یا علی بگو خدا هوامونو داره...
خاطره‌ای از سفر به مدینه

یا علی بگو خدا هوامونو داره...

نویسنده : velayate_eshgh

سلام به جیمی‌های عزیز، امروز می‌خواهم یک خاطره برای‌تان بگویم که تا الان که حدود دو سال از این ماجرا می‌گذرد، حسابی به کمکم آمده. البته باید بگویم نوشتارم ضعیف است و باید به بزرگواری خودتان ببخشید.

حدود دو سال پیش رفتم به خانه خدا، جای‌تان خالی چقدر خوش گذشت (انشاء الله قسمت همه بشود) پنج شنبه شب قرار بود دعای کمیل را در مکانی به اسم بعثه برای کلیه دانشجویانی که در مدینه هستند، برگزار کنند. همه رفتیم به آن‌جا و بعد از اتمام دعا، مداحی که واقعا سیمای صالحین داشت، شروع کرد به سلام و احوال پرسی. در این حین ما هم آماده شده بودیم که برویم توی حس و مداح را همراهی کنیم که او گفت امروز قرار نیست مداحی کنم! آمدم یک چیز بهتر را در غالب یک خاطره بگویم و شروع کرد.

«چند سال پیش همراه کاروانی از یک قسمت مکه داشتیم به یکی از مساجد معروف پیاده حرکت می‌کردیم و تمام افراد کاروان می‌دونستند که من ارادت خاصی به امام علی(ع) دارم. برای همین یکی از بین جمعیت گفت: حاجی تو که این‌قدر پیش امام علی(ع) عزیزی، بگو تشنمونه یه کاری واسمون بکنه؟ منم که خیس عرق شده بودم، پیش خودم گفتم حالا چه کار کنم که یکهو یک ذکری یادم افتاد و گفتم هرچی خدا بخواهد. انشاء الله که جواب بده. و با صدای بلند به افراد کاروان گفتم 110 مرتبه بلند امام علی رو صدا بزنید، خودش کمک‌مون می‌کنه و شروع کردیم یا علی، یا علی، یا علی و .... تا 100 که رسیدیم دیدم کاروان همه دارند به سمت عقب می‌دوند. وقتی برگشتم عقب دیدم یک تانکر آب شروع  به تقسیم آب کرده. اونجا بود که یه نفس راحت کشیدم و خوشحال شدم. بعد از گذشت یک ربع از ماجرا یکی از بچه‌ها که خیلی هم فضول بود به شوخی اومد گفت: حاجی من گشنمه یه کاری بکن دیگه! تو که آب رو تونستنی از آقا طلب کنی، خب غذا هم طلب کن. من یکهو جا خوردم و با خنده بلند گفتم 110 بار دیگه هم می‌گیم انشاء الله که این بنده خدا هم سیر شه و شروع کردیم یاعلی، یا علی و ... تموم شد ولی هیچ خبری نشد، همه خوشحال داشتند حرکت می‌کردند که دیدم یک ماشین که چندتا عرب داخلش نشسته بودند، شروع کردند به تقسیم شیرینی و بچه‌های کاروان همه خوشحالند. اون‌جا بود که داشتم بال در میآوردم از خوشحالی»

 ببخشید که خاطره در خاطره شد. من خودم شب بعدش در مدینه امتحان کردم و جای‌تان خالی چه تاثیری داشت. به شما هم توصیه می‌کنم، هر وقت دلی صاف داشتید امتحان کنید...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_soltani
m_soltani
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
خیلی جالب بود متاثر شدم ..یاعلی
velayate_eshgh
velayate_eshgh
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
خاهش میکنم مرسی از نظر لطفتون یا علی....
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام:خوش بحالتان برای زیارت خانۀ خدا.خدا قسمت همه بکند.برای ماهم دعا کنید...... سپاسگزارم
velayate_eshgh
velayate_eshgh
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
مرسی ممنون از لطفتون
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٠٨
١
٠
خوش به سعادتتون :) تشکر خاطره دلچسبی بود :)
velayate_eshgh
velayate_eshgh
٩٣/٠٧/٠٩
٠
٠
مرسی از بازدیدتون و نظرتون
korosh
korosh
٩٣/٠٧/٠٨
٠
٠
خشبحالتون ! منکه تا حالا سعادتم نشده که برم !
velayate_eshgh
velayate_eshgh
٩٣/٠٧/٠٩
٠
٠
ایشالا قسمت میشه مرسی از نظرتون
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/٠٩
٠
٠
خوش به سعادت تون:))))چه تیتر قشنگی:)))) ممنون
velayate_eshgh
velayate_eshgh
٩٣/٠٧/٠٩
٠
٠
ایشالا قسمت میشه
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٣/٠٧/١٠
٠
٠
یا علی
velayate_eshgh
velayate_eshgh
٩٣/٠٧/١٠
٠
٠
همین؟نظرتون رو بگید دیگه؟
velayate_eshgh
velayate_eshgh
٩٣/٠٧/١٠
٠
٠
همین؟نظرتون رو نمیگید؟یا علی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات