فصول عمر / شعر
شعری سروده خودم

فصول عمر / شعر

نویسنده : سلیمان حسنی

افسانه عمرِ ما به پایان آمد

پیشم ملک الموت چو مهمان آمد

از جورِ رفیقان چه بگویم آخر

از شدتِ اندوه به لب جان آمد

در وقتِ بهارِ زندگی سبز نشد

عشقی که بدونِ عهد و پیمان آمد

از سختیِ تب، داغ چو تابستانم

هرگز نرسید آن که به درمان آمد

در سردیِ پاییزیِ دل، گرمایی

پیدا نشد و اشک به چشمان آمد

آنگه که محبت و صفاها کم شد

در کُلِ وجودِ من، زمستان آمد

وقتی که بریدم زِهمه، دنیا دل

آن لحظه کمک، فقط زِ یزدان آمد

ای صاحبِ جان وتن زِعاشق بپذیر

با سینۀ پُر زِ عشق و ایمان آمد

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
پاینده باشید و همیشه زلال و شاعر پیشه.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
سلام:خیلی متشکرم از لطف جنابعالی.زنده باشید.
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
سلام و درود بسیار زیبا بود مثل همیشه قلمتان مستدام...!!! :)))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
سلام:سپاسگزارم از محبت شما دوست گرامی.سلامت باشید.
m_shahabi
m_shahabi
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
با سلام شعر تاثیرگذاری بود آدم رو یاد خیلی چیزها میندازه مخصوصا یاد رفتن به اون دنیا
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
سلام برادر:سپاسگزارم از محبت جنابعالی.زنده،سلامت ،شادوموفق باشید.
فائزه
فائزه
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
عالی بود:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٦
٠
٠
سلام:بسیار متشکرم.پاینده باشید.
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
خیلی قشنگ:) مثل همیشه:) ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
سلام:سپاسگزارم از حضور جنابعالی.سلامت باشید.
admin
admin
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
بر خلاف شعرهای قدیمی تون این یک مورد خیلی بوی مرگ و رفتن می داد :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
سلام: بعضی وقتها یاد اونطرف هم باشم بد نیست.ولی درست فرمودید.خودم هم بیشتر شادو امیدوارانه دوست دارم.خیلی متشکرم از محبت شما.پاینده باشید.
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
:))))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٢٧
٠
٠
سلام: خیلی متشکرم.کم پیدائید شما ودوستان دیگر.پاینده و سلامت باشید.
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات