باید صبح به صبح دست دراز کنم به آسمان، کلید خورشید را با چشم‌های نیمه باز بزنم و روشنش کنم. بعد بروم سراغ شمعدانی‌ها و ببوسم‌شان، نازشان کنم و جوری نگاه‌شان کنم که حسن یوسف کوچکم حسادت کند. آن وقت بنشینم میان دل دخترکم و نازش را بکشم و دلم غنج برود که ای جانم، چه دخترانه دوستم دارد. از حس یوسف که گذشتم باید دوربینم را بردارم تا از شکوفه‌های سفید بند انگشتی که هر روز گندمی‌ام برایم می‌دهد عکس بگیرم. سر آخر هم به دردانه روی میز آینه‌ام برسم و از دیدن برگ‌های سبزش ذوق کنم و دلم بخواهد محکم بغلش بگیرم. آن وقت انگشتانم را به لبه لیوان آب برسانم و با نک انگشت‌هایم ذره ذره آبشان بدهم. هیچ خوشم نمی‌آید از این آبپاش‌های پلاستکی بی روح، دوست دارم از نک انگشت‌هایم آب بخورند، لای دست‌هایم قد بکشند و با انگشت‌های دخترانه‌ام مادرانگی کنم.

همه این‌ها هر صبح بگذرد و آن‌ها نفس‌شان بند من شود و تا نباشم دست هر کسی را پس بزنند و این آپاش‌های بی‌روح زشت پلاستیکی را نخواهند و یک روز دیگر نگاه‌شان هم نکنم. یکروز از کنارشان بگذرم !

بگویم گلدان می‌خواهم چه کار این همه جا گرفته‌اند. گندمی‌ام شکوفه سفید بند انگشتی ندهد و حسن یوسفم ناز نکند و شمعدانی‌ها هم کز کنند در خودشان و دردانه روی میز آینه‌ام هم زرد بشود و هی جلوی چشمم آب برود . اهل خانه بخواهند به آن‌ها آب بدهند اما پس بزنند و سر انگشتان من را بخواهد و من کز کنم در خودم و بگویم گلدان می‌خواهم چه کار؟!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
چ زيبا نوشته بوديد.بسي حسادت از نوع پسرانه نموديم بنده:)
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
تشکر:-)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
مادرانگی! واژه ی جدید ساختیا :دی
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
بح بح چقد من خلاقم:-)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
راستی دردانه ی روی میزت چیه؟
همتا
همتا
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
چرا آخرش این قدر تلخ تموم شد؟؟ حیف حسن یوسفت نیست؟؟؟؟؟
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
نمیدانم آخرش واقعیت اینروزام بود
میم
میم
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
خب چرا گلدان نخواهی؟ گلدان بخواه خب تا گلات دلشون نشکنه!
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
یک مدتی که هیچ چیز و هیچ کس برام مهم نیست حتی عزیزهام"!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
حسن یوسف منکه پیر شد وبه دیار باقی پیوست، همچنین شمعدانی مخملیم با اون گلای صورتی نازش....ولی برگ بیدی خوشگلم هر روز داره از روز قبل بیشتر دلبری میکنه...پتوس...پتوسم که شده لوبیای سحر آمیز من...هرروز از سرشونم آویزونش میکنم، ببینم چقدر قد کشیده، الان دوبرابر من قد داره نازکم :) آقای بنجامین و آمستر هم که همیشه عرض ارادتشون توی راه پله دم در مستدامه :)تازگی هم تو فکرم یه کاغذی ارغوانی بیارم تا همدم لادنم باشه....گل و گلدونای من باعث نشاطمن بی اندازه دوسشون دارم :)
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
تو هم شدی عین من ننه بزرگ جان واسه گلدونهات مادرانگی میکنی:-)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
درضمن وقتی برات حکم نفس داشته باشن، جایگاهشون برات محکم و همیشگی میشه... اونقدری که مثل من از خشک شدن صبر زردت گریت بگیره :/
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
غم همه اینها هم اضافه شده روی باقی غمهایم...دلم دارد از جا در می آید از دست خودم و دیدن تک تکشان که جلوی چشمم آب میشوند...
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٧/٠٧
٠
٠
حس و حال نوشته های قبلیتون رو نداشت، یعنی یک جورایی ناامید کننده بود!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام:زیبا و بااحساس.ممنون
پربازدیدتریـــن ها
محکوم به فراموش شدنم

اینستاگرام لعنتی!

٩٦/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

فاعلی که همیشه مفعول است!

٩٦/٠٩/١٤
فرزندت را قورت بده تا قورتیده نشود

چگونه فرزندان خود را تربیت کنیم؟

٩٦/٠٩/١٥
عذرخواهم اما...

نامه ای برای حسین(ع)

٩٦/٠٩/١٦
این سبک را زنده نگه داریم!

مکاتبه پشت صندلی

٩٦/٠٩/١٤
به مناسبت روز جهانی معلولین

به زندگی متفاوت نکاه کن

٩٦/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

می خواستم با عشق دنیایی بسازم

٩٦/٠٩/١٣
آرامش کنار تو

زندگی باغ تماشای خداست!

٩٦/٠٩/١٣
دوست دارم زندگی رو

تعریفی از خوشبختی

٩٦/٠٩/١٥
روزها می‌گذرند...

چرا زنده باشم؟

٩٦/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

قلب اجاره ای

٩٦/٠٩/١٨
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را

کاش باز شود پنجره ای به ماه

٩٦/٠٩/١٨
خاموشی همه جا را در بر می گیرد

شهر خاموش

٩٦/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

فخر عالم

٩٦/٠٩/١٥
مدفون شده در آلودگی‌‌های شهر بزرگم

گرمای شب های سرد

٩٦/٠٩/١٨
آرامش کتابخانه

یک جای دنج

٩٦/٠٩/١٩
به تو ظلم کردم...

من به تو بدهکارم

٩٦/٠٩/١٩
در آستانه سی سالگی

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/١٩
تبلیغات