عطر شهدا
شعری سروده پدرم

عطر شهدا

نویسنده : Z_M

دلم برای خودم تنگ گشته است بسیار 

خودم برای خودم می‌سرایم این اشعار 

کجاست ساقی و ساغر در این میانه مطرب

کجاست راهی و رهبر در این سیاهه غمبار

کجاست خواهش دلبر که دل ز من گیرد

کجاست قریحه شعرم خواندش دلدار 

سحر که پنجره چشم می‌شود رو باز

ستاره‌های صبح زمینند که می‌شوند بیدار 

به یاد خاطره بودم که خاطرم خوش گشت

 به اذن پیر جماران جوان شود هشیار

اشارتی که ز آن پیر می‌کده می‌رفت

هزار عاشق و مستند که می‌کنند پیکار

چه لاله‌ها و شقایق ز خاک‌ها رستند

چه بی سران بزرگند که گشته‌اند سردار

دلم خوش است که هنوزم ز عطر آن مستم

به شام جمعه که در خاک می‌کنم دیدار

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
korosh
korosh
٩٣/٠٧/٠٣
٠
٠
به به ! سروده های پدرتون مستدام ! بسیار خوب بود :) ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٠٤
٠
٠
سلام برشما و پدر بزرگوارتان.سایه مبارکشان مستدام باد.خیلی قشنگ بود.ممنون
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/٠٤
٠
٠
خیلی قشنگ بود:)))ممنون از شما و پدر گرامی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٠٥
٠
٠
خیلـــــــــــی هم زیبـــــــــــا (^_^) دست ایشون وشما درد نکنه، لذت بردیم :)
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/٠٧/٠٥
٠
٠
قشنگ بود....و حرف دل من !!! دلم برا خودم تنگ شده!! تشکر از شما و پدر گرام
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
زیبا بود...به به...مرحبا ب پدرتون...!
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠