسایه
باغبان بی‌پرسش
چوب بر دست گرفت...
هر قدم می‌گفتم:
نرو ای مرد، نرو...
و صدای پایش که فرو می‌افتاد
سخت بر سنگ دلم
نشنید از من حرف

اندکی بعد ...
نگاه، بغض، خنده ...
فریاد...
من و فریاد هَزار از این عشق
چوب افتاد به من محکم باز
سیب دندان زده...
افتاد به من پر از راز
هیچ اندیشه نشد...
هیچ کس غرق در این فکر نشد...
کاش این خاک نبود
که از آن خنده و آن سیب و آن چوب ...
شدم بی‌حاصل

آخرین چیز که از من رویید
خاری از فاصله بود
در کنار سیب پوسیده افتاده به من...
خاک بی‌حاصل از اندوه سکوت...

ح.سکوت


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٠/١٥
٣
٠
خیلی زیبا ... ممنونم ازت.
maryam
maryam
٩١/١٠/١٥
١
٠
زيبا بود.
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/١٥
١
٠
یک وسیب این همه ماجرا همه چیز از آن سیبی شروع شد که ممنوعه بود.........
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٦
٠
٠
احسنت گل گفتین
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٥
٠
٠
چی خَشنگ بود! :))))
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٠/١٦
٠
٠
مرسی دوست عزیز...قشنگ بود ولی یک جا گفتی : گفتمش زود برو باغبان می آید......یک جای دیگه گفتی : هر قدم می گفتم نرو ای مرد نرو.....اینا به یک نفر بوده؟ با به دونفر؟ چون باهم جور در نمیاد....ولی از هنر خلاقانت ممنون
siduri.sabit
siduri.sabit
٩١/١٠/١٦
٣
٠
انشاالله به زودی از زبان چوب باغبان از زبان پای پسره... از زبان لبخنده دختره... از زیبان راوی ماجرا... از دید همسایه بغلی هم این شعر رو می شنویم
h_khabazi
h_khabazi
٩١/١٠/١٧
٠
٠
ممنون از نظرتون، اما اولى رو به پسرك گفتم و دومى رو به باغبان... بازم ممنون!
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٦
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
بلال فروشی ناموفق

سیگارت بهمن / قسمت دوم

٩٥/١١/٠٣
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
ترانه ای سروده خودم

تولدت مبارک عشقم

٩٥/١١/٠٤
آسوده بخوابید

مبارزان آسمانی آتش

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
غریبانه

خدانگهدار، سفرت بخیر!

٩٥/١١/٠٤
از آلودگی هوا تا رفتار عجیب شاخ های اونستاگرام

فائزه در سرزمين عجايب / قسمت اول

٩٥/١١/٠٥
آتش در نبودت بی رحم می تاخت!

کاش بودی باران

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

برخیز و بگو زنده ای!

٩٥/١١/٠٢
خشت خشت دلش لرزید

بعد از تو

٩٥/١٠/٢٩
تبلیغات
تبلیغات